چگونگی غلبه تقلید گرایی بر خردگرایی در ایران از منظر مقایسه نگرش مردم نسبت به منشاء هستی در زمان هخامنشیان تا دوره معاصر
تاریخ:



در این روزگار، هر روز شاهد خبرها و آمار دهشتناکی ازجمله فجایع و جنایتهای سیاسی ، اختلاسهای نجومی ، تورم افسار گسیخته، نابود سازی فرهنگی ، تخریب زیست محیطی ، مرگ و میر ناشی از تصادفات، خودکشی ، طلاق ، آمار اعدام، کودکان کار ، آمار فقر، اعتیاد، کشتار کولبران و دهها و صدها فاجعه دیگر هستیم که گاه انسان حتی از شنیدنش منزجر میشود. هر کدام از این خبرها در یک جامعه با افراد مسئول و اهل اندیشه کافی است تا همگان را متحد کند تا مشکل را پیدا کنند و از ریشه بَرکَنند، اما چرا عده زیادی از ما ملتِ ایران همچون مردگان ایستاده به چشم هم زُل میزنیم و هیچ کاری نمیکنیم و منتظر ناجی ( امام زمان، ترامپ ، شاهزاده و...) هستیم؟ چرا به بی عملی سیاسی و اجتماعی و اخلاقی دچار شده ایم؟ عدم وجود شجاعت یکی از دلایل آن میتواند باشد. ویکی از دلایل ابراز شده از سوی مردم برای توجیهِ عدمِ وجودِ شجاعت، رفتارِ وحشیانهِ دیکتاتورِ حاکم است. اما دلیل اصلی این بی عملی، عدمِ وجودِ اعتمادِ بنفسِ ملی است که خود نتیجۀ از بین رفتنِ غرور و افتخارِ ملی و مهمتر از آن نابودیِ فردیت در جامعه است. فردیت نتیجۀ خِردگرایی و داشتن اندیشۀ مستقل است و آفتِ فَردیت تقلید گرایی است. کسی که از خود اندیشه (خِرد ) ندارد ناگزیر تقلیدگرا میشود. با از بین بردن فردیت، ملتِ مسئول و فعال به امتِ دنباله رو تبدیل میشود.
خلق را تقلیدشان بر باد داد ای دوصد لعنت بر این تقلید باد (مولوی ) 
 بنابر توضیحات مختصری که گفته شد امیدوارم اهمیتِ بررسیِ عللِ تقلیدگرایی در جامعه روشن شده باشد. اثار و نشانه های به جا مانده از فرهنگِ ایرانِ باستان که خوشبختانه هر روز مدارک و مستندات محکمتری به آن افزوده میشود، نشان میدهد که اگرچه گرفتارِ تقلید گرایی شده ایم اما فرهنگ علم گرایی و خِردگرایی در ایران وجود داشته است. از جمله نشانه های وجودِ خِردگرایی، اجرای قوانینِ منطبق بر حقوقِ بشر و احترام به عقایدِ تک تکِ مردم یعنی احترام به فَردیت در امپراتوری هخامنشیان و عدم بَرده داری در آن دوره، وجود دانشگاه جندی شاپور(1)_ با حداقل قدمت هزار و هفتصد وپنجاه سال به عنوان اولین دانشگاه جهان _، برابری زن و مرد طبق شواهد تاریخی و مستندات موجود در زبان و نوشته های فارسی (2) ، اهمیت جهان گرایی،همچون تاسیس پست (3) ، حفر کانال سوئز(4) واختراع ابزار پیجیدۀ موسیقی(5) ، به کار گیری چرخ(6) ، همه و همه از جملۀ شواهدِ مذکور هستند. شهر سوخته ، در زابل متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد مسیح و همچنین تمدن ارتا(7) که به تازگی کشف شده خود دلیلِ دیگری بروجودِ اولین تمدنِ کهن در ایران بوده است. پرسش اینجاست که این فرهنگ خِردگرایانه از کجا نشأت گرفته بود و چگونه رو به افول گذاشت؟ 
فرهنگ جامعه نشأت گرفته از عوامل گوناگونی از جمله نگرش و درک افراد آن جامعه نسبت به منشاء هستی دارد و چگونگی این نگرش بستگی زیادی به باور مردم نسبت به خدا دارد. در اینجا نگارنده سعی در اثبات وجود یا عدم وجود خدا ندارد و صرفا منشاء تفاوت جهان بینی مردم ایران در دوره هخامنشان با دوره معاصر را بررسی میکند. نقش استوره درفرهنگ و اخلاق جامعه، صورت بخشی و انتقالِ مفاهیمِ اخلاقی و فلسفی به زبانِ ساده و قابلِ فهم برای عموم است. به طور خلاصه استوره به کهن الگو تبدیل میشود و کهن الگو به ادبیات راه میابد و ادبیات فرهنگ را میسازد و فرهنگ اخلاق جامعه را شکل میدهد. بنابراین اگرچه استوره ها واقعیت نداشته اند اما نقش بسیار مهمی در اخلاق و سرنوشت هر جامعه بازی کرده اند. یکی از استوره های مهم کهن در ایران سیمرغ بود که نماد زنخدا بوده است. این یعنی، خدا در فرهنگِ ایران استوره است. از آنجاییکه این استوره نقش پررنگی درشکل دهی به فرهنگ و اخلاق ما داشته، در شاهنامه و کتابهای دیگر از جمله منطق الطیر عطار، از آن سخن بسیار رفته است. با بررسی داستان سیمرغ در کتاب منطق الطیر سعی در بررسی این استوره دارم. 
گروهی پرشمار از مرغان در جستجوی حقیقت، به رهبری هدهد، تصمیم میگیرند به خانه سیمرغ که در بالای کوه قاف است بروند تا او را ملاقات کنند و رمز و راز وجود هستی را از او بپرسند. در مسیر از هفت دره یا هفت وادی گذر میکنند، در گذر از هر وادی تعدادی از آنها از ادامه سفر منصرف میشوند. پس از گذشتن از هفت وادی تعداد کمی از مرغان باقی میمانند که در پایان به بالای کوه میرسند. اما کسی را در آنجا نمی یابند. وقتی به لب برکه آب میروند تا بنوشند تصویر خویش که شماری مرغ هستند را در آب برکه میبینند و درمیابند که سیمرغ(خدا) از جمع تک تکِ مرغان پدید آمده و کسی یا چیزی خارج از وجود خودشان نیست. سیمرغ استوره خدای ایران بوده است. این استعاره از آن است که خدا همان گیتی است وگیتی هم همان خداست. واژه خدا ، از ترکیب خُود+دایه ساخته شده، به معنی کسی یا چیزی که خودش، خودش را می زاید،خودش مادر خودش است. در کُردی به خدا ، خُوا گفته میشود که به معنی تخم هست. واژه "هستی" از ریشه "هسته" گرفته شده است. تخم با شکفتن خودش را میافریند، و پس از رشد ونمو و کامل شدن دوباره به تخم تبدیل میشود و چرخه پیدایش از خویش را تکمیل میکند. نکته قابل تامل در این نگرش به هستی که در بین ایرانیانِ خُرَمّدین رواج داشته است این است که آنها به وجودِ خالق معتقد نبودند و کل جهان هستی را بوجود آمده ازیک تخم میدانستند. به بیان دیگر کل هستی را یک چیز یا هستۀ یکتا میدانستند که تبدیل به خوشه ای از تخم ها، شبیه به خوشۀ انگور شده است. در این نگرش آفریده و آفریننده یکی است و جدایی بین آنها نیست. ما دانه هایی از وجود خدا هستیم ، یعنی ما مخلوق خدا نیستیم ما خودِ خدا هستیم. در نگاه اول قضیه آنچنان مهم نیست و امروز که بسیاری از مردم به وجودِ خدا اعتقاد ندارند حتی به نظر بیهوده هم میاید.
 اهمیت این نگرش در آن بوده است که نتایج حاصله از آن بسیار شگفت انگیز است. کسانی که اینگونه فکر میکردند به دلیل اعتقاد به وجودِ گوهرِ خدایی در هرچیز و هرکس، به فردیت توجه ویژه داشتند. هر چیز و هر کس با خدا برابر بود و نه کمتر. تک تکِ افراد جامعه شخصیت و ارج یکسان داشتند و پدیده ای به اسم برده داری و برده شدن وجود نداشت. زن و مرد از گوهر یکسان برخودار بودند. در عین اهمیت به فرد، جمع گرایی نیز بسیار پر ارج بود زیرا طبق همان استورۀ سیمرغ در کتاب عطار ، سیمرغ وقتی شکل میگرفت که افراد با یکدیگر متحد میشدند. در عین احترام به اقوام مختلف، کلیّت ملی و سرزمینی به شکل واحد، به خوبی از سوی همه رعایت میشد. وحدت در کثرت و کثرت در وحدت (هر نفر برابر و همنوا با کل، و کل برابر و همنوا با هر نفر ) نتیجه این جهان بینی است. یکی از نمونه های روشن این جهان بینی در ایران را میتوان در کتاب "عقل در تاریخ"نوشته ویلهلم هگل ترجمه حمید عنایت صفحه272 دید. 
"در ایران یگانگی گوهری به شکل ناب در آمده است. بدینسان شکوه بینش شرقی در برابر ما نمایان میشود یعنی تصویر آن از خدا به منزله نیرویی یگانه و گوهری که همه چیز باز بسته آن است و هیچ چیز هنوز از آن جدا نشده است". 
در همین کتاب، هگل پادشاهی ایران را چنین توصیف میکند که در عین آنکه به فردیت اهمیت داده میشود ، یکپارچکی و اتحاد نیز بین مردمان ایران وجود دارد.تعریف لیبرال دمکراسی امروز غرب بسیار نزدیک به آن است. اما زیباترین نتیجه این جهان بینی آنجا نمایان میشود که تنها چیزی که قداست دارد جان و خِرد است. در فرهنگ ایران خدا قداست ندارد، چون شامل همه چیز است. سیمرغ نگهبانِ جان است. خدا به خودی خود خوب یا بد نیست . خدا زمانی که به جان و خرد تبدیل میشود مقدس میشود و آنگاه معیار خوب یا بد میشود. چگونه معیاری؟ هر چیز که جان و خرد را بیازارد بد است و هر چیز که جان و خرد را پرستاری کند نیک است. پرستش خدا در ایران در اصل پرستاری از جان و خرد بود و نه عبادت و بندگی خالق.
  به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد (فردوسی)
 خداپرستی که امروز معنای جعلی کاملا برعکس پیدا کرده است، برابر بود با نگهداری و ارزش گذاشتن به جهان و طبیعت که با خدا برابر هستند و ارج گذاشتن به زیبایی و زندگی در دنیای مادی و بهشت ساختن این دنیا بود و این یعنی جهانگرایی یا همان سکولاریسم. واژه پرستش از ریشۀ پرستاری گرفته شده است. خرد که به معنای بینشِ جوشیده و برآمده از جان ودرونِ هر شخص است نیز ارج داشت و مقدس بود. وظیفه اخلاقی ایرانیان نگهداری از جانها و همچنین پرورشِ خِرد با انجامِ پژوهش و آزمایش بود. به طورِ خلاصه خِردگرایی از خداپرستی نشأت میگرفت. 
چگونه از خِرد گرایی به تقلید گرایی رسیدیم ؟ 
مذاهبِ مختلف به خصوص مذاهبِ ابراهیمی فلسفۀ منشاء هستی را به گونه ای جدید ارائه دادند. در این جهان بینی جدید گفته میشود که یَهُوَه یا پدر آسمانی یا الله  (خدا با تعریف جعلی جدید)، گیتی را خلق کرد. نکته مهم این بود که خدای جعلیِ جدید از گیتی جدا شد و تبدیل به خالق گیتی شد و گیتی مخلوق وی گردید. مولوی به زیبایی این جدایی گیتی - و انسان- از خدا را میگوید: 
بشنو این نی_انسان_ چون حکایت میکند             وز جداییها _جدایی از ریشه خویش- شکایت میکند    
 کز نیستان تا مرا ببریده اند (نیستان:جمع جانان یا سیمرغ یا خدا )             از نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق    تا بگویم شرح درد اشتیاق    

 هرکسی کو دور ماند از اصل خویش    باز جوید روزگار وصل خویش

اگرچه این تفاوت این جهان بینی با جهان بینی سیمرغی بسیار کوچک به نظر میرسد، اما در ادامه، همین چرخش کوچک در ادیان ابراهیمی تبدیل به فاصله بسیار عمیقی بین خالق و مخلوق میشود . گیتی و همچنین انسان از مقام و منزلت خداگونه به مخلوفاتی با عقل و درک ناقص تبدیل شدند. یهوه، پدر آسمانی و الله که هر سه مرد بودند، از جایگاه بسیار بالاتر و مقدّس تری نسبت به انسان برخوردار شدند و شروع به امر و نهی کردند. استوره جم و جما (پیدایش و رویش انسان از گیاه) تبدیل به استوره آدم و حوا شد. آدم از گِل ساخته شد و حوا از دندۀ چپِ آدم خلق شد. سلسله مراتب بین زن ومرد و انسانها پدیدار شد. مرد بالاتر و زن پایین تر. انسانی که فرمانبردارِ خالق بِشَوَد بالاتر و بهتر است و میزان فرمانبری معیار برتری شد. از تبعات پیدایش این سلسله مراتب، برده داری و کنیزداری آنهم به طور مشروع بود. نمایندگان یا به اصطلاح رسولانِ خالق، برتر از همه مردم قرار گرفتند و قداستِ ربوده شده از جان و خِرَد که به خالق داده بودند اینبار به رسولان رسید و بقیه موظف به فرمانبرداری و تقلید از کتابهای آسمانی شدند که در دستِ رسولان قرار داشت. البته اگر کشتارِ وحشیانۀ دانشمندان و دگراندیشان ایرانی، به دست اعراب و کتابسوزی و تخریبِ کتابخانه ها و نابود کردنِ مظاهر شادی و اتحاد از جمله موسیقی و جشن و پایکوبی به طور طولانی انجام نمیشد شاید هیچ گاه به این درجه از توفیق برای نابودی خردگرایی و مطیع ساختن مردم عادی دست نمیافتند. تصور کنید در یک جامعه هرچیز که نماد خرد گرایی بود اعم از اندیشمند و کتاب و دانشگاه را به اسم کافر و مظهر کفر از بین ببرند(9) ، پس از گذشت چند نسل، جامعه دچار تغییرات عمیقی خواهد شد. واژه خِرد برای قرنها در میانِ واژگان مردم عادی واژۀ غریبی شده بود و مردم با افتخار از تقلید گرایی سخن میگفتند، هر کس تقلیدش قوی تر بود تقوایش بیشتر بود. واژه ایمان که همان یقین در تبعیت است واژه مقدسی شده بود. از نشانه های افتخار ، اظهار بندگی و عبد الله بودن شد. مردم دیگر موظف به پیدا کردن راه از طریق آزمودن و پژوهش نبودند بلکه موظف به اظهار بندگی و بَردگی مکرر در هر شبانه روز شدند. تقلید گرایی نتیجه عبادت خالق(الله، یهوه یا پدر آسمانی) است. در عصر حاضر همگام با جهان مدرن، پدیدۀ انکار خالق در بین ایرانیان رواج پیدا کرده است. با تمام نکات مثبتی که این طرز تفکر در جهت رهانیدن مردم از چنگال ایدئولوژی خواهد داشت باید این نکته را در نظر بگیریم که انکار خالق را نباید با انکار خدا اشتباه گرفت. انکار خالق پدیده ای منطقی و بسیار روشن است در حالی که خدا ، خود جهان هستی است و خالق نیست که بتوان انکارش کرد. متاسفانه قریب به اتفاق خالق ناباوران خود را خدا ناباور میدانند. آمار دقیقی در دست نیست که چه تعداد از ایرانیان آتئیست هستند یا به خالق ایمان ندارند. ترس از مجازات شدید تا حد مرگ باعث عدم وجود آمار دقیق شده است اگرچه روز به روز به تعداد کسانی که از ایدئولوژیهای رایج مذهبی مبتنی بر فلسفه خالق و مخلوقی در دنیا روی برمیگردانند و به خرد و علم روی می آورند رو به افزایش است و این نشانه ورود دوباره به عصر خردگرایی است اما درک صحیح از مفهوم واژۀ خدا نیز منتج به زنده شدنِ دوباره خِرَد گرایی ، فردیت و شجاعت و در پی آن خلاص شدن از انتظار ناجی خواهد شد که به عملگرایی خواهد انجامید. 

گرداورنده:محسن خرازی 

برگرفته از اندیشه های پروفسور منوچهر جمالی نگاشته در سلسله کتابهای خِرَد 
پانوشت
1.به تاریخ سوم نوامبر ٧١٠٢ در فهرست org.irunesco.fa://http بزرگداشت جهانی
 2.داستان گرد آفرید در شاهنامه فردوسی
3.تاریخ هرودت" کتاب ۸ ،بند ۸ 9 یا رجوع کنید به کتاب "تربیت کوروش" فصل 7 گزنفون
4." داریوش و هخامنشیان" نوشته والتر هیلتس 
5. موزه ملی ایران،چرخ مربوط به سده دوم پیش از میالد، یا رجوع کنید به Ancient Mesopotamian Materials and Industries: کتاب 146 صفحه The Archaeological Evidence. Winona Lake
6. قدمت اولین کنسرت 34 سده پیش از میالد در چغامیش رجوع بشود به هفته نامه امرداد، شنبه ۵۲ آذر ۱۹9۱ ،سال سیزدهم، شماره ۵۸۸ ،ص ۶ 
7. شماره ثبت 1456 در سازمان جهانی یونسکو
 http://whc.unesco.org/en/list/1456
  8 . تاریخ عقل ویلهلم هگل، ترجمه حمید عنایت ص272  
۹. رجوع کنید به کتاب تاریخ تحوالت ایران نوشته دکتر علی میر فطروس