عراق با نگاهی «خلاف سیاست»
تاریخ:
چرچیل می‌گفت امریکائیان همه اشتباهات ممکن را ‏می‌کنند تا سرانجام بر راه درست بروند. عراق در ‏یک ساله گذشته نشان می‌دهد که سخن او پس ‏از شصت سال هنوز اعتبار دارد. داشتن ژرفای ‏استراتژیک این عدم مزیت را دارد که انسان، در این ‏مورد جامعه انسانی، را به ناکامی غیر حساس ‏می‌کند. منظور ار ژرفای استراتژیک توانائیِ ضربه ‏پذیری است. این اصطلاح را نویسندگان نظامی در ‏باره روسیه ساختند. روسیه در وسعت و منابع ‏بی‌انتهای خود می‌توانست شکست پشت ‏شکست را تاب آورد و تا حدود ناممکن عقب بنشیند ‏و دشمنان خود را از کارل دوازدهم سوئد تا ناپلئون و ‏هیتلر بفرساید. نقطه مقابل روسیه، اسرائیل را ‏می‌آورند که هیچ ژرفای استراتژیک ندارد و همین ‏بس که یک شکست قطعی بخورد.‏ 
ماه‌هاست که رسانه‌ها در همه جا پر از انتقاد از ‏استراتژی و تاکتیک‌های نظامی و سیاسی امریکا در ‏عراق است و صاحب نظران از تهیه‌های جنگ ‏‏(نابسندگی شمار واحدهای نیروی زمینی و ‏زمینه‌سازی دیپلماتیک) گرفته تا برنامه‌های پس از ‏پیروزی (که ظاهرا جز طرحهای قلم‌اندازی از سوی ‏وزارت دفاع نبوده است، با «کارشناسی» که ‏می‌توان در بازسازی یک نظام سیاسی دمکراتیک در ‏کشوری نیمه ویرانه از آن انتظار داشت) نکته‌ای را ‏ناگفته نگذاشته‌اند. بیشتر این انتقادات درست ‏است، بویژه که پس از رویداد و با برخورداری از ‏خردمندی نگاه به پشت سر ابراز می‌شود. اما ‏انصاف باید داد که ناظران تیز‌بینی از همان پیش از ‏فرمان حمله به بسیاری مشکلات پیش‌بینی نشده ‏اشاره کرده بودند. هر چه هست امریکا با بیشترینه ‏آمادگی برای بردن جنگ، و کمترینه آمادگی برای ‏پس از آن وارد ماجرای عراق شد که هر اندازه ‏می‌گذرد تصویر روشن‌تری از یک موقعیت نزدیک به ‏غیر ممکن را بدست می‌دهد.‏ 
برای یک ناظر ایرانی که مسئله را بی‌هیچ ‏پوزش‌خواهی، نه از نظر منافع امریکا و نه عراق و نه ‏رسانه‌های اروپائی می‌نگرد و هیچ پروائی ندارد که ‏مواضع «خلاف سیاست» داشته باشد عراق نه آن ‏ویتنامی است که امریکائیان سرخورده و تحقیر ‏شده از آن بگریزند و نه گلزاری است که از آن بدر ‏نیایند، و نه میدان آزمایش آن دمکراسی آرمانی ‏است که می‌باید «خاور میانه بزرگ» را دگرگون ‏سازد. عراق میدان جنگی است با مخاطرات و ‏نویدهای فراوان؛ صندوق پاندورائی است که ‏خوبی‌هائی نیز در جهان می‌پراکند و چیزی از آن به ‏ما نیز خواهد رسید‎. (‎خلاف سیاست در برابر‎ ‎politically incorrect ‎آمده است. در امریکا از یکی ‏دو نسل پیش ابراز عقاید و بکار بردن واژه‌های ‏برخورنده به گروه‌های قومی و اقلیتهای از هرگونه یا ‏قابل شکایت به دادگاه است یا از نظر سیاسی ‏گران تمام می‌شود و به اصطلاح امریکائی‎ ‎politically incorrect ‎است و مانند هر چه سر و ‏کارش به وکیل و دادگاه بیفتد می‌تواند در آن ‏حقوقی ترین جامعه جهان به زیاده‌روی‌هائی بکشد. ‏این اصطلاح اکنون برای همه موضع‌گیری‌های غیر ‏عافیت جویانه و بحث انگیز بکار می‌رود. نکته ظریف ‏در این اصطلاح آن است که موضعگیری می‌تواند تنها ‏از نظر سیاسی نادرست باشد‎.)‎ 
درست در این لحظه و بویژه با نگاه به رسانه‌ها به ‏عنوان سرچشمه اطلاعات، منظره در عراق هیچ ‏خوب نیست. سنیان، که بخش فرمانروای جمعیت ‏در هشت دهه آخر سده بیستم ــ یعنی تاریخ آن ‏کشور ــ بوده‌اند عموما به آینده خود بدبین و با ‏امریکائیان مخالفند. در میان آنان عناصر بیشماری از ‏حزب بعث و ارتش و دستگاه امنیتی، با ذخائر اندازه ‏نگرفتنی سلاح و پول، درگیر یک جنگ چریکی پر ‏هزینه با ارتش امریکا هستند. هزاران جهادی و ‏تروریست القاعده و گروه‌هائی که از آن الهام یا ‏کمک می‌گیرند از هر سو به عراق سرازیر شده‌اند و ‏به جنگ چریکی پیوسته‌اند. شیعیان که تصور ‏می‌رفت بهمراه کردان، خرسند‌ترین عراقیان پس از ‏سرنگونی صدام حسین باشند به ناراضیان ‏پیوسته‌اند و اقلیتی از آنان به رهبریِ یک آخوند زاده ‏ــ ترکیبی از خلخالی و محمد منتظری که در ‏نخستین ماه‌های انقلاب اسلامی کر و فری داشت ‏ــ مسلح شده‌اند و برای تشکیل حکومت اسلامی ‏جهاد می‌کنند. تنها کردان در شمال‌اند که معنی ‏تحولات را دریافته‌اند و از آن بهره‌برداری می‌کنند. ‏آنها متحدان غیر فعال امریکائیان بشمار می‌روند و ‏خود مقامات امریکائی نیز نمی‌خواهند پایشان به ‏جنگ با عناصر سنی و شیعی کشیده شود.‏ 
جنگ چریکی در عراق همه ویژگیهای چنان مبارزاتی ‏را دارد، از تبلیغات مسلحانه، خرابکاری در هر جا ‏بتوان کرد، به عقب انداختن بازسازی کشور، افکندن ‏مسئولیت به گردن امریکائیان، کشتن نظامی و غیر ‏نظامی و مخالف و رهگذر، ترساندن همکاران امریکا ‏و جلوگیری از بوجود آمدن یک ماهیت عراقی. آنچه ‏به "مقاومت" در عراق ویژگی‌اش را می‌بخشد ‏افزوده شدن عامل القاعده، چه به صورت حضور ‏فیزیکی و چه به عنوان سرمشق است. اگر در ‏جنگهای چریکی مبارزه بر سر رهائی کشور معینی ‏از رژیم نادلخواه یا اشغال بیگانه است ــ پیامدهای ‏آن رهائی موضوع دیگری است ــ در عراق جنگ ‏برای شکست دادن امریکاست، عراق هر چه ‏می‌خواهد بشود. جنگجویان جهادی با بکارگیری ‏بیدریغ کامیکازها (بمب اندازان خودکشی) علاوه بر ‏منظورهای بالا سخت دنبال راه انداختن جنگ ‏شیعی و سنی در آن کشورند. مردم عراق می‌باید ‏بجان هم بیفتند تا امریکائیان هر امید بازسازی و ‏برقراری درجه‌ای از حکومت مردمی را از دست ‏بدهند. رزمجویان سنی نیز خواه ناخواه به این ‏استراتژی پیوسته‌اند و هر چه بتوانند از هم میهنان ‏خود از هر گروه می‌کشند. این یکی از تفاوتهای ‏مهم عراق با ویتنام است.‏ 
با آنکه چرخهای جامعه و اقتصاد اندک اندک راه ‏می‌افتد ناامنی و تروریسم، بازسازی را کند می‌کند؛ ‏مردم ناراضی می‌شوند و گناه همه اینها را به گردن ‏نیروهای اشغالی می‌اندازند و این همان است که ‏‏«مقاومت» را جری‌تر می‌کند. (پس از دستگیری ‏صدام من به اشتباه بر این بودم که مقاومت در ‏عراق پایان یافته است و دیگر تنها تروریسم کور ‏نومیدانه است.)‏‎ ‎در یک مارپیچ بالا رونده، خونریزی و ‏خرابکاری دست در دست خشم و سرخوردگی ‏مردمی که امنیت و کار و خدمات شهری ‏می‌خواهند، چنین می‌نماید که بدترین هشدارهای ‏بدبینان درست درآمده است و امریکائیان در نبردی ‏مشکوک هر چه در گل فروتر می روند. پس از ضربه ‏تروریستی در مادرید که اسپانیا را از ائتلاف ‏امریکائی بیرون کشید (دومینیکن و هندوراس نیز ‏پس از اسپانیا به حضور نمادین خود پایان دادند) ‏اکنون افکار عمومی امریکا برای نخستین بار ‏چرخشی به زیان تصمیم ورود به جنگ می‌کند و ‏بیش از نیمی از امریکائیان از بوش برگشته‌اند.‏ 
‎* * *‎ 
اینهمه درست است و اگر بجای رئیس جمهوری ‏کنونی مردی چون کلینتون در کاخ سفید نشسته ‏بود برای بیرون آمدن از عراق بس می‌بود. ولی ‏امریکائیان به این زودی قصد بازگشت به خانه ندارند ‏و این تصمیم به یک سلسله واقعیات دیگر، بهمان ‏اندازه با اعتبار، اجازه می‌دهد که اثر خود را بر ‏موقعیت اکنون و آینده بگذارند. عراق ویتنام جنوبی ‏نیست زیرا نه تنها ویت کنگی ندارد (به عنوان یک ‏جنبش مردمی و نه بقایای یک رژیم منفور) از ‏داشتن ویتنام شمالی به عنوان پناهگاه و نیرو ‏دهنده جنگجویان چریکی، و چین پشت سر آن و ‏شوروی بالای سر همه، نیز رنج نمی‌برد. ‏همسایگان عراق بویژه جمهوری اسلامی با همه ‏سیل پولی که سرازیر کرده‌اند و جنگندگان و ‏تروریستهائی که روانه داشته‌اند نمی‌توانند به آن ‏درجه در جنگ مداخله کنند. کمک‌های آنان به جنگ ‏جزء کوچکی هم از آنچه ویت کنگ از متحدان و ‏پشتیبانانش می‌گرفت نیست. عراق می‌تواند در ‏دراز مدت هزینه اداره و بازسازی خودش را بدهد که ‏ویتنام نمی‌توانست. توده عراقی خواهان بیرون رفتن ‏امریکاست ولی نه امروز و فردا. مردم عراق مانند ‏همه جهان سومی‌ها نمی‌دانند چه می‌خواهند و ‏همه چیز را با هم می‌خواهند. اما یک چیز مسلم ‏است: اکثریت بزرگشان از سرنگونی صدام حسین ‏شادمان و به آینده خوشبین اند؛ عموم عراقیان در ‏یک نظرآزمائی گفته اند که پنج سال دیگر وضعشان ‏بهبود خواهد یافت. سازمان ملل متحد آماده ‏می‌شود که مسئولیت سیاسی عراق را در دست ‏گیرد و این ممکن است بزرگترین کمک را به ثبات ‏آینده عراق بکند. ستونهای یک دستگاه حکومتی ‏عراقی بالا می‌رود. دادرسی صدام حسین که با ‏زیرکی در هماهنگی با انتخابات امریکا برنامه‌ریزی ‏می‌شود افکار عمومی را می‌تواند به مقدار زیاد ‏برگرداند.‏ 
از همه مهم‌تر امریکائیان آغاز کرده‌اند به پاره‌ای ‏اشتباهات خود پی ببرند. وارونه کردن سیاست بعث ‏زدائی با معنی‌ترین تحول در این زمینه است. ‏تصمیمی که سال گذشته در منحل کردن ارتش و ‏سازمانهای امنیتی و انتظامی عراق گرفته شد از دو ‏ملاحظه بر می‌خاست. نخست، کوتاه کردن دست ‏نیروهائی که ممکن بود از درون سیستم خرابکاری ‏کنند و بر راه‌های آشنای گذشته بروند. دوم، پاک ‏کردن صحنه و ساختن از پایه، با روحیه و افراد نو. ‏امریکائیان تصور می‌کردند مردم عراق پس از تجربه ‏بعثی می‌توانند مصلحت خود را بشناسند و از آن در ‏برابر عوامل رژیم پیشین و جهادیهای خارجی دفاع ‏کنند. آنچه پس از آن آمد تجربه بخود آورنده‌ای بود. ‏آنها که در درون سیستم ممکن بود دست به ‏خرابکاری بزنند در بیرون یا به خرابکاران پیوستند و یا ‏شورشها و تظاهرات خشم‌آمیز را با شعار خروج ‏نیروهای خارجی سازمان دادند. ولی آیا عراق در ‏شرایط کنونی می‌تواند روی پای خود بایستد و از ‏خطر جنگ داخلی و تجزیه کشور و حکومت اوباش ‏مسلح در هر گوشه برهد؟ نیروهائی نیز که بجای ‏آنها بسیج شدند ناتوانی خود را در هر فرصت و ‏زمینه آشکار ساختند.‏ 
بیداری تلخ‌تر، بر واقعیت مردمی بود که سی سال ‏در زیر یک رژیم گانگستری، تار و پود اخلاقی و ‏سیاسی‌شان را از هم گسیخته است (در عرصه ‏اجتماع، اخلاق و سیاست را می‌توان کم و بیش ‏مترادف بکار برد؛ یکی آئینه دیگری است.) اینکه ‏امریکا حق داشت بر عراق بتازد اکنون برای ‏امریکائیان مسئله فوری‌تری است تا برای عراق. ‏عراقیان بهر دلیل در وضعی قرار گرفته‌اند که ‏می‌توانند بیشترین بهره را برای ساختن کشوری ‏تازه و بهتر از گذشته ببرند یا خود را درگیر فاجعه ‏تازه‌ای سازند. مسئله آنها در این لحظه اشغال ‏خارجی نیست با همه اهمیت روانشناسی که به ‏حق برای آنان دارد. مسئله آن است که با روحیه و ‏رفتار بسیاری از عراقیان، آن کشور محکوم است یا ‏رژیمی از گونه صدام حسین داشته باشد، یا از هم ‏بپاشد یا زیر اشغال خارجی و، در بهترین صورت، ‏نظارت سازمان ملل متحد بسر برد. چه در درون و ‏چه بیرون عراق کمتر کسی به رفتار کردان در ‏شمال عراق و آنچه دارند با فرصت یگانه خود ‏می‌کنند توجهی می‌نماید، ولی آنها بهترین دوران ‏خود را می‌گذرانند و با پذیرفتن واقعیت، بجای جنگ ‏و گریز و خرابکاری و آدمکشی‌هائی که تنها اشغال ‏را درازتر خواهد کرد به گسترش زیر ساخت فرهنگی ‏و اقتصادی و اجتماعی خود سرگرم‌اند. کردان ضمنا ‏نشان داده‌اند که عراق همه فالوجا نیست. بقیه ‏عراقیان می‌توانند پس از سی ژوئن کمک کنند و ‏حاکمیت و حکومت، هردو، را هر چه زودتر از ‏امریکائی که هیچ علاقه‌ای به پرداخت سالی پنجاه ‏میلیارد دلار هزینه اشغال عراق ندارد تحویل بگیرند.‏ 
واکنش عراقیان پس از هر حمله تروریستی و کشتار ‏مردم، به رخ کشیدن امنیت دوران صدام حسین و ‏بدتر از آن بوده است. تا مدتها عراقیان بیشمار به ‏آسانی هر حمله تروریستی برضد عراقیان را به خود ‏امریکائیان نسبت می‌دادند. آنها در جامعه‌ای سراپا ‏غوته‌ور در بدکنشی، صمیمانه باور نمی‌کنند که ‏عراقی بتواند کار زشتی انجام دهد. در بصره پس از ‏آنکه بمب اندازان خودکشی ده‌ها تن از جمله ‏کودکان دبستانی را کشتند رهگذران به سربازان ‏انگلیسی که به یاری زخمیان آمده بودند سنگ ‏انداختند. در آن شهر بویژه با یافته شدن گاهگاهی ‏گورهای جمعی قربانیان دوران صدام مردم به ‏نیروهای انگلیسی به چشم بهتری می‌نگرند. اکنون ‏امریکائیان تصمیم گرفته‌اند بخشی از آن دوران را به ‏عراقیان بدهند. عناصر مهمی از ارتش و نیروهای ‏امنیتی و انتظامی صدام حسین سهمی روز افزون ‏در حفظ امنیت بر عهده می‌گیرند و سیاستی که به ‏توصیه مخالفان تبعیدی رژیم پیشین در پیش گرفته ‏شده بود تغییر می‌کند. آن مخالفان در بیش از یک ‏مورد امریکا را به اشتباهات پر هزینه انداختند و یکی ‏از تحولات مثبت چند ماهه گذشته بی‌اعتبار شدن ‏اکثریتی از آنهاست که جا را برای گروه رهبری ‏سالم‌تر و ملی‌تری خواهد گشود. عراقی کردن ‏حکومت عراق به یاری سازمان ملل متحد و با ‏شرکت همه طیف سیاسی آن کشور از جمله ‏عوامل و همکاران و کارمندان نیالوده و کمتر آلوده ‏رژیم بعثی و بیرون کشیدن امریکا از اداره روزانه ‏کشور بایست زودتر می‌آمد ولی هنوز دیر نشده ‏است.‏ 
اگر در پایان ژوئن یک گروه وزیران از تکنوکراتهای ‏خوشنام به انتخاب نماینده دبیرکل ملل متحد زمام ‏عراق را در دست گیرد و فرماندهان پیشین ارتش ‏عراق در بیش از یک شهر کار سازمان دادن نیروهای ‏انتظامی را آغاز و افراد حرفه‌ای بیشتری را بسیج ‏کنند و اگر در جاهائی مانند فالوجا حضور یک نیروی ‏محلی عراقی بتواند تروریستهای بیگانه و بعثی‌های ‏سرسخت را آرام کند دورنمای عراق بهبود کلی ‏نشان خواهد داد. برای رساندن عراق به جائی که ‏نیروهای امریکائی نقشی نداشته باشند بیش از هر ‏چیز اراده استوار برجای ماندن و جنگیدن لازم است. ‏هر نشانه دودلی و ضعف، عراق را به خونریزی‌های ‏هولناک‌تری خواهد انداخت. مردانی مانند بوش و بلر ‏و هاوارد استرالیا هنگامی که تاکید می‌کنند از جا ‏بدر نخواهند رفت می‌دانند چه می‌کنند. بدترین ‏سرنوشت برای عراق، برای جنگ با تروریسم ‏اسلامی، و برای سرتاسر منطقه، از جمله ایران، ‏رها کردن آن کشور به دست جهادیها و مانندهای ‏مقتدا صدر در اجتماعات سنی و شیعی خواهد بود. ‏صلح‌طلبان مترقی بازهم عافیت‌جوئی را بر ‏گزینشهای دشوار و پر هزینه و، آری، آغشته به ‏اشتباهات و حتا سوء‌نیت‌ها مقدم می‌دارند. ولی ‏جهان ما پا به دوران تازه‌ای گذاشته است که ‏بهترین نیتها می‌توانند راه دوزخ را هموار کنند.‏ 
ما در جنگ جهانی سوم هستیم و عراق دیوار به ‏دیوار ما یکی از جبهه‌های این جنگ است. شکست ‏در هر نبرد این جنگ گران تمام خواهد شد ولی ‏برای ایران شکست در عراق از همه گران‌تر خواهد ‏بود.‏ 
‎* * *‎ 
رویدادهای چند ماه گذشته بویژه ماه پر آسیب آوریل ‏سقف آرزوهای امریکا را در عراق پائین آورده است و ‏در این هیچ اشکالی نیست. عراق به این زودی یک ‏دمکراسی نمونه در خاور میانه نخواهد شد ولی ‏سرنگون کردن رژیم بعثی در هر صورت یک پیروزی ‏تاریخی برای امریکا، برای مردم عراق و برای منطقه ‏است. امریکائیان هنوز دردسرهای سنگین در پیش ‏دارند و افکار عمومی امریکا برای تحمل خبرهای بد ‏هر روزی شکیبائی فراوان لازم خواهد داشت. ولی ‏از نظر سیاستگزاران امریکائی مشکل استراتژیک در ‏آن منطقه گشوده شده است و حتا اگر همه چیز در ‏عراق از دست برود، کردستان در شمال پایگاه ‏مطمئنی خواهد بود برای مقابله با ماجراجوئی ‏جمهوری اسلامی، بی‌ثباتی عربستان سعودی و ‏مهار کردن تروریسم در یکی از حساس‌ترین مناطق ‏جهان.‏ 
عراق رویاروئی امریکا را با کنفدراسیونی که از ‏گروه‌های تروریستی اسلامی شکل گرفته است ‏کامل کرد ولی چنانکه یازده سپتامبز نشان داد آن ‏رویاروئی با آنچه امریکا می‌کند نیست با خود ‏امریکاست، با جامعه و فرهنگی است که جهان ‏اسلامیان را دارد منقرض می‌کند. حضور امریکا در ‏عراق تروریستهای اسلامی را به دشمنی بیشتر بر ‏انگیخته است ولی مسئله تروریسم اسلامی از این ‏بهانه‌ها فراتر می‌رود. تمدنی به پایان رسیده، ‏سخت از هر سو زیر فشار و در حال پسروی است و ‏با تصورات باطلی که از برتری خود دارد، حاضر ‏نیست از رقیبی که آن را دشمن می‌دارد، یعنی ‏دمکراسی و لیبرالیسم و انسانگرائی غربی بیاموزد ‏و به جنگ آن برخاسته است، با تنها شیوه مبارزه‌ای ‏که برایش امکان دارد ــ مصرف کردن ده‌ها و صدها ‏هزار جوانی که که هیچ امیدی در این جهان ‏برایشان نگذاشته‌اند. همین بس است که به ‏سخنگویان با نفوذتر اجتماعات بزرگ اسلامی مهاجر ‏در اروپای باختری گوش فرا دهیم که دم از برفراشتن ‏درفش اسلام در آن سرزمین‌ها می‌زنند یا به ‏رجزخوانی‌های تروریستها پس از بمب‌اندازی در ‏مادرید که وعده بازپس گرفتن اندلس و قرطبه را ‏می‌دادند.‏ 
عراق تا پیش از سرنگونی گانگسترهای بعثی ‏ماهیتی بود پیش‌بینی ناپذیر، از نظر فسادی که از ‏هر سو می‌پراکند. امروز دست کم امید آن می‌رود ‏که بتواند زمانی در آینده یک دولت معمولی شود که ‏با در نظر گرفتن موازنه نیروهای قومی و مذهبی آن، ‏ناگزیر خالی از عناصری از سازش‌جوئی نخواهد بود. ‏در خاور میانه‌ای که سرکوبگری و به خط کردن ‏همگانی، هنجار (نرم) کشورداری است شکفتگی ‏دمکراسی در عراق، هر چه هم کوچک، مغتنم ‏است. در عراق نمی‌توان جز با بدترین سرکوبگری‌ها ‏همه را به خط کرد و دیگر بدترین سرکوبگری‌ها ‏امکان ندارد، زیرا مکانیسم آن را نمی‌توان برپا ‏داشت.‏ 
ایران یکبار دیگر خود را در بدترین شرایط با بهترین ‏فرصتها روبرو می‌یابد. مانند فرو پاشی امپراتوری ‏شوروی، در هم شکستن رژیم بعثی عراق یک ‏گشایش استراتژیک تاریخی است. ایران دیگر از ‏باختر نیز مانند شمال تهدید نخواهد شد. همه ‏ژئوپلیتیک ما برای همیشه عوض و بسیار بهتر شده ‏است. عراق نوینی که از میان آتش و دود بیرون ‏می‌آید با توجه به پیوندهای قومی و مذهبی ‏عراقیان با ایران می‌تواند همکار ایران در بسیاری ‏زمینه‌ها باشد. جمهوری اسلامی تا اینجا توانسته ‏است این موقعیت تازه را سرچشمه تنشها و ‏مخاطرات احتمالی بیش از گذشته گرداند. ‏امریکائیان ممکن است خود را ناگزیر به تلافی ‏آشوبگری‌های رژیم آخوندی ببینند؛ و حکومت آینده ‏عراق مانند همسایگان شمالی تازه ایران، به ‏همسایه خاوری خود با بدگمانی خواهد نگریست و ‏فاصله را هر چه بیشتر خواهد کرد. ولی مانند هر ‏زمینه دیگری، ما در اینجا هم به پس از جمهوری ‏اسلامی می‌اندیشیم و توانائی مردم ایران در جبران ‏ویرانگری‌های دزدسالاری ناشایسته‌ای که برای از ‏میان بردن فرصتهای تاریخی ملت ما آمده است.‏ 
آخوندهای حاکم در تهران و قم حق دارند از برآمدن ‏یک نظام سیاسی که در آن انتخاباتی خواهد بود، ‏بی‌نظارت یک شورای نگهبان، و روزنامه‌هایش را ‏نمی‌توان به دستور یک مامور اداری که به دلیل ‏کشتن متهم در دادگاهش کارمند نمونه هم شده ‏است بست. نجف در عراق برای مذهبی‌ترین ‏ایرانیان جاذبه‌ای خواهد داشت که تردامنان ‏حوزه‌های ایران را به هراس می‌اندازد. مذهب در ‏سیاست در عراق نیز در فضائی دمکراتیک‌تر با ‏آزمایش دشواری روبرو خواهد شد که به سود ‏مذهبی اندیشان نخواهد بود.‏