کشش مقاومت‌ناپذیر منطقه گرگ و میش
تاریخ:
مبارزه درونی قدرت در جمهوری‌اسلامی پر سر و ‏صدا‌ترین نمایش بی‌تماشاگر این سال‌هاست ولی نمی‌باید ‏پنداشت که پیامدهای با اهمیت نخواهد داشت. سر و ‏صدای بست‌نشینی گروهی از نمایندگان مجلس، هر چه ‏هم در درون با بی‌اعتنائی مردم روبرو شده، رسانه‌های ‏بیرون را برداشته است. بخشی از نیروهای جمهوری‌خواه ‏که از اتحاد خود شوری تازه یافته‌اند دست در دست ‏بقایای دوم خرداد در درون، به مبارزه‌ای پیوسته‌اند که ‏هر دو سویش را عوامل حکومت‌اسلامی تشکیل می‌‏دهند. آنها خود را به مبارزه‌ای بسته‌اند که چهار سال ‏دیر شده است و چهار سال در سیاست گاهی به معنی ‏ابدیت است.‏ 
‏ بست‌نشینان در آغاز در اعتراض به رد شدن ‏صلاحیت هشتاد تن از نمایندگان جبهه مشارکت از ‏سوی شورای نگهبان در مجلس بست نشستند؛ حرکتی ‏بود سراپا صنفی و در دفاع از منافع کسانی که دستشان ‏از مزایای نمایندگی کوتاه می‌شود. همچنان که از بست ‏گذشت و صدائی از مردم، انتخاب کنندگان چهار سال ‏پیش، برنخاست تغییری در شعارها لازم آمد. آشکار بود ‏که کسی در غم منافع صنفی گروهی برخوردار و ‏برروی‌هم بی‌مصرف، گریبان چاک نخواهد کرد. ناچار ‏صورت مسئله را تغییر دادند و حرکت اعتراضی را به ‏عنوان دفاع از انتخابات آزاد وانمود کردند. شعار آزادی ‏انتخابات دهان‌های بسیاری را پر کرد ولی باز به گوش ‏کسی نرفت. انتخابات اگر آزاد باشد تنها به خودی‌ها ‏محدود نمی‌شود و جبهه مشارکت و ملی مذهبی‌ها و ‏اصلاحگران دوم خردادی و روشنفکران اسلام ‏حکومتی، با همه بازیگری‌های زبانی، از غیرخودی‌ها ‏چندان کمتر از تندروان سرراست و بی‌تعارف نمی‌‏ترسند. از این گذشته انتخابات آزاد، نمایندگی چهار سال ‏پیش خود آنان را زیر پرسش می‌برد. اگر قرار است ‏امسال انتخابات آزاد باشد چرا چهار سال پیش که خانم‌ها ‏و آقایان به تایید شورای نگهبان و رهبر به مبارزه ‏انتخاباتی راه یافتند شکایتی از نهادهای انتصابی نبود؟ 
‏ مشکل اصلی البته جدی‌تر از اینهاست. دوم خرداد ‏سراسر نهادهای انتخابی و فرایند انتخابات را بی‌اعتبار ‏کرده است. پشت کردن به مردم، تنها گذاشتن ‏دانشجویان، و رها کردن دوستان خود در چنگ حزب ‏الله تنها تکه‌هائی از پشت پای بزرگی است که مجلس ‏به پیروی از رئیس جمهوری، به مردم زد. نمایندگان ‏مجلس از همان آغاز کار دوره ششم، انتخابات و رای ‏بزرگی را که به آنها داده شده بود لگدمال کردند. از ‏سوئی با یک دستور خامنه‌ای از طرح قانون مطبوعات ‏چشم پوشیدند در حالی که لغو قانون مطبوعات سراسر ‏سرکوب‌گرانه که مجلس پنجم به شتاب و در واپسین ‏ماه‌های خود گذراند از اولویتهای اصلاحگران قلمداد ‏می‌شد. از سوی دیگر باز به دستور او در انتخاب ‏حقوقداندان شورای خبرگان از اختیارات خود دست ‏شستند. نمایندگانی که در اعتراض به رد صلاحیت خود ‏بست نشسته‌اند و جهانیان را به کمک می‌خوانند چهار ‏سال پیش بی‌هیچ مقاومتی پذیرفتند که مجلس بی‌اثر ‏شود. ایستادگی کنونی آنان هیچ نیروی اخلاقی پشت ‏سر ندارد و مردم این را خوب حس می‌کنند؛ اثر چندانی ‏هم ندارد زیرا کار در رژیم اسلامی از ترکیب مجلس ‏آینده یا اصلاحات آرایشی گذشته است.‏ 
‏ کشاکش بر سر انتخابات آینده البته بی‌سودمندی‌هائی ‏نیست و نیروهای مخالف نمی‌توانند از بالا گرفتن آن ‏ناخشنود باشند. مردم از هر آشفتگی و چند دستگی در ‏رژیم و هر پیروزی تاکتیکی بست‌نشینان و شکستن ‏بیشتر اقتدار ولایت فقیه و شورای نگهبانش می‌توانند ‏بهره‌برداری کنند. ولی در نبود پشتوانه مردمی، چنین ‏پیروزی‌های میان تهی نه مسئله جمهوری‌اسلامی را حل ‏خواهد کرد نه حتا مجلسیان را. انحصار طلبان یا ‏تندروان خوب می‌دانند چگونه شکست‌های خود را با ‏تاکتیک‌های فرسایشی که در دهه گذشته تکمیل شده است ‏جبران کنند. از این گذشته با متحدانی مانند رئیس ‏جمهوری و رئیس مجلس شورای اسلامی خاطرشان ‏آسوده است که هر چه بشود بحران به حدود خطرناک ‏نخواهد رسید. رئیس جمهوری به مقامات دولتی که ‏تهدید به استعفا می‌کنند می‌گوید ما با هم می‌ایستیم و با ‏هم می‌رویم و همه با هم می‌ایستند. او در هر فرصت ‏برای پایان دادن به بست مداخله کرده است.‏ 
‏ یک پیامد بحران کنونی آن است که صورت مسئله ‏را عوض می‌کند. گیریم «بست» به نتیجه رسید و هشتاد ‏نماینده به مبارزه انتخاباتی راه یافتند، در ماهیت ‏جمهوری‌اسلامی چه تغییری روی خواهد داد؟ آیا در ‏چهار سال گذشته بود و نبود آنها از زندانی شدن ‏دانشجویان، از شکنجه‌هائی که جوان زندانی را پس از ‏دوره کوتاهی به صورت مردی فرسوده در می‌آورد ‏جلوگیری کرده است یا ابعاد میلیاردهائی را که از ‏دارائی کشور تاراج می‌شود کاسته است؟ این نمایندگان ‏در چهار سال آینده چه خواهند کرد؛ آیا هر روز می‌‏خواهند بست بنشینند؟ سال آینده که رئیس جمهوری حتا ‏به صورت ظاهر نیز از خودشان نخواهد بود چه از ‏دستشان بر خواهد آمد؟ در همین زمین لرزه بم آیا ‏توانستند دست راهزنان در جامه پاسداری و مقامات ‏مسئول دولتی را از کمک‌های بیدریغ داخلی و خارجی ‏کوتاه کنند؟ آنها پیش از آن دلمشغول آینده خود بودند که ‏نگران بم باشند.‏ 
‏ بست نمایندگان با همه سر و صداها با خمیازه بزرگ ‏روبرو شده است زیرا به خواست مردم پاسخی نمی‌دهد. ‏مردم این نظام را نمی‌خواهند و برایشان دیگر تفاوت ‏نمی‌کند که چه کسانی انتخاب شوند یا نشوند. در سه ‏انتخابات گذشته، تا انتخابات انجمن‌ها، مردم در رای ‏دادن معنائی می‌دیدند. امروز آنها همان معنی را در رای ‏ندادن جستجو می‌کنند و گناه با کسانی است که مردم را ‏تنها در‎ ‎پای صندوق‌های رای لازم می‌داشتند. ‏اصلاحگران، روبرو با معمای همیشگی اصلاح در ‏رژیم، چنین رژیمی، کار خود و کشور را به بُن‌بست ‏کشانده‌اند و اگر همچنان هدفشان نگهداری نظام باشد نه ‏به اصلاحات خواهند رسید نه رژیم را نگه حواهند ‏داشت. ‏ 
‏ ایران پس از همه اینها هفتاد هشتاد درصدی جمعیت ‏جوان زیر چهل سال دارد که از آنچه در جهان می‌گذرد ‏و آنچه هم‌سالانشان، از جمله ایرانیان بیشمار ‏‏«دیاسپورا» از آن برخوردارند آگاه است. این درست ‏است که بسیاری از مردم در ایران آرزوی گریز دارند ‏و هر که بتواند می‌گریزد، ولی آیا همه می‌توانند؟ و باز ‏این درست است که میلیونها تن در ایران به اعتیاد پناه ‏برده‌اند ولی آیا همه را می‌توان به اعتیاد انداخت؟ با ‏آنکه رژیم اسلام ناب محمدی هر چه توانسته برای ‏کشتن روان ایرانی کرده است باز نمی‌توان شصت و ‏پنج میلیون تن را از شور زندگی و اراده پیشرفت بی‌‏بهره گردانید. این مردمی که در هر گام با سد حکومت ‏روبرویند و هیچ آینده‌ای با این رژیم برایشان قابل ‏تصور نیست ناچار سدها را از پیش پای برخواهند ‏داشت و آینده‌شان را در دست خواهند گرفت. ‏ 
‏* * *‏ 
‏ پیامد فرعی بست نمایندگان مجلس، افزایش فشار بر ‏بخشی از فعالان جمهوری‌خواه‎ ‎‏ بوده است که به منطقه ‏گرگ و میش، فضای خاکستری میان مخالف و موافق ‏رژیم اسلامی، رانده شوند. گرگ و میش در این تعبیر، ‏دلالت‌های ظریف گوناگونی دارد. جدا از معنی لفظی ‏جانور شناسی آن، گرگ و میش را در فارسی به ‏ساعات کوتاهی می‌گویند که شب جای خود را به روز ‏می‌دهد. در این کوتاهی و جابجائی است که معنای ‏بزرگتر اصطلاح نهفته است و می‌باید جمهوری‌خواهان ‏کمتر رادیکال را به اندیشه بیندازد. چه خواهد شد اگر ‏همه این بازیگری‌ها جز چندگاهی عمر رژیم را دراز ‏نکند و شب به روز بکشد؟ جمهوری‌خواهان رادیکال با ‏این فضای گرگ و میش آشنائی ده ساله دارند. ‏سال‌هاست که نهضت آزادی، قطب‌نمای سیاسی آنهاست. ‏پدیدار شدن مشروطه‌خواهان در میدان سیاست ایران، ‏کشش همیشگی از سر گرفتن ائتلاف انقلابی را چنان ‏نیرومند کرده است که هیچ ناکامی استراتژی کار کردن ‏از درون نظام، هیچ رسوائی سردمداران این استراتژی، ‏هیچ مهاجرت جمعی هواداران از سازمان‌های جمهوری‌خواه ‏در این سال‌ها، نتوانسته است در آن تغییری بدهد.‏ ‏ 
‏ همایشی که از گروه‌ها و افراد جمهوری‌خواه در ‏برلین برپا شد این گرایش را یک گام پیشتر برد. در آن ‏کنفرانس بسیاری از رادیکال‌های جمهوری‌خواه، حتا یک ‏دو تنی که دست کم در گذشته به عنوان مخالف، با ‏دستگاه امنیتی جمهوری‌اسلامی همکاری کرده‌اند ‏حضور و در اتحاد عضویت یافتند. از آن گذشته، کسانی ‏که به ایران رفت و آمد، و با مراجع اداری سروکار ‏دارند یا اصلا باشنده ایران هستند و به مسافرتی آمده ‏بودند، بی‌هیچ بیمی از پیامدهای همکاری با ضد انقلاب ‏شرکت جسته بودند. گردانندگان همایش نیز پاس آن ‏اعضا و رهبران را داشتند و آنها با خاطر آسوده به ‏ایران بازگشتند. همایش با همه ایستادگی اقلیتی از ‏جمهوری‌خواهان، پایه‌هائی برای بهم بستن اتحاد ‏جمهوری‌خواهان به بخش اصلاحگر حکومت گذاشت که ‏اکنون به آسانی بیشتر می‌تواند سراپا به پیکار نمایندگان ‏مجلس بپیوندد. ‏ ‏ 
‏ دو تصمیم همایش، برکنار داشتن این گروه ‏جمهوری‌خواه از هر مبارزه سرنگونی رژیم، و همکاری ‏با نیروهای داخل، ورود آن را در مبارزات درونی ‏جناح‌های رژیم آسان می‌کند. چه از نظر ایدئولوژی و ‏چه استراتژی، تفاوت میان این بخش مخالفان با ‏گروه‌های مخالف وفادار رژیم (طرفدار ادامه جمهوری‌‏اسلامی اصلاح‎ ‎شده) کمتر شده است. این جمهوری‌خواهان ‏حتا پیوندهای فیزیکی خود را با درون تقویت کرده‌اند و ‏در ارگان رهبری خود کسانی را دارند که در ایران ‏بسر می‌برند و طبیعی است که نمی‌توانند از فضای ‏گرگ و میش به بیرون بزنند. ملاحظات استراتژیک به ‏کنار، رعایت حال اعضا و رهبران اتحاد در ایران حکم ‏می‌کند که این جمهوری‌خواهان هر چه بیشتر بر ‏ایستارهای (مواضع) مشترک خود با رژیم تکیه کنند و ‏اگر با انحصار‌گران در جاهائی در می‌افتند مصلحت ‏نظام بطور کلی را در موضع‌گیری در برابر دشمنان ‏مشترک و مخالفت با سرنگونی و بر اندازی و خلاصه ‏برچیدن بساط تباهی و جنایت، در نظر داشته باشند. ‏حتا در موضوع انتخابات، با همه اصرار گروهی از ‏شرکت کنندگان، تصمیم‌گیری را عقب انداختند و راه را ‏برای تایید انتخابات باز گذاشتند. اینهمه حق ‏جمهوری‌خواهان رادیکال است و آنها آگاهانه وارد ‏قماری شده‌اند که امیدوارند بیش از ده ساله گذشته بخت ‏برد داشته باشد. ‏ 
‏ چه در بیرون اتحاد و چه احتمالا در درون آن، هستند ‏کسانی که این درجه آلودگی به سیاست‌های رژیم را ‏درست نمی‌دانند و با چنین وضعی آسوده نیستند. بدنه ‏اصلی هواداران جمهوری هنوز به اتحاد نپیوسته است و ‏انتظار روشن شدن بیشتر استراتژی مبارزه آن را دارد. ‏ولی آنچه از اتحاد جمهوری‌خواهان بماند به احتمال زیاد ‏بر راه همکاری با نیروهای درون رژیم خواهد رفت. ‏موفقیت عوامل و عناصری را که بویژه در هفت سال ‏گذشته برای جداکردن جمهوری‌خواهان از جریان اصلی ‏مبارزه از هر وسیله بهره گرفته‌اند انکار نمی‌توان کرد. ‏آن بخشی که ده سال است در منطقه خاکستری فعالیت ‏می‌کند در آن، جاگیرتر شده است. ‏ 
‏ اتحاد جمهوری‌خوان با فرو رفتن در بازی بست، ‏نخستین ناکامی استراتژی بستن خود به جبهه مشارکت ‏و نهضت آزادی را تجربه می‌کنند. این رویداد بر خلاف ‏انتظار آنان نتوانست افکار عمومی، بویژه جنبش ‏دانشجوئی خیانت شده را «گالوانیزه» کند. ولی این ‏ناکامی و از آن بزرگترها اثری ندارد و کسانی همچنان ‏می‌توانند با دلیل تراشی‌های همیشگی، جمهوری‌خواهان ‏رادیکال را از جریان اصلی مبارزه دور نگهدارند. ‏برای توضیح این پدیده می‌باید به روانشناسی و ‏حسابگری‌های سیاسی آن هسته سخت جمهوری‌خواهی ‏توجه کرد. گذشته‌ای که عناصر این هسته سخت را ‏رها نخواهد کرد آنان را به ترجیح دادن وضع موجود ‏بر هر جایگزین مخالف نظرشان، هر چه هم در راستای ‏یک دمکراسی لیبرال باشد، می‌راند. ایستار آنها چنان ‏آشتی‌ناپذیر است که اگر هم چنان جایگزین و ‏نمایندگانش را به روشنی در برابر ببینند یا منکر می‌شوند ‏یا خود را به ندیدن می‌زنند. اولویت همیشگی‌شان ‏جلوگیری است نه سازندگی. با همه تاکیدی که بر «جنبه ‏ایجابی در برابر سلبی» مبارزه می‌کنند، نگرش آنها ‏اساسا سلبی است؛ مبادا شکل حکومتی که زندگی و ملت‌‏شان را قربانی مبارزه با آن کردند بختی در ایران پیدا ‏کند. برای عقب انداختن چنان احتمال یا پسایندی ‏eventuality‏ گذراندن زمان، حتا جلوگیری از پدید ‏آمدن یک جبهه گسترده دفاع از ارزش‌ها و نهادهای ‏دمکراتیک، کمترین بهائی است که آماده‌اند بپردازند. ‏ 
‏* * *‏ 
‏ مشروطه‌خواهان، به معنی کسانی که دنبال یک ‏دمکراسی لیبرال با شکل پادشاهی مدرن شده پارلمانی ‏هستند و نه هرکس چنان نامی بر خود گذاشت، با ‏احساس خوشبینی شکست‌ناپذیری به حرکت متوقف ‏نشدنی آزادی (در جبهه سیاسی به معنی دمکراسی، و ‏در جبهه مدنی به معنی لیبرالیسم) در زمان و در ‏جغرافیا می‌نگرند. این حرکت متوقف نشدنی از سده ‏هفدهم در نخستین جامعه‌های شهروندی هلند و بریتانیا ‏پا گرفت و اکنون قاره‌ها را در خود می‌گیرد. نه ‏کمونیسم و فاشیسم آن را متوقف کرد، نه بنیاد‌گرائی ‏اسلامی می‌تواند از آن برآید. جمهوری‌خواهان رادیکال ‏می‌توانند آینده خود را به بند‎ ‎و بستهای درونی رژِیم ‏اسلامی به گرو دهند و به هزار ترفند زبانی، برتری ‏دین را در سیاست توجیه کنند و همکاری را از مقوله ‏مبارزه بشمارند. ولی جمهوری‌خواهان بسیار بیشتری ‏هستند که موضوع این اندازه اصلاحات یا آن استراتژی ‏اصلاحگران برایشان بی‌اهمیت است و مانند مشروطه‌خواهان چشم به روندهای تاریخی و جامعه شناسی ‏دارند. این روندهاست که فراز و نشیب‌های سیاسی ‏درون حکومت آخوندی را به مقدار زیاد بی‌ربط می‌سازد.‏ ‏ ‏ 
‏ نیاز جامعه ایرانی را به حکومت خوب، با راه‌حل‌‏های نیمه‌کاره و اصلاحات در اینجا و ارتجاع در آنجا ‏نمی‌توان برآورد. اصلاحات در این رژیم تا هرجا برود ‏گلو و جیب مردم را از چنگال مافیا دور نخواهد داشت. ‏ائتلاف حوزه و حجره، و ارتشی که از آدمکشان حرفه‌‏ای و پائین‌ترین لایه‌های اجتماعی در پشت خود بسیجیده ‏است همه تدبیرهای اصلاحگران درون و بیرون را تباه ‏خواهد کرد، چنانکه در هفت ساله گذشته با وجود ‏پشتیبانی مردمی کرده است. مردمی که از دوم خرداد ‏سرخورده‌اند از دنباله‌های آن نیز نا امیدند. فرا آمد ‏بحران کنونی حکومت‌اسلامی هر چه باشد جز سازشی ‏که چهارچوب‌های اصلی را نگهدارد نخواهد بود و باز ‏چهار سال دیگر جنگ زرگری و چانه زنی. ‏ ‏ ‏ 
‏ به مردم می‌باید جایگزین بهتر، اگرچه دشوار‌تری ‏عرضه داشت: بریدن از جمهوری‌اسلامی؛ رسیدن به ‏بهترین‌ها در جهان؛ دور انداختن هر برنامه سیاسی که ‏سیاست و حکومت را به مذهب یا به یک فرد و مقام ‏ببندد؛ نهادن حقوق بشر و برابری قانونی همه مردم از ‏زن و مرد و شیعه و غیر‌شیعه بر فراز هر ملاحظه ‏دیگر. ما این جایگزین را عرضه می‌کنیم و از هم ‏اکنون زیر‎ ‎بار هیچ قدرت و مقامی جز وجدان و برنامه ‏سیاسی خود نمی‌رویم. دست ما همچنان بسوی هر کس ‏به دمکراسی لیبرال بیندیشد، با هر گرایش سیاسی، ‏دراز است. هیچ ناراحتی از مخالفان سرسخت خود از ‏چپ و راست و مذهبی، از جمهوری‌اسلامی در درون ‏و شبکه گسترده‌اش در بیرون و در هر لباس، نداریم و ‏حتا از اینکه به حال برخی دشمنان خود سودمند افتاده‌‏ایم ــ چه از نظر سیاسی و چه مالی ــ ناخرسند نیستیم. ‏میدان بر همه گشاده است و کسی را هم با تاکتیک‌های ‏رایج این بیست و چند ساله نمی‌توان از میدان بدر کرد. ‏مردم، محض تغییر، پیام روشن، سخن درست، و رفتار ‏انسانی می‌خواهند. زیرا خلاف آن را به اندازه کافی از ‏جمهوری‌اسلامی دیده‌اند. ‏ 
‏ اینگونه که جامعه ایرانی تحول می‌یابد و رفتار می‌کند ‏تحلیلی که پایه اصولی داشته باشد، هرچه هم، در کوتاه ‏مدت، خلاف جریان روز بنماید، درست‌تر در می‌آید. ‏ولی به اصول وفادار ماندن «بایستی» یا‎ imperative‎‏ ‏خود را دارد. ایران در یک چرخش‌گاه تاریخی است، ‏مهمتر از همه‌ی مبارزات قدرت و گروه‌ها و شخصیت‌ها؛ ‏در مسیری افتاده است که پایانش آزادی از یک فرهنگ ‏و سیاست وامانده ‏failed‏ است و ساختن فرهنگ و ‏سیاستی امروزی بجای آن. در چنین چرخش‌گاهی، ‏فرصت‌طلبی و دنبال این و آن افتادن و با چرتکه ‏اندیشیدن بکار نمی‌آید. نیروهائی که در جامعه آزاد می‌‏شوند یک دید ‏vision‏ متناسب با لحظه حساس تاریخی ‏لازم دارند. چنان دیدی مسلما از پیوستن به این گروه و ‏دوری جستن از آن گرایش در می‌گذرد و می‌باید بر ‏همه حساب‌های سیاسی، از جمله برگزیدن موافق و ‏مخالف، چیره باشد. ایستادن بر اصول، اگر چه به بهای ‏از دست دادن موافق و دشمن کردن مخالف، از ‏اینروست. چگونه می‌توان چنان آینده‌ای را که زندگی ‏دارد بنیاد می‌افکند فدای این و آن کرد؟ 
‏ ایران جز آزادی و ترقی، در مفهوم سده بیست و ‏یکمی آن، آینده‌ای نمی‌خواهد. هر که در راه این آینده با ‏مردم ایران، با روشن‌ترین و پیشرفته‌ترین عناصر این ‏جمعیت جوان جویای دگرگونی و بهبود، همگام است با ‏ماست؛ هر که نیست و هنوز در گذشته‌های خودش و ‏دیگران دست و پا می‌زند با ما نیست، هرچه هم دم از ‏اتحاد بزند. برای ما گرد آوردن گروه‌های بزرگی ‏ناسازگار که تصور درستی هم از کاری که می‌کنند ‏ندارند آسان‌تر از دیگران است. ولی ما نمی‌خواهیم هر ‏روز در رفع اختلاف باشیم و به انشعاب و صدور ‏اعلامیه تهدید شویم؛ و نمی‌خواهیم هر گوشه اتحادمان ‏ساز خود را بزند و تصمیمات مهم را عقب بیندازیم و ‏هر پیامی را در صد پوشش عبارتی پنهان کنیم. نمی‌‏خواهیم مسئول گفتار این و رفتار آن باشیم، همه به نام ‏اتحادی که مجموعش از حاصل جمع اجزائش کمتر ‏خواهد شد. نباید فراموش کرد که ما برخلاف دیگران ‏یک حزب هستیم و نیازی به اتحاد اعضای خود نداریم؛ ‏و تا آنجا که به اتحاد با دیگران مربوط می‌شود، بسیار ‏کسان در بیرون کمتر آسیب می‌زنند تا در درون. در ‏بیرون به اندازه خودشان اهمیت دارند؛ در درون، ‏اهمیت یک ماهیت بزرگتر را نیز به خود می‌گیرند.‏ 
‏ در این بیست و چند ساله صدها، اگر نه بیش از هزار، ‏سازمان و گروه با نام‌های پر طنطنه اعلام موجودیت ‏کرده‌اند و چند نفر خودشان را هم نتوانسته‌اند برگرد هم ‏نگهدارند. اتحاد، تنها در میان کسانی ممکن است که نه ‏تنها منافع و ارزش‌های همانندی دارند، بلکه در منافع و ‏ارزش‌های والائی با هم انبازند. منافع پست شخصی یا ‏دشمنی مشترک با دیگران و نیهیلیسم، یا آزادی از ‏ارزش‌های والای اخلاقی، کسان را از هم دور می‌کنند و ‏اتحادها را می‌پاشاند. در این میان ارزش‌ها اهمیتی بیش ‏از منافع دارند زیرا منافع، اگر صرفا در رسیدن به ‏ریاست و نزدیک شدن به مرکز قدرت خلاصه نشوند ‏دراز مدت‌ترند و ارزش‌ها هر روز مداخله می‌کنند. می‌‏باید استوار بر اصول ایستاد و از غرغر دوست و طعنه ‏مخالف و ناسزاگوئی دشمن نهراسید. این را حزبی می‌گوید که ده سال است از جنگل سیاست‌های مخالف به ‏سلامت گذشته است و هر ناکامی را مایه نیرومندی خود ‏کرده است، و درجه دشمنی که بر می‌انگیزد و کیفیت ‏دشمنانش، یک نشانه دیگر بر کارساز بودن آن است.‏