پیشگامان روشنفکری در ایران - قسمت اول
تاریخ: 2020/01/26
پیشگامان روشنفکری در ایران - قسمت اول
مجید شمس
مقدمه:
کشور ما از اولین کشورهای غیر اروپایی است که اندیشه مدرنیته را در قالب تجربه ای بزرگ چون جنبش مشروطه، لمس کرده و تحت تاثیر گفتمان روشنفکری، ان را به چشم دیده است.
اما متاسفانه پس از گذشت سالها از جنبش مشروطه، نه تنها شاهد نهادینه شدن مدرنیته سیاسی در جامعه خود نیستیم، بلکه  هنوز درک مناسبی از مفاهیم و مبانی مشروطه نداشته ایم.
 آیا مشکل از روشنفکران نسل اول ایرانی بوده است که نتوانسته اند مفاهیم مدرنیته را در جامعه ایرانی باورپذیر سازند، و یا جامعه دینمدار و محیط مذهبی، سدی بر ان بوده است؟ و یا شاید هم نوع حاکمیت سیاسی کشور در طول این چند دهه مانعی در مدرنیزاسیون و نهادینه شدن  آن بوده است. برای پاسخ به این سوالات، این مقاله بصورت سلسله وار به اندیشه های اولین نسل از روشنفکران ایرانی بعنوان حاملین اندیشه های نو و مدرن می پردازد. زیر بر آنم قدم اول در درک مفاهیم مشروطه، شناخت اندیشه های  بنیانگزاران این جنبش می باشد. 
الف) میرزا فتحعلی آخوندزاده (1191-1257)
فتحعلی آخوندزاده از اولین روشنفکرانی است که در مواجهه با دنیای جدید سعی دارد به چگونگی تمدن غرب و چرایی وضع ایران بپردازد. وی اگر چه در خانواده ای مذهبی دوران طفولیت خود را سپری می کند و در دوران جوانی سودای روحانی شدن داشته است اما آنگونه که در بیوگرافی خود آورده، آشنایی با میرزا شفیع نگرش منفی وی را به روحانیون شکل میبخشد : " روزی این شخص محترم (میرزا شفیع) از من پرسید: میرزا فتحعلی! از تحصیل علوم چه منظور داری" جواب دادم که می خواهم روحانی بشوم. گفت: می خواهی ریاکار  و شارلاتان شوی؟ تعجب کردم و حیرت نمودم که آیا این چه سخن است! میرزا شفیع به حالت من نگریسته گفت: میرزا فتحعلی عمر خود را در این گروه... ضایع مکن، شغل دیگر پیش گیر".1
وی در کتابی که در خصوص تغییر الفبا می نویسد پیشنهاد میدهد در صورت مخالفت شرع با تغییر فوق، باید مصلحت ملت را در نظر گرفت و یا توجیه شرعی توسط علما ساخته شود.2
مکتوبات کمال الدوله  که مهمترین اثر آخوندزاده محسوب می شود، بصورت گسترده به دین و سیاست می پردازد، اما دقیقا مشخص نیست که به کدام سنت فکری و تجربه عملی اروپایی پایبند است. از این رو ما با دوگانگی عقاید روبرو هستیم. از یکسو حکومت مشروطه، آموزش همگانی، حقوق زنان، و از سوی دیگر نقیض آنها ( اثبات گرایی عملی- اخلاقی ملی گرایی نژادپرستانه و روشنگری از ابال توسط یک مرد کبیر) روبرو می شویم.3
وی هدف از نگارش کتاب مکتوبات کمال الدوله را ایجاد پروتستانیزم می شمارد:
" بعد از چندی به خیال اینکه سد راه الفبا جدید و سد را سویلزاسیون در ملت اسلام، دین اسلام و فناتیزم آن است برای هدم اساس دین و رفع فناتیزم و برای بیدار کردم طوایف آسیا از خواب غفلت و نادانی و برای اثبات وجوب پروتستانیزم در اسلام، تصنیف کمال الدوله شروع کردم".4
 در تعریفی که او در پایان مکتوبات، از مفاهیمی چون پروتستانیزم و لیبرالیسم ارائه می دهد گویای این نکته است که فهم وی با واقعیات مفاهیم فوق در تجربه غرب به چه میزان متفاوت می باشد.  تعریفی که وی از پروتستانیزم ارائه می دهد : " عبارتست از مذهبی که حقوق الله و تکالیف عباده ا... جمیعا در آن ساقط بوده، فقط حقوق الناس باقی بماند". 5
 و یا لیبرال را کسی می داند که: " در خیالات خود بکلی آزاد بوده و ابدا به تحدیدات دینیه مقید نشده و به اموری که خارج از گنجایش عقل و بیرون از دایره قانون طبیعت باشد، هرگز اعتنا نکند". 6
آخوندزاده، دین و اعتقادات دینی را در تضاد با پیشرفت و عقل قرار می دهد. وی در مقدمه مکتوبات، پیشرفت برخی ملل اروپایی را رهایی از قید پاپ و عقاید آنان می داند:" اما سایر ملل اروپا خصوصا انگلیس و فرانسه و ینگه دنیا(امریکا) که از عقاید باطله وارسته، پیرو عقل و حکمتند و در علوم صنایع و در اقتدار ملتی روز به روز ساعت به ساعت، رو در ترقی و سعادت هستند". 7
وی همچنین در نامه ای به یکی از اعضای اداره روحانیت قفقاز، آخوند ملا علی اکبر، سالیانی در سال ۱۲۹۰ ضمن طرح تضاد عقل و نص معتقد است یکی از این دو را باید انتخاب کرد و می نویسد: " اگر مرا در اختیار یکی از این دو شق مختار گذارید... نماز و روزه را ترک می گویم... در این عبادات فایده نیست جز تضییع وقت و بازماندن از کسب معاش..." 8
در اندیشه آخوندزاده دین و دنیا در تقابل هم قرار می گیرند و امکان کنار آمدن این دو را محال می داند:ر" اگر به حرف اولیای دین اسلام گوش بدهیم ( و دین و ایمان داشته در دنیا چند روز به امید حیات سرمدی زندگی بکنیم) باید لامحاله از انوار علوم و سیویلزاسیون محروم بشویم چنانکه هستیم و اگر حرف علما و حکمای یوروپا را گوش داده قدم به دایره علوم و سویلزاسیون
بگذاریم و طالب نجات از بربریت و حیثیت و جهالت باشیم، در آن صورت خداحافظ دین ما ارزوی شیرین ما که در شوق دیدار حوریان بهشتی میداریم! یعنی در آنصورت امید حیات اخروی و سعادت سرمدی خود به خود زایل می شود، خوشا بحال کسی که این دو حالت متناقضه را دز ذات خود جمع تواند کرد، اما به نظر من محال می آید".9
وی در معدود مواردی که به ارکان دین توجه دارد آنهم البته در صورت فقدان علم است اما نه باور به حقیقت و ماهیت دین بلکه بصورت ابزاری بدان می نگرد و معتقد است سه رکن دین یعنی اعتقادات، عبدات و اخلاقیات در صورت پیشرفت جامعه از اعتبار ساقط می گردد، وی جوامع غربی را مستغنی از این ارکان می داند اما " در اساس علوم انتسار ندارد، بنابراین در این اقلیم حفظ این دو شرط اعتقادات و عبادات برای اکتساب حسن اخلاق که مقصود اصلی هر دین است و از واجبات است". 10
رویکرد فوق با رویکردی لیبرالیستی که بر عناصری همچون جنبه اعتقادی، ایمانی و حتی رهایی بخشی دین وقتی از دولت جدا میشود، در تضاد قرار می گیرد. اتخاذ چنین رویکردهایی علاوه بر اینکه باعث بدفهمی مدرنیته سیاسی می گردد، بسیاری از نیروهای مذهبی و اجتماعی را که بعضا دل در گرو اصلاحات دارند را نیز ار خود میراند.
 آخوندزاده در اواخر عمر خویش در نامه ای که به مستشارالدوله می نویسد تا حدود زیاد به تفسیر لیبرلیستی از تعامل دین و دولت نزدیک می شود: "امر مرافعه را در هر صفحات ایران از دست علمای روحانیه بازگرفته جمیع محکمه های امور مرافعه را وابسته به وزارت عدلیه نموده باشید که بعد از این علمای روحانیه هرگز به امور مرافعه را وابسته به وزارت عدلیه نموده باشید که بعد از این علمای روحانیه هرکز به امور مرافعه مداخله نکنند، تنها امور دینیه از قبیل نماز،روزه و وعظ و پیشنمازی و نکاح و طلاق و دفن اموات و امثال الک در دست علمای روحانیه بماند، مثل علمای روحانیه یوروپا". 11 
در رویکرد ناسیونالیستی آخوندزاده نیز ویژگی ناسیونلیسم قومی- فرهنگی نسبت به ناسیونالیسم با محوریت ملت سیاسی بصورت نمایان تری به چشم می آید و چنین رویکردی که بسیاری از اقوام، گروههای مذهبی و زبانی از آن کنار گذارده می شوند، در تعارض با مدرنیته سیاسی قرار می گیرد، چرا که مفهوم ملت سیاسی که محصول پیمانی ارادی است از عناصری چون قوم، زبان، دین، نژاد فراتر می رود، آخوندزاده در توجه به گذشته و پی شکل بخشیدن و یا تعریف هویت ایرانی بخشی از تاریخ را مورد ستایش قرار می دهد: 
" ای ایران کو آن شوکت و سعادت تو که در عهد کیومرث، جمشید و گشتاسب و انوشیروان و خسرو پرویز بود". 12
و یا "ملت فارس برگزیده ملل دنیا بود" 13 و این در حالی است که بسیاری از گروههای قومی بعنوان غیر طرد و مستوجب لعن و نفرین وی هستند:
" از هجرت تا این زمان به ایرانیان مصیبت هایی رسیده است که در هیچ از صفحات دنیا خلق بدان گونه مصایب گرفتار نگردیده است. ایا لشگرکشی و خونریزی عرب ها را بگویم یا لشگرکشی و خونریزی دیالمه و صفاریان و سامانیان و غزنویان و ملوک طبرستان و ملوک مازندران ملوک اولاد زیاد و ملوک طبقه اسماعیلیه و ملوک سلجوقیان و اتابکیان و خورازمشاهیان و چنگیزیان و آل مظفر و تیموریان و سلاطین غور، ملوک رستمداران و سربداران و ملوک کرت شیبانیان و چوپانیان و اق قویونلو و قراقویونلو و پادشاه صفویه و خوانین افغانیه و افشاریه و زندیه و قاجاریه 14 این نوع تاریخ نگاری که در نزد روشنفکران و تاریخ نگاران ایرانی صدر مشروطه و حتی رضاشاه شکل غالب را می یابد، همچون سازه ای است که بر مفروضات ذهنی و طلایی نمودن گذشته ایران باستان استور بوده و فضای تنفسی را برای ملت سیاسی و مدرنیته سیاسی تنگ می نماید، گذشته ای که حتی اگر با برخی بنیان های نظری روشنفکرانی چون آخوندزاده در زمینه تعامل دین و دولت نیز سازگار نباشد، باز هم مورد ستایش قرار میگیرد. وی در مکتوبات کمال الدوله یکی از دلایل عظمت ایران باستان را این نکته می داند: "در حضور پادشاه موبد بزرگی نیز قیام داشت که از جمیع علوم خصوصا حکایت تواریخ و احکام پیمان فرهنگ با خبر می بود و در امور مشکله به پادشاه مصلحت نما و راهنما میشد".15
..........................................................
پاورقی:
1- فتحعلی آخوندزاده، مقالات، گرداورنده باقر مومنی،(تهران: انتشارات آوا،۱۳۵۱)،ص ۱۰.
2- همان، ص ۱۹۰.
3- فرزین وحدت، رویارویی فکری ایران با مدرنیت، ترجمه مهدی حقیقت خواه،(تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۸۳)، ص ۸۰.
4- مقالات ، ص 15.
5- فتحعلی آخوندزاده، مکتوبات کمال الدوله،(بی جا، بی تا)، ص 92.
6- همانجا.
7- همان، ص 3
8- مقالات، ص 134.
9- مکتوبات کمال الدوله، ص 87.
 10- فتحعلی آخوندزاده، الفبای جدید و مکتوبات، به کوشش حمید محمدزاده،(تبریز:انتشارات مهر،1357). ص 293
11-  مقالات، ص 105.
12- مکتوبات کمال الدوله، ص 5.
13- همان. ص 6.
14- همان. ص 10.
15- همان. ص 5.