نهال ده ساله‌ای که همچنان می‌بالد
تاریخ:
ده سال حتا در زندگی یک انسان زمان درازی ‏نیست و برای حزبی که به ده سالگی رسیده است ‏چندان نیست که به یادآوری و بزرگداشت بیرزد. ‏ولی ما حق داریم اگر از ده سال گذشته خود، از ‏اینکه توانسته‌ایم چنان ده‌سالی داشته باشیم، ‏احساس درجه‌ای سربلندی کنیم. سببش را بیش از ‏بزرگی ما در کوچکی فضای سیاست ایران می‌باید ‏جست. در این شوره‌زار اگر گیاهی نیز ده سال بپاید ‏و به صد گونه آلایش نیفتد جای توجه دارد چه رسد ‏گه آن گیاه ببالد و پیرامون خود را نیز اندکی بهتر ‏گرداند.‏ 
سازمان مشروطه‌خواهان آن روز در فضائی ‏پایه‌گذاری شد که هنوز به مقدار زیاد فضای ‏سیاست و فرهنگ ماست. برای نشان دادن درجه ‏ناآمادگی گروهها و افرادی که کار بزرگ پیکار با ‏جمهوری اسلامی را برعهده گرفته بودند لازم ‏نیست به ده سال پیش برگردیم. نشانه‌های فراوان ‏آن ناآمادگی را هنوز در هر گوشه می‌بینیم. آن ‏زمانی بود که صدها گروه هوادار پادشاهی با ‏نامهای دهان پرکن ولی روی کاغذ میدان‌دار مبارزه ‏بازگشت به گذشته بودند؛ چند حزب و سازمان ‏بزرگ‌تر، همه از خانواده چپ و بقایای تبعیدی ‏مبارزات دوران پیش از انقلاب، و دستخوش ‏پیامدهای خواسته و ناخواسته فعالیتهای گذشته ‏خود، برای ماندگاری می‌جنگیدند و سودای آن ‏گذشته رهایشان نمی‌کرد. شیوه مبارزه کوبیدن و ‏لجن مالی بود ــ بیشتر کوبیدن و لجن مالی یکدیگر. ‏هدف مبارزه، بیش از آنچه اعلام می‌شد، ‏انتقام‌جوئی بود؛ انتقام از جمهوری اسلامی، انتقام ‏از کارتر، که شامل همه امریکا تا پایان جهان ‏می‌شد؛ انتقام از انگلیس؛ انتقام از دور و نزدیک، هر ‏کس از دیگرانی که دشمن می‌داشت.‏ 
در آن آشفته بازار، بویژه در صف هواداران فراوان ‏پادشاهی، از موافق و مخالف به یک اندازه می‌شد ‏بدترین انتظارات را داشت و از موافق گاه بیشتر. در ‏آن فضای آکنده از کینه و تلخی، مردمان برگرد ‏یکدیگر می‌آمدند و چیزی نمی‌گذشت که با بدترین ‏دشمنی‌ها از هم می‌گسستند. بینوائی اندیشه در ‏این طیف سیاسی به بینوائی اخلاقی می‌انجامید. ‏اخلاق به معنی پابندی به ارزش‌هائی بالاتر از سود ‏شخصی آنی و محسوس، به رشد فکری بستگی ‏دارد. انسان می‌باید شعور آن را پیدا کند که ضرورت ‏اندکی از خود گذشتن را برای رسیدن به سود بالاتر ‏دریابد. کسانی که سرمایه‌ای جز شعار و ‏تعارفات نمی‌داشتند، حتا اگر صرفا دنبال نام و نان ‏نمی‌بودند، از کار جمعی بزودی ناتوان می‌ماندند. ‏همه دم از عمل می‌زدند ولی حالشان مانند ‏کسانی بود که در دل جنگل در شب تاریک ‏بی‌چراغ دنبال راهی می‌گردند که نیست.‏ 
اگر سازمانی که ده سال پیش در میان حملات و ‏اتهامات و انشعاب و جبهه عوض کردنها پایه‌گذاری ‏شد تا اینجا کشیده است علت‌هایش را می‌باید در ‏همان تمثیل جستجو کرد. ما جنگل و تاریکی را در ‏برابر داشتیم ولی لزومی در این ندیدیم که به نام ‏عمل در دل آن تیرگی فرو رویم. سالهای پیش از آن ‏که در تعیین هدف، یافتن راه، و اندیشیدن استراتژی ‏گذرانده بودیم به ما کمک کرد که گام به گام ولی ‏بی‌انحراف و پس گرفتن سخن خود بر راهی برویم ‏که کم و بیش می‌دانستیم به کجا می‌رسد. ما ‏پیشاپیش دشمنی و مخالفت را از دور و نزدیک، گاه ‏از نزدیک‌ترین محافل، پیش‌بینی می‌کردیم و ‏هنگامی که پیش‌بینی‌مان درست درآمد طبعا از ‏کوره بدر نرفتیم. انسان از امر ناپسند پیش‌بینی ‏شده کمتر می‌رنجد. امروز هنگامی که به ده سال ‏گذشته می‌نگریم بزرگ‌ترین ویژگی این گروهبندی ‏یگانه را، یگانه بی‌هیچ مبالغه و خودستائی، در ‏استقلال آن می‌یابیم.‏ 
این صفت یگانه در باره حزب مشروطه ایران به ‏معنی آن نیست که ما از همه بهتریم (در بدی نیز ‏می‌توان یگانه بود.) یگانه بودن ما در اوضاع و احوال ‏و ویژگیهای ماست که رویهمرفته زیر صفت استقلال ‏می‌آید. در میان سازمانهای سیاسی در بیرون ایران ‏که شایسته این نام باشند، ما تنها حزبی هستیم ‏که دنباله‌ای در گذشته نداریم. تنها حزب مشروطه ‏ایران توانسته است از صفر در بیرون ایران آغاز کند و ‏به اینجا برسد. بقیه یا بازمانده سازمانها و احزاب ‏پیش از انقلابند یا انشعاباتی از آنها. این آزادی از ‏کوله‌بار گذشته بزرگ‌ترین خدمت را به ما کرده است ‏زیرا برای ایران کاری نمی‌توان کرد مگر آنکه از ‏گذشته هر جا لازم است ــ در بیشتر جاها ــ فاصله ‏گرفته شود. نوجوئی برای ما یک ضرورت استراتژیک ‏و تاکتیکی هر دو است. ناوابستگی به منابع درآمد ‏بیرون از اعضای حزب، یک ویژگی دیگر ماست که ما ‏را از دو سازمان سیاسی دیگر با اعضای فراوان و ‏تشکیلات استوار، هر دو در خانواده چپ، متمایز ‏می‌کند. سازمانهای سیاسی دیگری که استقلال ‏مالی دارند از نظر گسترش تشکیلاتی به پای آنها یا ‏ما نمی‌رسند. در برابر سازمانهای سلطنت‌طلب یا ‏هوادار پادشاهی دیگر، استقلال ما نمایش ‏برجسته‌تری دارد؛ زیرا ما برای نخستین بار در تاریخ ‏ایران یک گروهبندی سیاسی هوادار پادشاهی را ‏مستقل از دربار و نماد پادشاهی سازمان داده‌ایم ــ ‏امری که تصورش را نمی‌شد کرد.‏ 
پایه‌گذاری سازمان-حزب بر جهان‌بینی جنبش ‏مشروطه ایران، به اصطلاح یکی از تاریخ‌نگاران، ‏اندیشه آزادی و ترقی، و ساختن یک برنامه ‏سیاسی بر روی آن که به مشروطه نوین شناخته ‏شده است، به ما امکان داد که نخست، از دل ‏سُنت سیاسی و تجربه ملی صد سال گذشته ایران ‏برنامه سیاسی‌ای را که با شرایط و نیازهای ایران و ‏اوضاع و احوال کنونی ایران و جهان سازگاری تمام ‏دارد بیرون آوریم. دوم، مشروطه‌خواهی را از زیر ‏سایه یک شخص یا مقام بدر کنیم و این بزرگترین ‏جنبش سیاسی و اجتماعی تاریخ ایران را در جای ‏واقعی‌اش به عنوان یک سرمایه ملی و نه گروهی ‏ویژه از جمله خودمان، بگذاریم. آغاز کردن از یک ‏جهان‌بینی یا «ایدئولوژِی» به معنی یک سلسله ‏ارزشها، نوآوری بزرگ سازمان سیاسی تازه بود که ‏آن را از گروه‌بندیهای ناپایدار و کوچک گرایش ‏ناسیونالیست و سلطنت‌طلب، با مرامنامه‌های ‏بخشنامه‌ای‌شان که همان روی کاغذ می‌ماندند، ‏متمایز کرد. پای‌بند بودن به آن ارزش‌ها در کار ‏تشکیلاتی و مبارزات روزانه به سازمان تازه استواری ‏و اعتباری داد که پیشرفت مداومش را امکان‌پذیر ‏گردانید.‏ 
گروه‌بندی‌های سیاسی در گرایش ناسیونالیست و ‏سلطنت‌طلب، مرامنامه‌ای لازم دارند چون ‏می‌خواهند سازمانی «بزنند،» درست مانند آنکه ‏نام و علامتی لازم دارند. در سازمان ‏مشروطه‌خواهان، حزب مشروطه ایران بعدی، ‏درست برعکس بود. یک جهان‌بینی ویژه و یک برنامه ‏سیاسی که دگرگونی جهان ایرانی، جامعه و ‏سیاست و فرهنگ، را هدف خود قرار داده است ‏سازمان سیاسی درخورش را لازم می‌داشت و آن ‏سازمان سیاسی پایه‌گذاری شد تا در خدمت چنان ‏هدفی درآید. برخلاف معمول تا آن زمان، کسانی به ‏سودای رهبری و ریاست امروز و زمامداری آینده یا ‏دوستی و دشمنی با افراد و گروه‌های معین یا حتا ‏صرف مبارزه با جمهوری اسلامی دست به ‏سازمان‌سازی نزده بودند. برنامه مشخص و ‏بلندپروازانه‌ای در میان بود و افراد زیادی را با ‏توانائیهای گوناگون و از همه لایه‌های اجتماعی ‏می‌خواست که بی‌چشم‌داشت حتا قدردانی، به ‏نیرو و با سرمایه خود سالها تلاش کنند. آن برنامه ‏سیاسی همچنین مستلزم درجه‌ای از یکپارچگی ‏اخلاقی، ایستادگی بر اصول و برداشتن تفاوت میان ‏گفتار و کردار، می‌بود متناسب با بزرگی پیکاری که ‏در پیش است.‏ 
‎* * *‎ 
هنگامی که سازمان مشروطه‌خواهان آن روز را ‏رسما پایه گذاشتیم به گسترش آن با خوشبینی ‏بسیار می‌نگریستیم. هواداران پادشاهی در هرجا ‏پراکنده بودند و به نظر می‌رسید منتظر یک قالب ‏سازمانی مناسب هستند که به نظر ما همان ‏سازمانی بود که در آوریل ۱۹۹٤ در کلن اعلام شد. ‏بسیاری، همانگاه به ما پیوسته بودند و خوشبینی ‏ما بی‌پایه نمی‌نمود. تجربه سالها به ما نشان داد ‏که آن افراد پراکنده عموما در هیچ قالب سازمانی ‏نمی‌گنجند مگر آنکه یک، هر کدام مستقیما یا با ‏کوتاه‌ترین فاصله با نماد پادشاهی ارتباط یابند و ‏جایشان در بازگشت به ایران محفوظ باشد؛ و دو، ‏دست زدنشان به مبارزه همان، و بازگشت ‏پیروزمندانه‌شان به ایران همان باشد. ما در بیشتر ‏آن هواداران، افرادی «اهل عمل» را دیدیم که وقتی ‏برای تلف کردن در مبارزه دراز و تحمل انضباط ‏تشکیلاتی و روبرو شدن با نتایج نا خواسته ‏انتخابات، که همه می‌گفتند بایست آزاد باشد، ‏نداشتند. برایشان هر کوشش، هر چه هم معمولی ‏بایست به نتیجه ملموسی می‌رسید، از همه ‏مهمتر ارتباط با کسی که می‌توانست درهای ایران ‏را بر رویشان باز کند و پاداش مبارزاتشان را بدهد. ‏اما حتا در چنان شرایطی نیز حوصله‌شان اندازه‌ای ‏می‌داشت. انسان که نمی‌تواند سالها منتظر بماند ‏و پیوسته مترصد هر فرصت برای ناتوان کردن رژیم ‏باشد. اگر افراد بایست آستینها را بالا می‌زدند و از ‏جیب خود هزینه می‌کردند و اندک اندک مبارزه را ‏پیش می‌بردند پس فایده داشتن پادشاه یا ‏شاهزاده یا ولیعهد به عنوان رهبر چه می‌بود؟ ‏کسان معدود دیگری را می‌شد یافت که روی عشق ‏و اعتقاد، آمادگی از خودگذشتگی‌هائی را ‏می‌داشتند؛ ولی آنها نیز جز در ارتباط مستقیم ‏دست به کاری نمی‌زدند و بدین ترتیب خود را از هر ‏فعالیت دیرپای و منظم خارج می‌کردند. چنین ‏دوستداران بی‌توقع و بهرحال صمیمی تاکنون ‏میلیونها دلار در طرح‌هائی که خیال می‌کردند وارث ‏پادشاهی پشت سر آنهاست هزینه کرده‌اند و ‏چندان چیزی از آنهمه هزینه‌ها در نیامده است.‏ 
تصمیم مستقل کردن سازمان نو بنیاد از وارث ‏پادشاهی پهلوی، بخشی به دلیل همین آشنائی ‏به روحیات هم میهنان گرفته شده بود. ما ‏می‌دانستیم که راه، دراز و مبارزه، کار همگانی ‏است و نمی‌خواستیم به اعضای خود نویدها و ‏خوشبینی‌های نادرست بدهیم. روشن بود که وارث ‏پادشاهی پهلوی نمی‌تواند جز با اندک شماری از ‏هواداران خود ارتباط نزدیک داشته باشد و بسیار ‏بی‌میل خواهد بود که کسانی را به عنوان نماینده ‏خود معرفی کند و مسئول سوء‌استفاده‌های ‏احتمالی باشد. محدودیتهای آشکار مبارزه از بیرون ‏ایران بر ما آشکار بود و بستن همه امیدها به یک تن ‏را به حال خود او و مبارزه خطرناک می‌دیدیم. هر ‏گروهی دلش می‌خواست مستقیما از وارث ‏پادشاهی دستور و «مشروعیت» بگیرد. اما در عمل ‏اعضای دفتر او با ظرفیتهای معین خود بودند که ‏بایست دستور و «مشروعیت» می‌دادند، با مسائل ‏کوچک و بزرگی که چنان آشفتگی‌ها در مبارزه ‏روزانه پیش می‌آورد، و با آسیب جبران‌ناپذیری که به ‏باورپذیری‎ credibility ‎خود او می‌زند. حتا اگر ‏دستور و «مشروعیت» از سوی خود او نیز می‌بود ‏در عمل به دست‌اندازهای فراوان، همه پیش‌بینی ‏پذیر، بر می‌خورد و تنها بر دودستگی‌ها و نومیدیها ‏می‌افزود.‏ 
ما خود در اینکه نماد پادشاهی نمی‌باید با هیچ فرد ‏و گروهی یکی شناخته شود و گروه‌های سیاسی ‏می‌باید توانائی مستقل ماندن داشته باشند ‏پیشگام بودیم و تا مدتها بسیاری اعضای ما ‏استقلال خود ما را باور نمی‌کردند. به نظر ما یکی ‏شناخته شدن او با هر گروهی به موقعیتش به ‏عنوان کسی که امروز هدفی جز نزدیک کردن ‏ایرانیان به یکدیگر برای مبارزه مشترک ندارد و فردا، ‏اگر مردم خواستند، پادشاه مشروطه نمونه اروپائی ‏خواهد بود و بس، لطمه می‌زد. یکی از کامیابی‌های ‏ما آن بود که توانستیم در میان ایرانیان فراوانی، ‏روحیه روی پای خود ایستادن و دوام آوردن و به ‏پیشرفت آهسته خرسند بودن را جا بیندازیم و در ‏این فرایند، فشار توقعات را از یک تن برداریم که پس ‏چرا رهبری نمی‌کند و چرا زودتر ما را برنمی‌گرداند؟ ‏مشروعیت نه از یک دفتر یا یک شخص، بلکه از خود ‏افراد و گروه‌ها می‌آمد ــ بسته به اینکه چه اندازه ‏موثر باشند و اطمینان مردم را جلب کنند. دستور را ‏نیز اکثریت می‌داد. اگر قرار می‌بود باز مردم منتظر ‏دستور باشند که اصلا چه مبارزه‌ای برای آزادی؟ با ‏چنین دیدگاه‌هائی در اجتماعی که دلش ‏می‌خواست نه چیزی را فراموش کند نه فرا گیرد، ‏ما آنقدر که می‌پنداشتیم بزرگ نشدیم؛ ولی در ‏بیرون ایران از هر سازمان سیاسی (نه فرقه ‏نظامی-مذهبی) دربر گیرنده ایرانیان از اقوام و ‏مذاهب گوناگون، درگذشته‌ایم. دشمنی پاره‌ای ‏محافل سلطنت‌طلب در اینجا و آنجا با ما که حتا ‏سخت‌تر از مخالفان و دشمنانمان در اردوی مقابل ‏بوده است، برای ما نه قابل فهم است نه قابل ‏توجه. ولی نشانه دیگری است بر آن ناآمادگی که ‏در آغاز بدان اشاره شد.‏ 
اما اگر ما نتوانستیم جلو دشمنی کسانی را که ‏مانند ما از پادشاهی پشتیبانی می‌کنند بگیریم در ‏بیرون طیف هوادار پادشاهی، در فضای نیروهای ‏مخالف، کامیابی ما بیشتر بوده است. ما از آغاز کار ‏خود هیچ فرصتی را برای تاکید بر ضرورت تغییر ‏فضای سیاست ایران و همرائی نیروهای آزادیخواه، ‏اگرچه مخالف یکدیگر، برسر پاره‌ای اصول بنیادی یک ‏جامعه دمکراسی لیبرال، از دست نداده‌ایم و با آنکه ‏فراخوان ما عموما یا رد شده یا ناشنیده مانده است ‏پیوسته آن را تکرار کرده‌ایم. این پافشاری هنوز در ‏عمل بجائی نرسیده است ولی اگر در میان ‏نیروهای مخالف، در میان جریان اصلی آن و نه ‏حاشیه‌های اصلاح‌ناپذیر، دیگر از دشمنی‌های ‏پیشین کمتر نشانی است بی‌تردید از اثر وجود ما ‏بوده است. ما تاکنون در یک زمینه مهم به آنچه ‏می‌خواستیم نزدیک شده‌ایم. امروز بیشتر مخالفان، ‏اگر در اردوی دمکراسی و حقوق بشر باشند، با ‏همه اختلافاتی که درباره شکل حکومت یا مسائل ‏بین‌المللی، یا برنامه سیاسی، یا در تعبیر ‏رویدادهای تاریخی دارند صرفا مخالف یکدیگرند و ‏می‌توانند در همان حال دوست یکدیگر نیز باشند. ‏این یک نوآوری در فرهنگ سیاسی ایران است که ‏پایه‌ای برای برقراری دمکراسی در جامعه ما خواهد ‏بود. برداشتن دشمنی از رقابت و اختلاف نظر ‏سیاسی، اگر همین گونه پیش برود یک دستاورد ‏تاریخی مشروطه‌خواهان خواهد بود.‏ 
از اینجا تا هنگامی که سازمانهای سیاسی مخالف ‏یکدیگر توانائی همکاری‌هائی را نیز بیابند راه، دشوار ‏هست ولی ناگذشتنی نیست. آن سازمانها در ‏آینده، پس از پیروزی بر جمهوری اسلامی، تنها ‏هماوردی که می‌باید از مخالفت با آن به دشمنی ‏گذر کرد، به احتمال زیاد از ائتلافهائی برای اداره ‏کشور گزیری نخواهند داشت و تا این مرحله دست ‏کم مقدمات نظریش را فراهم کرده‌اند. ما می‌توانیم ‏از سهمی که در ملایم کردن برخوردهای فکری و ‏سیاسی داشته‌ایم سربلند باشیم. سرانجام در ‏سیاست ایران نیز می‌توان به این پدیده بر خورد که ‏مخالفت و رقابت لزوما با دشمنی همراه نباشد. اما ‏شرطش البته این است که مخالفان در عین حفظ ‏دیدگاه‌های خود در اصول نظام سیاسی ایران آینده ‏به همرائی برسند. سیاست متمدن شده که ما ‏بدنبالش هستیم، با گرایش‌ها و سازمانهای توتالیتر ‏و ارتجاعی و استبدادی، و با تجزیه طلبی که ‏دمکراسی را در ایران به خطر خواهد افکند، اگر آن را ‏نکشد، مبارزه خواهد کرد. ما با همه اصرار خود بر ‏متمدن کردن سیاست ایران دمی از دفاع از ‏دمکراسی و مبارزه با دشمنان جامعه باز غافل ‏نیستیم و امیدواریم دیگران نیز در آزادمنشی تازه ‏یافته خود، از آن سر بام نیفتند. دمکراسی گلی ‏است ولی می‌باید با خار از آن نگهداری کرد؛ به قول ‏نظامی «می باش چو خار حربه بر دوش».‏ 
ما هم اکنون می‌بینیم که عموم گروه‌ها و فعالان ‏سیاسی به گوهر مشروطه‌خواهی، به اندیشه ‏آزادی و ترقی، روی آورده‌اند، شکل حکومت ‏دلخواهشان هر چه باشد و نام مشروطه را بیاورند ‏یا نیاورند. از اینجا تا رسیدن به یک همرائی ملی در ‏میان گروه‌ها و افراد مخالف یکدیگر، همان‌گونه که در ‏جامعه‌های دمکراسی لیبرال می‌بینیم، مسئله ‏زمان است و دگرگونی در ذهن‌های آماده‌تر. تکلیف ‏ذهن‌های ناآماده‌تر را زمان یا تاکنون روشن کرده ‏است یا در کار است. گودال میان ما بهر صورت پر ‏می‌شود ــ در بدترین صورتش با پیکرهای پوشیده در ‏پارچه سپید ــ و آن توده‌های تازه رسیده که موج‌وار ‏به پیش می‌آیند روبه یکدیگر از آن گودال خواهند ‏گذشت. آن توده‌ها دیر یا زود زنان و مردانی را که ‏مسئله امروز و آینده ایران را قربانی اختلاف بر سر ‏تاریخ می‌کنند و شکل حکومت آینده برایشان از ‏سرنوشت مردم مهم‌تر است وادار به پذیرفتن ‏اولویتهای مردم ایران خواهند کرد. در تحلیل آخر، ‏مبارزه است که اهمیت دارد و آنچه برای مبارزه لازم ‏است دست بالاتر را خواهد یافت.‏ 
‎* * *‎
با همه دلمشغولی به تکمیل زیرساخت تشکیلاتی ‏و ایدئولوژیک پیکار بازسازی سیاست و جامعه و ‏فرهنگ ایران، مبارزه ده ساله ما با جمهوری ‏اسلامی هرگز قطع نشده است. ما در کنار مبارزان ‏دیگر آنچه از بسیج افکار عمومی ایرانیان و جهانیان ‏و رسوا کردن رژیم و دفاع از قربانیان تجاوز به حقوق ‏بشر و کمک به جنبش اعتراضی و آزادیخواهانه ‏مردم ایران به رهبری دانشجویان توانسته‌ایم ‏کرده‌ایم و سرانجام توانسته‌ایم یک سر مبارزه خود ‏را به درون ایران ببندیم. شبکه رو به گسترش ‏هسته‌های حزبی در ایران، و گرایش عمومی ‏روشنفکران ایرانی به اندیشه آزادی و ترقی، و قرار ‏گرفتن تجدد در مرکز گفتمان ملی ــ گفتمان ‏مستقل و برضد رژیم اسلامی ــ حزب را از یک نیروی ‏سیاسی تبعیدی بدر آورده است. تردید نمی‌توان ‏داشت که اگر ما بتوانیم با شرایط خود به ایران ‏برگردیم، بدین معنی که بتوانیم آزادانه و در شرایط ‏برابر با همه نیروهای سیاسی دیگر رقابت کنیم، ‏ظرفیت سازمانی و فکری آن را خواهیم داشت که ‏یکی از بزرگ‌ترین احزاب ایران شویم. ولی تا اینجا ‏شاید با ارزش‌ترین خدمت ما و همه مبارزان در درون ‏و بیرون ایران زنده نگهداشتن آتش مبارزه و شعله ‏امید بوده است. در زیر چنین رژیمی، در حالی که ‏جامعه در برابر چشمان نگران ایران دوستان از هم ‏می‌گسلد، و مردم بیش از همه نیاز به این دارند که ‏رها نکنند، یک نیروی مخالف آگاه و کوشا که از ‏ملاحظات شخصی و گروهی فراتر رود از مایه‌های ‏امیدواری به آینده‌ای آزاد از نکبت جمهوری اسلامی ‏است. فردا نیز که جامعه ایرانی می‌باید نظام ‏سیاسی دمکراسی لیبرال را بورزد، وجود احزاب ‏استخواندار تضمینی بر کامیابی چنان فرایندی ‏خواهد بود.‏ 
ما نتوانسته‌ایم به آنچه می‌خواهیم برسیم و رژیم ‏همچنان گرم ویرانی کشور است؛ ولی از همان ‏هنگام که وارد این مبارزه شدیم می‌دانستیم که کار ‏در هیچ گوشه خود به این آسانیها نیست. یک نگاه ‏به پریشیدگی نیروهای مخالف، به توده مردمی که ‏ترس و دلمردگی نمی‌گذارد هم‌گروه و نه تک تک ‏دست به حرکتی بزنند، و به رژیمی که جز قدرت و ‏سوء‌استفاده به چیزی نمی‌اندیشد، بس بود که ‏درازی راه را بر ما آشکار کند. از همان نخستین روز ‏عادت کردیم از بالا به دوردستها بنگریم و هرگام را با ‏شکیبائی در سنگلاخ بگذاریم. امروز پس از ده سال ‏جنگیدن در سه جبهه، با جمهوری اسلامی و ‏مذهب در سیاست، با چپ اصلاح نشده تراژیک که ‏نوستالژی ائتلاف انقلابی ١۳۵٧/۱٩٧٨ رهایش ‏نمی‌کند، و با راست اصلاح نشده نوستالژیک که ‏معنی تراژدی را نمی‌تواند دریابد، روزگار ما هیچ بد ‏نیست. آینده بر روی ما و هر که در پی آزاد کردن ‏خودش و این ملت از باورها و عادتها و مناسبات و ‏نهادهای مرده و رو به مرگی است که با اینهمه ‏دست از گریبان ما بر نمی‌دارند، بهر که سرش را ‏برگردانده است و به پیش می‌نگرد، لبخند می‌زند.‏ 
‎ ‎‏ ‏‏‏ 
‎* ‎سخنرانی در کنفرانس اروپائی حزب مشروطه ‏ایران، برمن، ۲۲ و ۲۳ مه ۲٠٠٤‏