مردم را به خشونت می‌رانند
تاریخ:
 در خرم آباد، اصلاح‌گران جمهوری‌اسلامی در مسابقه نابرابرشان دور تازه‌أی را به خشونت باختند. ‏يك دعوت ساده سخنرانی از سوی اردوی سالانه اتحاديه انجمن‌های اسلامی دانشجويان ( دفتر تحكيم وحدت ) ‏بار ديگر همه نيروی حزب‌الله را بسيج كرد. دار و دسته انصار ـ يا هر نام نازيبای ديگری كه بر خود می‌گذارند ـ با عربده‌جوئی و چاقوكشی‌های معمول خود ميهمانان را از همان فرودگاه برگرداندند و به ياری ‏ماموران انتظامی كه در زير فرماندهی رهبر، شاخه ديگری از انصار و ديگر نام‌های نازيبای آن شده است ‏، بيش از يك هفته دانشجويان و مردم خشمگين شهر را كوبيدند و هزار و پانصد تنی از آنان را به زندان ‏انداختند.‏ 
 اينكه در خرم آباد دانشجويان نتوانستند سخنان دو اصلاح‌گر مذهبی را بشنوند و بهای دفاع از جامعه مدنی ‏را با زخميان و زندانيان انبوه پرداختند پديده تازه‌أی در آن سرزمين بيداد نيست. آنچه تازگی دارد ‏بالاگرفتن روندی است كه از هژدهم تير دوم آغاز شده است. امسال در پيرامون دانشگاه تهران دانشجويان ‏و مردمی كه به آنان پيوسته بودند حمله وحشيانه حزب‌اللهيان را بی‌پاسخ نگذاشتند و ضرب شصت مردمی ‏را به چند تنی از آنان چشاندند. در خرم آباد نه تنها پايداری خيزش مردم از هرجای ديگر در اين سال‌ها ‏درگذشت، شدت آن نيز بي‌سابقه بود و سخن از يك كشته ( به ضرب گلوله ) در صف مهاجمان می‌رود. ‏مردم نشان داده‌اند كه اگر تاكنون سلاح‌های حزب‌اللهيان را بكار نبرده‌اند نه از ناتوانی بلكه از خردمندی ‏آنان بوده است. اما خردمندی نيز در برابر وحشيگری به مرزهای خود می‌رسد و هيچ كس را نمی بايد و ‏نمی‌توان از حق دفاع از خود بازداشت.‏ 
 اين چرخشی نگرانی‌آور در سلسه رويدادهائی است كه روزانه در جمهوری‌اسلامی روی می‌دهد . از ‏سوئی دار و دسته‌های انصار و بسيجی به دستور و پشتيبانی بالاترين رهبران رژيم آزادانه هر جا می‌‏ريزند و هر كه را می‌خواهند می‌زنند و قانون را در دست خود می‌گيرند. از سوی ديگر مردم به جان می‌آيند و به تلافی و خشونت بيشتر رانده می‌شوند. از سوئی تا ترس مردم نريزد حزب‌الله را نمی‌توان برسر ‏جايش نشاند. از سوی ديگر هيچ نشانی از احترام گذاشتن به رای يا به حقوق مردم در حزب‌الله نمی‌توان ‏ديد. از هر دو سو مواضع سخت‌تر می‌شود. ‏ ‏ ‏ 
 اصلاح‌گران، مردم را به شكيبائی و آرامش می‌خوانند به اميد آنكه رهبر به خود آيد و اگر غم كشور را ‏ندارد به آينده تيره خود و رژيمش بينديشد. اما آنها بيهوده انتظار می‌كشند. رهبر عروسكی در دست سران ‏مافيا و كسی از نوع آنهاست؛ و آنچه از سخنان و موضع‌گيريهای مافيا برمی‌آيد به هيچ روی برای ‏اصلاحگران اميدبخش نيست. حزب‌الله تصميمش را گرفته است و برای نبرد نهائی آماده شده است. نهائی ‏بودن اين نبرد لزوما به معنی يك برخورد قاطع با همه نيروها نيست ـ آنچه انگليسها ‏Battle Royal‏ می‌نامند ‏و مترجمی آن را شاه جنگ ترجمه كرده است . نبرد دلخواه رفسنجانی به عنوان استراتژ، و خامنه‌أی به ‏عنوان مامور اجرا، يك نبرد همه سويه فرسايشی است تا انتخابات رياست جمهوری و كنار زدن يا كنار ‏گذاشتن خاتمی؛ و آنگاه كامل كردن فرايند بازگشت به پيش از دوم خرداد. ‏ 
 يك سر استراتژی حزب‌الله كوتاه كردن دست ارگان‌های حكومتی است، از وزارتخانه‌ها تا مجلس. ‏دادگاه‌ها وزارت فرهنگ و ارشاد را در زمينه مطبوعات كنار زده‌اند و اكنون حوزه قم ـ چند صد تنی ‏آخوند و طلبه ـ دست روی سينما گذاشته است. گسترش اختيارات مجمع تشخيص مصلحت و شورای ‏خبرگان و چيدن پر و بال مجلس، چه در قانون‌گزاری و چه در نظارت، گوشه‌هائی از اين استراتژی است‏‏. سر ديگر استراتژی حزب‌الله دست‌زدن به خشونت است ـ در بيشترينه‌أی كه برای آن امكان داشته باشد. ‏در اين نبرد همه‌گونه اسباب قانونی و غير‌قانونی بكار می‌رود، باز تا آنجا كه امكان داشته باشد. ‏ 
 جبهه دوم خرداد، كه باهمه كوتاهيها و ناتوانيهايش تنها سنگر به نسبت سازمان يافته‌أی است كه مردم در ‏شرايط كنونی در دسترس خود دارند، از اين استراتژی و پاره‌أی پيامدهايش آگاه است و كاربردهايش را ‏هر روز می‌بيند. ديگر نمی‌توان تصور كرد كه سران آن جبهه كمترين توهمی درباره ماهيت نيروی پيش ‏روی خود يا نيات گردانندگانش داشته باشند. سخنان رسمی آنان را نمی‌بايد بيش از اندازه جدی گرفت. ‏آنها با دست فروتری كه دارند هنوز ناگزير از رعايتها و خويشتنداری‌هائی هستند كه رفسنجانی‌ها و خامنه‌‏أی‌ها از آن بی‌نيازند. ولی حتا سخنگويان دوم خردادی نيز بيش از پيش نشان می‌دهند كه ابعاد پيكاری را ‏كه درگيرش هستند می‌شناسند. آنها همچنين به مخاطراتی كه استراتژی حزب‌الله برای موجوديت رژيم ‏اسلامی و سرتاسر دستگاه حكومتی آن دارد آگاهتر به نظر می‌آيند. ‏ 
 تكيه دوم خردادی‌ها، از رئيس جمهوری تا سازمان‌های دانشجوئی و با صراحتی كه در اين رژيم بيمانند ‏بوده است، بر انفجار يا فروپاشی جمهوری‌اسلامی، برای ترساندن پدرخوانده‌هائی نيست كه در پارگين ‏فساد و جنايت خودساخته‌شان غوته می‌زنند. اين هشدارهائی واقعی است از سوی كسانی كه لرزه زمين را ‏زير پای خود بهتر از حزب‌الله حس می‌كنند. اما حزب‌الله نيز چندان كر و كور نشده است. آنها نيز ‌دانند كه لحظه حقيقت نزديك می‌شود ؛ و اگر تصميم خود را به درهم كوبيدن جامعه مدنی ايران گرفته‌اند ‏از همين آگاهی، و برای خريد زمان است ـ از اين بحران تا بحران بعدی كه اميدوارند هر چه ديرتر باشد. ‏دو سوی طيف حكومتی از يك جا براه افتاده‌اند و به دو مسير می‌روند.‏ 
 انتشار نوار گفته‌ها ( اعترافات ؟ ) يك حزب‌اللهی پشيمان كه توفانی در ايران به پا كرد خوب می‌رساند ‏كه اين آگاهی به چه پايه است و در آن فضای بی‌اعتقادی محض تا كجا‌ها می‌تواند برود. در درستی آن ‏نوار اگر هم كمترين ترديدی می‌بود واكنش ارگان‌های حزب‌الله آن را از ميان برد. حتا وكلای دادگستری كه ‏نوار را به دادگاه داده بودند دستگير شدند. حزب‌اللهی بخودآمده در آن نوار می‌گويد كه پيش از انتخابات ‏مجلس پنجم ـ همان كه در بی‌اعتباری از هر چه در تاريخ پارلمانی ايران درگذشت ـ رفسنجانيها به او و ‏همدستانش پول داده بودند كه گردهمائيهای دختر رفسنجانی را بهم بزنند و از او عكس‌های غير حزب‌اللهی ‏بگيرند و به شهردار پيشين تهران، و از ستارگان سياست توسعه بسازوبفروشی سال‌های تاراجگری، بتازند ‏و در روزنامه‌های حزب‌اللهی به آن دو حمله كنند. منطق سفارش دهندگان اين بود كه با پيشرو و مردمی ‏جلوه دادن رهبران جبهه سازندگی و ابراز خشم حزب‌الله به آنان بر محبوبيت‌شان افزوده خواهد شد. اين ‏پديده شگفت را آقای فرج سركوهی به درستی "آگاهی بر زوال" نام داده است. بر اين نام می‌توان صفت ‏بهره‌برداری از زوال را نيز افزود. كدام حكومت ديگری را می‌توان سراغ كرد كه بی‌آبروئيش را نيز ‏دستمايه ماندن بر قدرت ساخته باشد؟ ‏ ‏ ‏ 
 اگر حزب‌الله می داندكه زمين چه دهانی زير پايش باز كرده است مردم ايران نيز می‌دانند كه بازگشت به ‏پيش از دوم خرداد به چه معنی است. پرونده آدمكشی‌های زنجيره‌أی كه هنوز با همه تلاش‌های رفسنجانی ‏و همدستان او باز است تنها گوشه‌أی از هاويه‌أی را كه جامعه ايرانی بسويش رانده می‌شد نشان می‌دهد. ‏تا پيش از دوم خرداد حزب‌الله همه سكان‌های قدرت را در دست داشت و از هيچ سوئی تهديد نمی‌شد. سران ‏مافيا قلمروهای خود را بخش كرده بودند و بهركس سهمی داده بودند. سانسور در زننده‌ترين صورتها و ‏محدودترين تعبيرها برقرار بود. دگرانديشان نه تنها هر روزنه‌أی را بر خود بسته می‌ديدند، بيشتری از ‏هراس يا دلمردگی اصلا در جستجوی روزنه‌أی نيز نمی‌بودند. مردم، سردرگريبان و درگيرگذران پر ‏رنج زندگی، حتا ديگر به سياست نمی‌انديشيدند.‏ 
 با اينهمه ماشين ترور گرم و پركار بود. مخالفان بيرون را با بی‌پروائی روز افزون چندان كشتند تا ‏اروپای باختری در ميكونوس به صدا در آمد و چند سالی شكار مخالفان پايان يافت ( اكنون بنا بر ‏آژيرهائی كه دوستان از درون ايران می‌دهند دسته‌های ترور از مزدوران ترك و لبنانی با پول فراوان به ‏اروپا فرستاده شده‌اند ؛ و فعالتر شدن شبكه جاسوسی رژيم را در اروپا به آسانی و هر جا جمعی از ايرانيان ‏هست می‌توان حس كرد ). اما در خود ايران يك استراتژی به راستی هراس‌آور تا نيمه سال ١٣٧۶/‏‎1997‎‏ ‏و‎ ‎پس از انتخابات رياست جمهوری نيز دنبال می شد. دستگاههای امنيتی برای آنكه امكان نيرو گرفتن ‏صداهای مخالف را از ميان ببرند به شيوه‌أی سيستماتيك به نابودی رهبران روشنفكری ايران دست زده ‏بودند. چنانكه سعيد امامی به يكی از آنان كه در شرايط استثنائی جان بدر برد گفته بود، هركس كه سری ‏در ميان سرها بر می‌آورد و امكان "هاول" شدن می‌داشت بايست در ايران كشته می‌شد. چرخ ماشين ‏ترور در خانه فروهرها به سنگ خورد. اما آنچه سعيد امامی را به دم شمشيری فرستاد كه بر جامعه ‏روشنفكری ايران آخته بود، آن بخش دستگاه حكومت بود كه در دوم خرداد از چنگ حزب‌الله بدر رفت. ‏دنبال گرفتن پرونده آدمكشی‌ها تا همان خودكشی شدن سعيد امامی نيز ( كه بويژه از نظر سبك و اوضاع و ‏احوال بسيار برازنده حزب‌الله بود ) برای مسئولان اجرائی تازه بيش از هر چيز اقدامی در جهت دفاع از ‏خود بود. چه كسی می‌توانست اطمينان داشته باشد كه در آينده به زير آن چرخ نخواهد رفت؟‏ 
 اگر رفسنجانی و خامنه‌أی باز در جايگاهی باشند كه توانش را بيابند بسيار بيش از آن سال‌ها خواهندكشت. ‏تور آنان اين بار دورتر و بيشتر را در برخواهدگرفت و بيشتر خوديها و نيمه‌خوديهای كنونی در كنار ‏دگرانديشان از ميان خواهند رفت. زندانها را چند برابر و زندانيان را چندين برابر خواهند كرد. ترور ‌اللهی تازه در كار آن است كه قربانی بگيرد. آنچه تا كنون كرده‌اند جز پيشدرامدی نبوده است. اين بار ‏كشور را چنان به جاروی سهمگين ترور خواهند روفت كه جوانه مخالفتی هم نماند. هيچ كس بويژه دوم ‏خرداديها نمی‌بايد ترديدی در اين باره داشته باشد. اين بار كشتار برای زهر چشم گرفتن نيست، چنانكه در ‏‏١٣۶٧ / ‏‎1988‎‏ بود، بلكه از سر هراس است و از اينرو مرزی نخواهد شناخت. آخوندهای حاكم از راه‌حل چينی بسيار دم می‌زنند. ولی دور بعدی ترور را به شيوه استالينی انجام خواهند داد. حزب‌الله در ‏رفتار و گفتار خود هرچه بيشتر به يك درنده زخمی مانند می‌شود؛ و اين برای حساب‌ها و اميدهای جناح‌اصلاحگر نويد خوشی نيست. ‏ 
 اصلاحگران زمان را به سود خود می‌دانند و باختهای پياپی را تحمل می‌كنند. زمان برای اصلاحگران ‏در واقع به معنی مردم است. مردم در سوی اصلاحات هستند و تا كنون در برابر خشونت و دورنمای ‏خونريزی كوتاه آمده‌اند. پس از هژدهم تير دوم اكنون خرم آباد نشان می‌دهد كه مردم می‌توانند به پايان ‏تحمل خود برسند و به درجه‌ای از خشونت بيفتند. نيروی خيابانی حزب‌الله چندان نيست و اگر مردم بايستند ‏و بزنند، نيروهای انتظامی نيز به دشواری خواهند توانست آتها را مهار كنند. آنگاه سلاح گرم و رگبار ‏تفنگها به ميان خواهد آمد و پيامدهای پيش‌بينی‌ناپذير آن. در باره چنين سناريوئی ـ كه هيچ نا محتمل نيست ‏ـ چه بايد گفت؟ 
 اين را هيچ كس اعلام نكرده است و هيچ دليلی نيز بر آن نمی‌توان آورد، ولی به نظر می‌رسد در محافل ‏بالای حزب‌الله نيز پذيرفته شده است كه اگر جوانان و بويژه دانشجويان به گلوله بسته شوند پايان رژيم ‏اسلامی خواهد بود. اين خط سرخی است كه تا بتوان نمی‌بايد از آن گذشت. دانشجويان اين هشياری را ‏نشان داده‌اند كه در شعارها و خواستهای خود از حدود كلی نظام اسلامی فراتر نروند. بزرگترين تظاهرات ‏آنها در اعتراض به تجاوزات بسيجيان و انصار بوده است. آنها حتا ـ جز تك و توكی ـ خردمندانه شعار ‏مرگ بر ولايت فقيه را بر زبان نمی‌آورند، هر چند بر دل همگی‌شان هست. به گلوله بستن چنين جوانانی ‏به دليل اعتراض به تجاوزات بسيجيان هزينه سياسی سنگينی خواهد داشت كه شايد همان پايان جمهوری‌‏اسلامی دست كم در صورت كنونيش باشد.‏ 
 در جبهه دوم خرداد از جمله رهبران جنبش دانشجوئی به دليل اطمينان به آينده و به دليل نگرانی از پايان ‏جمهوری‌اسلامی و بويژه احتمال خونريزی و هرج و مرج، هر چه بتوانند می‌كنند كه كار به آنجاها نكشد. ‏اما اين جبهه به تندی دارد بيربط می‌شود. كارنامه آن از پيروزی در انتخابات به بعد همه شكست و واپس‌‏نشينی در برابر حزب‌الله مهاجم است. مردم به حسن نيت دوم خرداديها اعتماد دارند ولی كيست كه شكست ‏خوردگان را دوست داشته باشد؟ هشدارهای سران جبهه طنينی تهی دارد، زيرا قدرت عمل در جبهه نمانده ‏است. كسی نيست كه ايستادگی كند. در جريان اصلی مخالفان رژيم نيز به همان دليل نگرانی از خونريزی ‏و هرج و مرج هيچ كس نمی‌خواهد خشونت از دست برود و طبيعی است كه از تصور كشته و زخمی شدن ‏مردم و دانشجويان نيز بيزارند. مساله در اين است كه روند بالاگيرنده خشونت را كسانی كنترل می‌كنند كه ‏هم قدرت واقعی را در دست دارند و هم بی‌هيچ ملاحظه بكار می‌برند. هنگامی كه رفسنجانی آشكارا دم از ‏خفه كردن اصلاحگران می‌زند و هر كه را جز همدستان خودش در مافيا، دشمنی خطاب می‌كند كه می‌‏بايد از ميان برداشته شود مردم با خشونت در بالاترين مراحل آن روبرو می‌شوند. خرم آباد در متن آن ‏سخنرانی روی داد و كيست كه رابطه مستقيم آن دو را نبيند؟ نگرانيهای رهبران دوم خرداد به جای خود، ‏اما آنها نيستند كه با همه خويشتنداری، در خيابان سرهايشان را می‌شكافند. آنچه بر اتوبوس دختران ‏دانشجو در بيرون از خرم آباد گذشت بس است كه دل هر ايرانی را به درد آورد. ‏ 
 همه سخنرانيها و مقالات اصلاحگران نتوانسته است رفتار حزب‌الله را اندكی انسانی‌تر سازد. مردم اين را ‏می‌بينند و چه بسا به اين نتيجه برسند كه زور را می‌بايد با زور، و فشار را با فشار متقابل پاسخ داد. اين ‏عاملی است كه همه دست در كاران می‌بايد به حساب آورند. چنين نيست كه اوباش سازمان يافته همواره ‏دست گشاده داشته باشند. اگر كار به درازا بكشد زور چند هزار و چند ده يا چند صد هزار به اين توده ‏ميليونی نخواهد رسيد. حتا جلوگيری از هرج و مرج و بی‌نظمی در گرو قدرت نمائی مردم است. هرج و ‏مرج و خونريزی فرا آمد اجتناب‌ناپذير خيزش مردمی نيست و در همه جا روی نداده است. برعكس اگر ‏دشمنان مردم تصور درست‌ تری از نيروی مردمی بيابند احتمال داردكه پاره‌أی از آنان زودتر تن به ‏واقعيتها بدهند و صف خود را جدا كنند. كسی مردم را به خونريزی نمی‌خواند. همان نشان دادن اراده ‏دفاع بس خواهد بود. اما رعايت همه اين ملاحظات درجات بالائی از پختگی سياسی می‌خواهد كه رهبران ‏جنبش آزاديخواهی دارند در اين پيكار تلخ بدست می‌آورند.‏ 
 مردم ايران از مرحله انتخابات، پيروزمندانه گذشته‌اند و اكنون به مرحله تظاهرات و اعتصابات انبوه گام ‏می‌گذارند. انتخابات مرحله بسيار مهمی بود ولی در جمهوری‌اسلامی عادت ندارند "نه" را همچون ‏پاسخی تلقی كنند. "نه" های مكرر مردم به گوش سران حزب‌الله فرو رفتنی نيست. اين خود مافياست كه ‏مردم را به اقدامهای موكدتری فرا می‌خواند.‏ 
* * *‎ 
 ما از بيرون می‌بايد بسيار محتاط باشيم. اين خود مردم هستند كه جا و زمان و آهنگ اقدامهای خود را ‏تعيين می‌كنند. فريادهای احساساتی ما، فراخوانهائی كه هرچه هم حساب شده و با رعايت سلامت مردم، ‏از راه دور است و ربطی به امكانات در محل ندارد می‌تواند بي‌هوده و حتا زيان‌آور باشد. به كسانی كه از ‏درون ايران به بيرون توسل می‌جويند می‌بايد احترام گذاشت و همدردی نمود؛ ولی استراتژی و تاكتيكهای ‏پيكار در جاهای ديگری تعيين می‌شود ـ و می‌بايد بشود ـ كه لزوما از اين تماس‌ها نمی‌گيرند.‏ 
 نفس رسيدن صدای بيرون و درون بهم، با همه اهميت خود، بس نيست؛ خرد درون و بيرون می‌بايد بهم ‏برسد. يافتن پاسخ‌های درست به مساله، كه بيشترش در خود ايران انجام می‌‌گيرد، و آنگاه رساندن ‏پيام‌های مناسب به سرتاسر جامعه ايرانی، وظيفه ماست. در اين قحطی روزنامه‌ها در ايران رسانه‌های ‏فارسی زبان بيرون نقش بزرگی در پشتيبانی از پيكار مردمی دارند. پشتيبانی از پيكار مردم ايران شعاری ‏برای رفع تكليف نيست. پيش از هر چيز می‌بايد ويژگيها و محدوديتهای پيكار را شناخت و از پيكارگرانی ‏كه دستهاشان برخلاف ما از نزديك بر آتش است، به اندازه سهمشان در مبارزه پشتيبانی كرد. پشتيبانی ‏نيز لازم نيست تنها پس از كشته شدن يا به زندان افتادنشان باشد.‏ 
 مردم يك ماهيت مجرد، يك واژه معنی‌پذير برای هر گروه و هر سليقه، نيستند . اين مردم افراد شناخته ‏شده‌‌أی هستند كه توده‌های بزرگ ناشناخته از آنان به درجات گوناگون پيروی می‌كنند. ما نيز در شمار ‏مردميم و از آن شناختگان به درجات گوناگون و تا زمانهای معين می‌توانيم پشتيبانی كنيم. اما يك، ما در ‏بيرون و در مقوله‌أی متفاوت هستيم، و دو، با همه آزادی بيشتر خود ناچاريم فاصله‌مان را با مردم از ‏حدودی بيشتر نكنيم. ما از اين تجمل برخورداريم كه با قدرت و سازش‌های ناگزير آن سروكار نداريم و از ‏اين امكان برخورداريم كه همه سخن خود را بگوئيم و ترسی از زندان و شكنجه نداشته باشيم. ولی اين ‏تجمل و آزادی به معنی آن نيست كه مردم را، مردم با نام و نشان را، نديده بگيريم يا به چشم حق به جانب ‏يا بنده نوازانه به آنان بنگريم؛ از امرشان پشتيبانی و خودشان را تضعيف كنيم. ‏ 
 با اينهمه اطلاعات كه از ايران به بيرون می‌رسد و با بكارگرفتن تكنيكهای جامعه‌شناسی كه رويهمرفته ‏در جامعه‌ها و موقعيت‌های نزديك بهم درست در می‌آيند، گذاشتن خود بجای بازيگران صحنه سياست ايران ‏از سران اصلاحگر تا مافيای حزب‌الله كار دشواری نيست. پيش‌بينی‌های كلی روند اوضاع در جمهوری‌‏اسلامی در ده ساله گذشته در موارد بسيار امكان‌پذير بوده است. عمده آن است كه انسان بتواند از ساده‌‏انديشی‌های پيچيده نمای اصحاب توطئه، و فورانهای احساساتی بيشتر هم ميهنان بيرون آيد و ايرانيان را ‏در هر پايگاه سياسی و اجتماعی، مردمانی بشمارد كه دنبال منافع انديشيده خود هستند و بسيار ممكن است ‏كه درست نينديشند. ‏ 
 كمترينی كه از ما بر می‌آيد آن است كه با فرستادن پيام‌های متناقض يا ناپخته به مردم كار آنان را ‏دشوارتر نسازيم. در ميان ما آنان كه به افكار عمومی ايران دسترس دارند می‌بايد بيشتر احساس مسئوليت ‏كنند. خطر كوچكتر آن است كه مردم را پيش از موقع به حركت اندازند. خطر بزرگتر آن است كه به ‏زودی بی‌اثر شوند. مردم و بويژه روشنفكران ايرانی را نمی‌توان به اين آسانيها برانگيخت.