لبه تيز حمله به جمهوری اسلامی پرینتایمیل
تاریخ:

جمهوری اسلامی اکنون بزرگ‌ترین دشمن امريکا و جمهوری اسلامی شمرده می‌شود. 
حکومتی که نمی‌تواند کاری برای کودکان خيابانی بکند جنگی را در جبهه‌های گوناگون بر خود تحميل کرده است که ايران قربانی اصلی آن خواهد. 
مردانی از پست‌ترین لايه‌های فرهنگی جامعه بر کشوری به اهميت ايران قدرت مرگ و زندگی يافته‌اند. 
آسان‌گیری و سازش‌کاری اروپا و صداهای متفاوت از امريکا برخورد نظامی را محتمل‌تر می‌سازد. 
رژيم با تراشيدن دشمن خارجی و بازی کردن ورق جنگ می‌خواهد مردم را بفريبد و از فشار داخل بکاهد. 

يک سال و نيم پيش عراق و خطر سلاح‌های کشتارجمعی آن، عراق و دستی که در تروريسم دارد، و عراق و تهديدی که از آن متوجه همسايگان است، مقامات حکومتی، محافل سياسی و رسانه‌های همگانی امريکا را برداشته بود. يک پيکار تبليغاتی و سياسی، افکار عمومی را برای حمله به آن کشور و برچيدن رژيم صدام حسين آماده می‌کرد و شورای امنيت، صحنه مانورهای موافقان و مخالفان چنان حمله‌ای بود. حمله در بهار سال پيش صورت گرفت و پيامدهايش با ماست. يک سال و نيم پيش به نظر می‌رسيد که همه توجه و انرژی امريکا صرف عراق خواهد بود و جمهوری اسلامی چند گاهی زمان تنفس خواهد داشت. امروز همان پيکار سياسی و تبليغاتی اين بار برضد جمهوری اسلامی جريان دارد. باز گفتگو در مقامات حکومتی، محافل سياسی و رسانه‌ها از سلاح‌های کشتارجمعی، پشتيبانی از تروريسم و خطر برای همسايگان است؛ در هر سه مورد با احساس فوريت بيشتر. در آغاز سال ۲٠٠۳ آژانس بین‌المللی انرژی اتمی منتظر دلایل روشن‌تری برای فرستادن تخلفات عراق به شورای امنيت بود. امروز آن آژانس همچنان منتظر دلایل روشن‌تری است ولی پاره‌ای از آن دلایل را بدست آورده است و با بدگمانی بيشتری از فريبکاری جمهوری اسلامی سخن می‌گويد. رابطه رژيم صدام حسين با تروريسم بر سر زبان‌ها بود ولی هر روز دليل تازه‌تری از آن بدست نمی‌آمد و عراق مانند جمهوری اسلامی، بزرگ‌ترین پشتيبان تروريسم شمرده نمی‌شد. خطر آن کشور برای همسايگانش مربوط به گذشته بود نه اکنون. عراق ديگر "زور مردم‌آزاری نداشت" برخلاف جمهوری اسلامی که دست تجاوزش از افغانستان تا غزه کشيده است. 
امروز تقریباً از همه نظر جمهوری اسلامی برای امريکا (و اسرائيل) دشمن بدتری است تا عراق صدام حسين. آمریکائیان بويژه برنامه سلاح اتمی رژيم را بسيار جدی، شايد جدی‌تر از عراق يک سال و نيم پيش، می‌گيرند و گزارش‌ها برای هر کس به امنيت ايران می‌انديشد نگران‌کننده است. تخمین‌ها متفاوت است و زمان دستيابی جمهوری اسلامی به بمب اتمی را تا سه سال می‌برند. ولی يک مقام بريتانيائی به روزنامه تايمز گفته است که جمهوری اسلامی با امضای مقاوله نامه سال گذشته، زمان خريد و به برنامه خود ادامه داد و اکنون بيش از چند ماه با بمب فاصله ندارد زيرا بجای استفاده از زباله اتمی از تکنولوژی "سانتريفوژ" بهره می‌گيرد که ميانبری است.همين روزنامه در کنار منابع بسيار ديگر خبر داده است که اسرائيليان تصميم به جلوگيری از برنامه اتمی جمهوری اسلامی دارند و در صورت لزوم تأسیسات آن را بمباران خواهند کرد، چنانکه در ۱٩۸۱ با عراق کردند. اما کار به اينجا پايان نمی‌یابد. 
بنا به گزارش‌ها (DEBKA-net Weekly) مثلث جمهوری اسلامی، سوريه، حزب‌الله، دارد برای جنگ غیرمتعارف (سلاح‌های شيميائی) بر ضد اسرائيل آماده می‌شود که به گفته رئيس روابط عمومی سپاه پاسداران "اسرائيل را از روی زمين محو" خواهد کرد. تهديد او و نيز اظهارات فرماندهان پاسداران درباره حمله موشکی پيشگيرانه به تأسیسات اتمی اسرائيل در رابطه با حمله احتمالی به تأسیسات اتمی جمهوری اسلامی بود و سازمان‌های اطلاعاتی گزارش‌هایی از تدارکاتی که برای چنان حمله‌ای می‌شود انتشار داده‌اند. چنانکه از اين گزارش‌ها برمی‌آید سوريه به هزينه جمهوری اسلامی در کار آزمايش کلاهک‌های جنگی شيميائی برای موشک‌های زمين به زمين حزب‌الله با برد ۱۱۵ و ۲۱۵ کيلومتر است. اين موشک‌ها که پاسداری‌شان با سپاه پاسداران است در ميان ۱۲٠٠٠ "کاتيوشا"ئی‌اند که تخمين زده می‌شود حزب‌الله در مرز جنوبی لبنان با اسرائيل کار گذاشته است و گاه‌گاه آبادی‌های مرزی اسرائيل را بمباران می‌کنند. قرار است موشک‌های کوتاه برد با کلاهک‌های شيميائی به ياسر عرفات نيز توسط حزب‌الله تحويل داده شود که در هنگام آماده شدن بمب اتمی رژيم آخوندی، سلاح‌های غيرمتعارف از دو سو اسرائيل را هدف بگيرند. 
* * * 
با از ميان رفتن صدام حسين و کنار کشيدن ليبی و دگرگونی کلی در سیاست‌های پاکستان و عربستان سعودی، جمهوری اسلامی نه‌تنها بزرگ‌ترین بلکه تنها پشتيبان مهم تروريسم بین‌المللی بشمار می‌رود. فعالیت‌های تروريستی سوريه با همکاری نزديک و به هزينه رژيم اسلامی صورت می‌گيرد و حزب‌الله لبنان که در استراتژی جمهوری اسلامی جايگاه بالاتری می‌يابد از سوی حکومت‌های تهران و دمشق سازمان‌های تروريستی فلسطينی حماس و جهاد اسلامی را در دست گرفته است. اسرائيليان بارها رابطان حزب‌الله و فلسطينيان را با پول‌های هنگفت رژيم تهران گرفته‌اند و تاکنون سه کشتی باری حامل اسلحه جمهوری اسلامی را به قصد تروریست‌ها در فلسطين توقيف کرده‌اند. عماد مغنيه يکی از سه چهار سرکرده تروريسم بین‌المللی و سر حلقه ارتباطی القاعده و حزب‌الله و فلسطینی‌ها اساساً از تهران عمل می‌کند و پاره‌ای رهبران القاعده يا در ايران هستند يا رفت و آمد دارند. آمریکائیان می‌گويند که انفجار ساختمان‌های کوی خبار در عربستان سعودی از تهران هدایت‌شده است. با تنگ شدن حلقه برگرد القاعده، جمهوری اسلامی اهميت بيشتری برای آن سازمان می‌يابد و رژيم در عين هراسی که از امريکا دارد ممکن است داشتن چنين برگی را برای معامله با آن کشور سودمند بداند. 
مانند پشتيبانی از تروريسم بین‌المللی، رژيم اسلامی در زمينه خطر برای همسايگان نيز بر فراز است و هيچ کشور ديگری را جز سوريه، و با فاصله نسبتاً زياد، نمی‌توان يافت که به پای آن برسد. در افغانستان و بويژه عراق پول‌ها و عوامل رژيم برای شکست دادن يا دست‌کم گرفتارتر کردن آمریکائیان و بدست آوردن پايگاه در کارند. صدور انقلاب اسلامی هنوز آرزوی بخش‌های فعالی از حکومت در ايران است، هرچند در خلیج‌فارس و سپس آسيای مرکزی به‌اندازه‌ای با ناکامی روبرو شده‌اند که به مناسبات معمولی دل‌خوش‌اند تا چه فرصتی پيش آيد. جمهوری اسلامی نابودی اسرائيل و بيرون راندن يهوديان از آن سرزمين را (پس از آنکه از همه کشورهای عربی زادگاه خود رانده‌شده‌اند و در ايران نيز بازماندگان اندکشان پيوسته تحليل می‌روند) سياست رسمی خود اعلام کرده است. دومين مرد نيرومند رژيم تا آنجا رفته است که در سخنرانی نماز جمعه‌اش وعده کشتار پنج ميليون يهودی را اگرچه به بهای نابودی پنج ميليون مسلمان در يک مبادله اتمی داده است. موشک‌های دوربرد ايران برای فرستادن کلاهک اتمی به اسرائيل ساخته می‌شوند و سرداران پاسداران لاف می‌زنند که سرزمین‌های دورتری را می‌توانند هدف موشک‌های خود سازند. تهديد به‌اندازه‌ای جدی گرفته‌شده است که برنامه "جنگ ستارگان" ريگان امروز هيچ حالت مسخره ندارد و دفاع ضد موشکی، يک بخش فزاينده سياست دفاعی و برنامه تسليحاتی اسرائيل و امريکاست. اسرائيليان بخشی به ياری امريکا توانسته‌اند تکنولوژی دفاع موشکی را چنان پيش ببرند که تازگی نخستين موشک اسکاد در ده‌ها کيلومتری "آماج" خود در کرانه کاليفرنيا با ضد موشک پيکان ( ارو) اسرائيلی سرنگون شد. 
اين سلسله رويدادها و تحولات، و استراتژی دراز مدتی که ميليارد‌ها دلار صرف آن شده است و می‌شود ايران را در تارعنکبوت هراس‌انگیزی گرفتار کرده است. خطر جمهوری اسلامی به‌اندازه‌ای بالاگرفته است که قدرت‌های بزرگی هر روز در دشمنی با آن تا در هم شکستنش، به آينده و سرنوشت ايران بی‌اعتناتر می‌شوند. بی‌ملاحظه‌ترین و غیر مسئولانه‌ترین استراتژی‌ها نيز در دست بررسی هستند و نمی‌توان اطمينان داشت که اگر دولت‌هایی موجوديت خود را درخطر ببينند به آن زیاده‌روی‌ها نرسند. حکومتی که نمی‌تواند کاری برای جمعيت روزافزون کودکان خيابانی تهران بکند با سیاست‌های پاک بی‌ربط به منافع ملی ايران، جنگی را در جبهه‌های گوناگون بر خود تحميل کرده است که ايران قربانی اصلی آن خواهد بود. 
حکومت آخوندی که مانند عموم جمهوری‌های جهان‌سومی سرنوشتی جز نظامی شدن فزاينده ندارد، بمب اتمی و تروريسم را سپرهای دفاعی خود می‌شمارد (حمله به عنوان بهترين دفاع، از راه تروريسم در بالاترین سطح، و سلاح‌های کشتارجمعی به عنوان بازدارنده.) ولی چنان سپرهای دفاعی نه اصلاً لازم می‌بودند، اگر رژيم چنان سیاست‌های را دنبال نمی‌کرد؛ و نه در برابر دشمنانی که برای خودساخته است به کار می‌آيند. در تحليل آخر، تمدنی که خرده‌ریزهایش به تروریست‌های اسلامی و آخوندی چنين توانائی‌هایی داده است آن‌ها را خرد خواهد کرد. فرهنگ مرگ‌اندیش که مردم را در گودال سياه ذهن‌های سنگ شده زنده بگور کرده است در برابر شادی و جوشش تمدن غربی رو به افول دارد. حتا در عربستان سعودی زندگی می‌کوشد خود را از زير بار شريعت بيرون کشد. اسلاميان دارند "هولوکاست" ديگری تدارک می‌بينند که خود نخستين قربانيانش خواهند بود. 
* * * 
برای حکومت موقت عراق و رهبران شيعی با اعتبار آن کشور دشمنی خطرناک‌تر از جمهوری اسلامی نيست و همه یک‌صدا می‌خواهند که آخوندهای تهران به مداخلات‌شان پايان دهند. هر روز پرونده تازه‌ای از کمک‌های مالی و تسليحاتی رژيم اسلامی به القاعده و تروریست‌های ديگر انتشار می‌يابد و سپاه مهدی جز امتداد سپاه پاسداران نيست. ماموران رسمی رژيم در بسياری جاها راسا در خرابکاری‌ها شرکت دارند و کسانی از ميانشان دستگیرشده‌اند. کار درگيری جمهوری اسلامی درنبرد تروريستی جهادی‌های سنی و شورش مسلحانه بنيادگرايان شيعی به جایی رسيده است که تنها اميد آنان می‌بايد در شکست خوردن مزدوران‌شان باشد. اگر آمریکائیان نتوانند رژيم اسلامی را در عراق شکست دهند ناچار جنگ به هر وسيله و با هر دامنه به ايران خواهد کشيد. نمی‌توان تصور کرد که امريکا پس از این‌همه صدمات اجازه دهد که عراق دستخوش جمهوری اسلامی شود. مانند برنامه بمب اتمی، در عراق نيز پيروزی جمهوری اسلامی می‌تواند به شکست ايران بينجامد. افغانستان صحنه ديگر مداخلات آخوندهای رژيم تهران با همان سیاست‌ها و همان مقاصد است ولی افغانستان برای همه قدرت‌های خارجی درگير اهميت کمتری دارد. 
برای کشوری مانند ايران و بويژه در شرايط ياس آور اقتصاد و جامعه، سیاست‌های تجاوزکارانه و ماجراجويانه رژيمی که می‌داند هيچ مشروعيتی ندارد باورنکردنی می‌نمايد. ايران با اسرائيل هم‌مرز نيز نيست که اختلافی داشته باشد و بخواهد آن را در يک جنگ اتمی فيصله دهد. امريکا از همان زمان کارتر در پی گفت‌وشنود و برقراری رابطه با ايران بوده است و امروز هم که جمهوری اسلامی راهی باقی نگذاشته بخش مهمی از طبقه سياسی امريکا تا مرز مضحکه می‌رود و از رابطه با رژيم تروريستی طرفداری می‌کند. آخوندها در نخستين دوره جنگ عراق از پشتيبانی امريکا و اسرائيل برخوردار بودند و آن دو کشور به دلایل مربوط به خود با رساندن پاره‌ای لوازم‌یدکی حياتی نگذاشتند ارتش زخم‌خورده ايران در آسیب‌پذیرترین مرحله جنگ از پا درآید. درافتادن باقدرتی مانند امريکا در بيش از يک جبهه و در جاهایی که پای منافع حياتی آن کشور در میان است و بی‌هیچ دليل قابل‌فهمی، به ديوانگی می‌ماند و به اين پرسش فوريت بيشتری می‌دهد که چرا داوها را این‌گونه بالابرده‌اند؟ 
نخستين پاسخ را می‌بايد از طبيعت گروه فرمانروای ايران گرفت. چنين مردمانی ناچار چنين الگوی رفتاری دارند. کشورداری آن‌ها در هر زمينه ديگر نيز همين آميخته نادانی و تعصب و فزون‌خواهی و بی‌اعتنائی محض به خير عمومی تا حد نابينائی بر واقعيات است. مردانی از پست‌ترین لايه‌های فرهنگی جامعه، از حجره و حوزه و حاشيه‌های شهری، پرورش‌یافته در محیط‌هایی که زرنگی به تبهکاری می‌رسد و نادانی تا علم بالا می‌رود؛ ذهن‌های که جهان امروز را درنمی‌یابند و دست‌هایی که بيشتر می‌توانند ويران کنند بر کشوری به اهميت ايران قدرت مرگ و زندگی يافته‌اند. آن‌ها "بر طينت خود می‌تنند" و نمی‌توان انتظار داشت که دورنگری و احساس مسئوليتی را که لازمه هر گروه فرمانروائی است نشان دهند. با پس‌زمینه‌ای که اين عناصر دارند بر بدترين راه‌ها نيز می‌توان رفت. در فضای فرهنگی که نه حد می‌شناسد نه رابطه منطقی برقرار می‌کند (وگرنه چگونه می‌توان با پايگاه "علمی" و صلاحيت اخلاقی رفسنجانی‌ها و جنتی‌ها حجت اسلام و آيت الله شد، يا به این‌همه ياوه‌ها اعتقاد داشت؟) هیچ‌یک از سوداهای اين گروه فرمانروا جای شگفتی ندارد. آن‌ها به‌آسانی می‌توانند باور کنند که يک دولت شيعه خواهد توانست پيشوای چند صد ميليون سنی شود، و کشوری که با این‌همه نفت، برای بنزين خودروهايش هم نيازمند ديگران است، امريکا را شکست دهد و اسرائيل را نابود کند. "قدس از راه کربلا " يک شعار ساده نبود. همه استراتژی جهانی اين گروه فرمانروا را که از لجنزارهای تيره جامعه به مرکز قدرت رسيده است، می‌توان از همان‌جا سراغ گرفت. اينان هنوز از راه "قدس" می‌خواهند به خلافت تازه اسلامی خود برسند. 
دومين پاسخ در سودهای پاگيری است که مراکز قدرت چندگانه رژيم در نگهداری دم‌ودستگاه‌های خوددارند. يک گروه لبنان را در تيول خود گرفته است. گروه ديگری در عراق سلسله‌جنبان است. گروه‌های ديگری شبکه جهانی ترور را با همکاری القاعده‌ها اداره می‌کنند. ديگران بر طرح‌های شگرفی مانند موشک‌های دوربرد و سلاح‌های کشتارجمعی رياست دارند. بارفروشان و شاگرد حجره‌ها و طلبه‌های پيشين، و روستا‌زادگان نه‌چندان دانشمند، چنين قدرت و جايگاهی را که در درون و بيرون يافته‌اند از دست نمی‌گذارند. و اگر اين کسان به سرمستی و کبريا بيفتند شگفتی نيست. شایسته‌تر از آن‌ها درگذشته به چنين توهماتی افتاده‌اند. تاريخ ايران پر از نمونه‌های اين سرمستی است. 
آسان‌گیری و سازش‌کاری اروپا و صداهای متفاوت از امريکا اروپا و صداهای متفاوت از امريکا عامل ديگری در دل دادن به رژيم اسلامی است. اروپائيان می‌دانند که در ايران چه می‌گذرد و کم‌کم اندازه‌های بحران بدستشان آمده است. ولی مشکل آن‌ها بيش از آنکه مهار کردن جمهوری اسلامی باشد جلوگيری از امريکاست. مقاومتی که اروپائيان در برابر امريکا نشان می‌دهند، حتا پس از سخنان گستاخانه اخير نمايندگان رژيم که کمک اروپا را برای تکميل برنامه تسليحات اتمی خود درخواست کردند، در گوش سران رژيمی که اروپا را در جيب خود می‌پندارند از هر آوازی خوش‌تر است. 
به همین ترتيب آن‌ها در رفتار و گفتار وزارت خارجه امريکا و پاره‌ای مسئولان پيشين سياست خارجی آن کشور که اکنون مناديان سازش و مذاکره شده‌اند دلایل بيشتری برای پيشتر رفتن در مسير خطر می‌يابند. آمریکائیان توجه ندارند که گفت‌وگوهایشان در ميان خود و پیام‌های متناقضی که می‌فرستند در تهران چگونه تعبير می‌شود و چه اندازه برخورد نظامی را محتمل‌تر می‌سازد. سياستگزاران آخوندی وقت خود را به ریزه‌کاری‌ها و تابش (نوانس)های يک جامعه آزاد تلف نمی‌کنند و گوش خود را طبعاً به پیام‌هایی می‌سپارند که دلخواهشان است. انتخابات زود آيند امريکا و گرفتاری‌های عراق خاطرشان را آسوده‌تر می‌کند و اميدوارند ايرانيان آمریکائی تشنه معامله با ايران و متحدانشان در مؤسسات آمریکائی با کمک‌های سخاوتمندانه به "کری" بوش را شکست دهند و "خاورمیانه بزرگ" نفس راحتی بکشد. 
* * * 
يک عامل خطرناک ديگر رژيم در بازی با آتش، بازی کردن ورق خارجی برای کاستن از فشار داخلی است. جامعه ايرانی مدت‌هاست در منتهای بيزاری و دشمنی خود آرزوی سرنگونی جمهوری اسلامی را دارد و اگر سرکوبگری بی‌رحمانه رژيم نمی‌بود موقعيت انقلابی ديرپای ايران مدت‌ها پيش به انقلاب انجاميده بود. رژيم اين را می‌داند و جز سرکوبگری بيشتر چاره‌ای نمی‌شناسد. خمينی یک‌بار با برانگيختن صدام حسين، "نعمت الهی" جنگ را به ياری خواست و تسلط نظام آخوندی را بر کشور استوار کرد. اکنون جانشينانش احتمال دارد همان استراتژی را بکار گيرند. با برانگيختن امريکا و بويژه اسرائيل به حمله‌بر تأسیسات اتمی ايران، هم افکار عمومی را در هر جا به سود خود برانگيزند و هم ايرانيان را با جنگ و "دفاع مقدس" پشت سرخود بياورند. مشغول کردن مردم با تراشيدن دشمن بيگانه ترفندی است که ديکتاتوری‌های ورشکسته پيش از این‌ها فراوان زده‌اند و رهبران اسلامی بسيار ممکن است که مخاطراتش را به سودمندی‌هايش ببخشند. 
بهترين راه جلوگيری از اين بازی خطرناک با امنيت ملی ايران بازيچه نشدن ايرانيان است. مردم می‌بايد به رژيم بفهمانند که با طرح‌های ماجراجويانه آن همراه نيستند. ملت ايران نه بمب اتمی می‌خواهد نه هيچ دليلی برای مبادله موشکی با اسرائيل دارد. استدلال‌هایی از اين دست که داشتن بمب اتمی حق ايران است زيرا ديگران دارند (اين استدلال را در جهان آشفته کنونی تا آنجا می‌توان برد که بمب اتمی را بر سر هر بازاری بفروشند) تنها در دست آخوندها بازی خواهد کرد. آن‌ها بمب اتمی را برای نگه‌داشتن خود می‌خواهند نه دفاع از ايران؛ و ميهن آخرين چيزی است که به يادش می‌افتند. ما نبايد اجازه دهيم که نغمه فريبنده میهن‌دوستی کاذب رژيم چنان گمراهمان سازد که سرانجامی جز ويرانی بيشتر ايران نداشته باشيم. در ايران از آنچه از رويکرد مردم می‌توان دانست رژيم چندان کامياب نبوده است و کوشش‌هایش برای کشاندن مردم به پشتيبانی فلسطينيِان يا محکوم کردن امريکا در عراق کسی را نفريفته است. فراخوان تظاهرات برای چنان منظورهایی با بی‌اعتنائی عمومی روبرو شده است. ديگر کسی در ايران حاضر نيست دمی از مصلحت ايران به حماس يا سپاه مهدی پردازد. 
با این‌همه گذشته از آنچه ما بکنيم و مردم بکنند بحران‌هایی که هر روز بر وخامتشان افزوده می‌شود ديناميسم خود را دارند. ايران در زير حکومت کسانی است که طبيعت جنایت‌کارانه‌شان آن‌ها را به نابودی اجتناب‌ناپذیر می‌راند. بار سنگين تاريخ اکنون بر دوش زنان و مردانی است که غم ايران دارند و مسئله حياتی‌شان تصفیه‌حساب با تاريخ پنجاه سال و بيست و پنج سال گذشته و پرستش مردگان نيست و دلشان را از سرتاسر جمهوری اسلامی برداشته‌اند. اینان هستند که می‌بايد آنچه می‌توانند، هم‌گروه، برای جلوگيری از رسيدن کار به حمله به ايران بکنند و اگر به آنجا رسيد ايران را از افتادن به هرج‌ومرج بازدارند. نيروهای سياسی مخالف رژيم اگر باهم کار کنند در دو زمينه اساسی فشار آوردن بر اروپا و برطرف ساختن توهم پشتيبانی از رژيم در برابر خطر خودساخته خارج به اندازه‌ای مؤثر خواهند بود که شايد بتوانند در جلوگيری از جنگ سهمی داشته باشند. اما حتا اگر سير رويدادها از اختيارشان بدر رود باز يک نيروی مخالف گوناگون ولی هماهنگ به نگهداری ثبات کشور در چنان صورتی کمک خواهد کرد.