دمكراسى آرى يا نه
تاریخ: 2020/04/01

   بابك خرم
 در چنين روزهايى در چهل و يك سال پيش كوتاه مدتى از 22 بهمن 1357 نگذ شته بود که بسیاری از مردم  بهت زده كشور شاهد إعدام عده زيادى از سران وطن پرست ارتش شاهنشاهى بودند.
 سيستم نوپايه سياسى جاى پاى خود را محكمتر مى كرد و با خشمى نا آشنا از طرف اكثريت مردم كشور به خونريزى ادامه مى دا د .
 مدتی بعد در فروردین 1358 همان مردم در يك رفراندوم بطور قاطعانه و با بيش از نود درصد به جمهورى اسلامى در انتخاباتى رای دادند كه حق انتخاب بين دو گزينه آرى يا نه بود .
 در اواخر همان سال در اولين انتخابات براى مجلس شورای اسلامی فقط كمى بيش از پنجاه درصد ملت ايران در انتخابات شركت كردند .
 از آن زمان تا به امروز بدليل حوادث بسيارى در تاريخ چهل سال گذشته كشور بسيارى از تحليل گران به سختى معتقدند كه در رفراندومى دوباره و به شكل آزاد پشتيبانى مردم از سيستم سياسى كنونى به عددى دو رقمى برسد .
 امروز چهل و یک سال بعد ازبهمن 1357 مردم ايران در نزديكترين نقطه به هدف اساسى خود يعنى آزادى و دمكراسى ايستاده اند و پيشبينى بسيارى بر اين است كه اين نقطه هر روز به هدف خود نزديكتر مى شود  كمااينكه در چهل و يك سال گذشته چنين بوده است و اين واقعيت خود زير بناى بسيارى از مباحث متعدد و مهم   پيرامون رسيدن به اين هدف مهم و اساسى است .
 يكى از مهم ترين اين مباحث در مورد معنى دمكراسى واقعى و تکامل يافته آن است  , به معناى مدرن آن در  عصر حاضر كه بر پايه هايى از احترام به حقوق بشر بنا شده است ( اعلاميه جهانى) كه در واقع عمر بخش  هايى از آن بمراتب از عمر تلاش مردم ايران براى رسيدن به دمكراسى كه ساليانى قبل از انقلاب مشروطه   آغاز شد كوتاه تر اس ت .
 اين خود نيز دليلى ديگر بر تغيير تعبير دمكراسى به مرور زمان است . مثال ساده آن نقش سياسی سياهپوستان ايالات متحده أمريكا در كشورى دمكراتيك است كه در ده هاى گذشته تغيير كرده و تعريفى جديد از دمكراسى  را ارائه می دهد. بطور ساده دمكراسى نيز چون بسيارى مباحث ديگر و به رغم پيشرفت تكنولوژى ارتباطات   در حال تكامل است .
 ولى تعريف تكامل يافته دمكراسى چيست ؟ آيا در همه جا يكسان است ؟ و ما بعنوان يك كشور و يك ملت كجا ايستاده ايم و كجا مى خواهيم بايستيم  ؟
 اين شايد كليدى ترين سئوال از مردم ايران چه داخل و چه خارج از كشور است كه بخش كوچكى از آنان بعنوان كنشگر مدنى و سياسى در حال فعاليت هستند تا تغييرى در شرايط سياسى كشور إيجاد كنند ولى پر واضح هست كه هيچ گاه بدون همراهى توده مردم (  كه بخش عمده آن بر خلاف سال 1357 داری تحصیلات در حد كافى براى رسيدن به تعبيرى يكسان در جامعه رو به تغيير است)  به هدف نهايى نخواهند رسيد .
 دمكراسى ها د ر جهان امروز متفاوت هستند  , بعنوان مثال آيا دمكراسى در تركيه با نمونه آن در روسيه و يا  اسراييل يكى است؟ آيا نمونه آن در اسراييل با ايالت متحده أمريكا قابل مقايسه است و آيا برخى كشورهاى   اروپايى دمكراتيك تر هستند و يا أيالات متحده  ؟
 سئوال اساسی در اينجا شايد مرزهاى جغرافيايى تمام اين دمكراسى هاست بر فرض اينكه كه در داخل مرزها  سيستمى دمكراتيك حاكم است آيا آنان در خارج از مرزهاى خود نيز همانند داخل مرزهاى خود دمكرات هستند يا بيشتر به مصالح داخل مرزهاى خود مى انديشند ؟ كه نمونه بارز آنرا مى توان در سياست برخى كشورهاى   اروپايى و در رابطه با حكومت جمهورى اسلامى بررسى كر د
 هدف من در اين مقاله جواب دادن به اين سئوال نيست بلكه من آنرا به عهده خواننده مى گذارم چرا كه هدف مهم تر من امروز در شرايط بسيار پيچيده كشورمان ايران بررسى اين سئوال در داخل مرزهای ايران و در رابطه با جامعه ايرانی در داخل و خارج از كشور و مخصوصا تشكلات سياسى است تا هر كس شخصا دمكراسى واقعی را براى خود تعريف كند و با علم به اينكه همه ما نياز داريم به يك تعريف و تعبير كم و بيش شبيه به هم رسيده تا بتوانيم از سد حكومتى خودكامه چون جمهورى اسلامى بگذريم و براى رسيدن به آن مهم  تلاش كنيم.
 مردم ايران دير يا زود با خيزشى تاريخى از سد نظام جمهوری اسلامى خواهند داشت تا به نزديكترين نق طه از  هدف نهايى خود دست يابند ولى آيا مردم ايران و در كنار آن تشكلات سياسى چه در داخل و چه در خارج از  كشور آماده اين خيزش نهايى هستند ؟
 آيا ما آماده دادن راى آرى به دمكراسى هستيم و يا آنرا با شرط و شروطى درك و قبول كرده ايم و آيا همين  شرط و شروط ها باعث گسستگى ما مخصوصا در ميان نيروهاى اپوزيسيون نبوده است ؟
 در فرادى پيروزى خيزش نهايى مردم ايران أحزاب بسيارى در ايران فعاليت خود را آغاز خواهند كرد كه متشكل از حمايت بخشى از جامعه آزاد شده كشور هر چند كوچك است كه در برخى أشكال آن هيچ شباهتى به  ديگر تشكلات ندارند ودر باطن و حتى ظاهر اعتقاد به برخى از قوانين اساسى كشور نيز نخواهند داشت، اگر فرض را بر تصويب قانونی اساسی بر پايه منشور سازمان ملل  و اعلاميه جهانی حقوق بشر بعد از  فروپاشی نظام سياسی کنونی بگذاريم. برخى نمونه هاى بارز اين احزاب مى توانند از اين دسته باشند.
 1

آنان كه به پادشاهى مطلقه اعتقاد دارند (با قدرت سياسى فراتر از پادشاه مشروطه كه در بدترين شكل آن مى تواند به ديكتاتورى فردى ختم شود) كما اينكه قانون اساسى كشور در بهترين شكل خود با راى مردم مى تواند پادشاهى مشروطه و بدون قدرت سياسى براى پادشاه در نظر بگير د شبيه به برخى كشورهاى اروپايى بلژيك، نروژ، سوئد و غيرو ،  چون انگلستان
2

آنان كه هنوز بعد از سرنگونى احتمالى حكومت جمهورى اسلامى اعتقادات مذهبى دارند و به سيستم سياسى  سكولار اعتقاد ندارند كه در  بدترين شكل آن مى تواند اعتقاد قلبى به ولايت مطلقه فقيه  باشد كما اينكه ولايت فقيه و درمجموع ديكتاتورى فردى خلاف قوانين اساسى كشور است و دخالت مذهب در حكومت بدليل سكولار  بودن سيستم سياسى آينده ايران ممنوع است.
3

 و آنان كه به فدراليسم اعتقاد دارند که در بدترين شکل آن می تواند باعث جنگ و تجزيه کشور شود كمااينكه اعتقاد به تماميت عرضى كشور بخش مهمى از قوانين اساسى كشور خواهد بود و به اين معنى كه وحب به وجب كشور متعلق به هر ايرانی است همانگونه که در طول هزاران سال در اين سرزمين اينچنين بوده  است.
 به عقيده من اين سه گروه و بيشتر از اين سه گروه كه كم و بيش به قانون اساسى با تكيه بر منشور سازمان ملل و اعلاميه جهانى بطور صد در صد اعتقاد ندارند عمدتا در اقليت هستند و به مرور زمان بعد از برپايى  حكومتى دمكراتيك به شكل تكامل يافته كه سندى باشد بر آزادى واقعى مردم و برابرى آنان در برابر قانون و   تقسيم برابر سرمايه و آزادى هاى برابر سياسى و در نتيجه بازسازى اعتماد عمومى به سيستم سياسى ( در برابر پخش بذر گسستگى و بى اعتمادى كه بخشى هميشگى و جدا نشدنى از طبيعت نظام جمهورى  اسلامى بوده است  )اين تعداد در اقليت به مراتب كمتر نيز خواهند شد.
 ولى سئوال مهم در اينجا تعداد اين انسانها نيست بلكه طرز تفكر متفاوت انسانهايى است كه از نظر همه ما ايرانى و هموطن ما محسوب مى شوند ولى در اقليت و در برابر اكثريت مردم كشور كه اعتقادى كاملا متفاوت  دارند .
 و سئوال مهم در اين بحث به اين اكثريت در ميان ملت ايران و در ميان نيروهاى سياسى است كه آيا جواب آرى به دمكراسى در داخل و خارج از مرزها خواهند داد به اين معنى كه در يك جامعه دمكراتيك يك اقليت هر قدر كوچك و حتى در حد يك فرد باشد از همان حقوقى بر خوردار است كه اكثريت قاطع مردم از آن برخودارند و حمايت از اين اقليت از وظايف شهروندى هر ايرانى محسوب مى شود چرا كه از مهمترين  وظاايف شهروندى حفظ اركان دمكراسى است تا دوباره گرفتار نوع ديگرى از جمهورى اسلامى نشويم.
 به نظر من و بسياری از ما سخت ترين آزمون براى يك يك ما در رابطه با گروه سوم است آنجايى كه قانون اساسى بر پايه منشور سازمان ملل و اعلاميه جهانى حقوق بشر راهى پر نور در مسير رسيدن به توافقي پايدار  
براى تمركز زدايى و قانونمند بودن و احترام كامل به حقوق مدنى، اجتماعى ، فرهنگى و غيرو براى همه  اقوام در نظر گرفته شده و در کنار آن آرائه حقوق برابر سياسى براى همه ملت ايران متشكل از اقوام مختلف در نظر گرفته است. مشكل بزرگى كه در مسير رسيدن به اين هدف وجود دارد همانند ديگر سدهايى كه ملت ايران مى بايست از آنها عبور كند باز توليد اعتماد عمومى است جايى كه نظام جمهورى اسلامى در تمامى  طول عمر خود سعى در نابودى آن داشته است.
 نمونه اين نوع تكامل دمكراسى در يك جامعه را در ابتداى مقاله در مورد ايالات متحده مثال زدم، نمونه ديگر  آن فعاليت أحزاب نژادپرست در اروپا بعد از جنگ جهانى دوم بود كه با وجود خلاف قانون اساسى بودن در  برخى كشورها امكان پذير ولى ممنوع و زير زمينى نبود .
 امروز بسيارى از اين أحزاب با حركت در چهار چوب قانون اساسى كشور خود يا بقدرت رسيده و دوباره آنرا  از دست داده اند و يا دير يا زود به قدرت رسيده و بسيارى ديگر شايد آنرا بعد از مدتى از دست دهند ولى نكته اساسى باقى ماندن اركان دمكراسى قبل و بعد از بوجود آمدن و قدرت گرفتن و از دست دادن دوباره آن در بين  اين أحزاب  و هم چنين ديگر أحزاب و مردم آن  كشورها است.
 به عقيده من اگر مردم ايران و مخصوصا فعالان سياسى از چنين آزمونى كه در قدم بعدى ما قرار دارد پيروز  بيرون آييم بسيارى از مشكلاتى كه گريبانگير و باعث گسستگى در ميان نيروهاى سياسى مى شود تا حدود  زيادى از ميان برداشته خواهد شد.
 ملت ايران ساليان مديدى است كه دست در دست اپوزيسيون خواهان تغيير رژيم در ايران نداده است كه يكى از دلايل عمده آن همدل و هم مسير نبودن مهم ترين نيروها در ميان اپوزيسيون بوده است  كه شايد بدليل  تعبيرات متفاوت از دمكراسى واقعى و تکامل يافته بوده باشد كما آنكه در يك دمكراسى واقعى هيچ كس أبدى نيست بغير از مردمى كه با انتخابات به عنوان يك ركن اساسى دمكراسى تصميم مى گيرد چه نيروى   (خدمتگزارى) بيايد و چه نيروى برود
 اگر ما با گذشت بيش از چهل سال مبارزه بر عليه رژيمی اين چنين تبهکار, هنوز به درك و تعبيرى كم و بيش  برابر, در مورد دمکراسی , در بين نيروهاى اپوزيسيون نرسيده ايم , شايد به دوباره از مردمی که در ايران به اين واقعيت رسيده اند كه با انتخاباتى آزاد , اساسى ترين مشكلات كشور حل مى شود , به دوباره عقب مانده و  نياز به دوباره بينى داريم چرا كه بزرگترين مشكلات ما  , چگونه به قدرت رسيدن ما و بر سر قدرت ماندن ما  نيست بلكه يادگيرى درس , چگونه از قدرت دست كشيدن است, وقتى مردم دستور خود را در انتخاباتى آزاد إعلام مى كنند همانطور كه رئيس جمهور ايالات متحده تغيير مى كند و همانطور كه نخست وزير انگلستان دولت را واگذار مى كند . اين خود يكى از اساسى ترين مشکلات امروز ما در برابر حکومتی خودکامه است که احترامی برای رای مردم قائل نيست .
 
 فراموش نكنيم دشمنان ايران و ملت آن از تنها روزنه اى كه توان ضربه  زدن به ما را داشتند ورود كردند و تنها راه نجات ما در دهه پنجاه شمسى كه دوباره بينى در درك واقعى دمكراسى بود تا كشور از آن بحران نيز به سلامت عبور كند با وجود همياری و همكارى دلسوزان ميهن در بدترين شرايط كشور ولى به سر منزل  مقصود نرسيد.
 شرايط امروز کشور نيز كاملا شبيه به آن زمان است ، راه حل همان است ، دركى واقعى از دمكراسى و    همراهى و همكارى همه دلسوزان  چرا كه تنها روزنه موجود ديگر همان نيست که در سال 57بود، بلکه گسستگى در بين ماست و اگر ما نتوانيم دست در دست هم اين روزنه را يكبار براى هميشه با اعتقاد راستين به  دمكراسى واقعى و تكامل يافته مسدود كنيم راه بسيار سخت ترى در مسير گذر آز نظام جمهورى اسلامى  خواهيم داشت كمااينكه شبيه آن نظام به شكل ديگرى دوباره ظهور خواهد كرد.
 
 بنابراين سئوال مهم امروز اين است
 دمكراسى آرى يا نه  ؟
 دمكراسى آرى در رده کشورهايی چون تركيه و روسيه  ؟
 و يا دمكراسى آرى در رده کشورهايی چون فرانسه و سوئد ؟
 و جواب درست آن راهنماى ما براى رسيدن به هدف نهايى است