جایگاه پادشاه بر اساس ذهن ناهشیار جمعی گوستاو یونگ در ایران زمین
تاریخ:
جایگاه پادشاه بر اساس ذهن ناهشیار جمعی گوستاو یونگ در ایران زمین

تاریخ گذشته را نشان میدهد آینده هنوز اتفاق نیافتاده ولی تنها اسطوره ها از گذشته تا به آینده پویا و زنده هستند، اسطوره ها نگرش مردم به آفرینش را در یک تمدن نشان میدهند، برای شناخت مردم باید اسطوره های آن مردم را کنکاوش کرد. نظریه ها و تئوری های مختلفی برای مطالعه اسطوره ها نوشته شده است در این مقاله نظریه ذهن ناهشیار جمعی گوستاو یونگ  برای تجزیه و تحلیل جایگاه پادشاه در ایران مورد مطالعه قرار گرفته است . 
نظریه ذهن ناهشیار جمعی گوستاو یونگ یکی از مهمترین نظریه های  مهم در حوزه جامعه شناسی و انسانشناسی است و بر بنیاد شکل گیری کل شاخصه های تعریف جامعه در حوزه های انسانی و مردم شناسی می باشد. به اعتقاد يونگ، روانشناس مشهور سويسي، روان انسان«پديده كلي» است كه تفكر، احساس درونی و رفتار او را در بر مي‌گيرد و از سه بخش متفاوت ذهن هوشيار ذهن ناهشيار شخصيو ذهن ناهشيار جمعي تشكيل مي‌شود. انسان فقط از محتواي بخش هشيار ذهن خبر دارد. اين بخش در بدو تولد و شايد هم قبل از آن تشكيل مي‌شود. (هال، نوردبای،1973). 
ذهن ناهشيار جمعي به بخشي از ذهن اطلاق مي‌گردد كه محتواي آن از گذشته بسيار دور به انسان مي‌رسد. بر اساس اين نظريه، انسان‌ها در طول عمر خويش نياز به تجربه هر چيز از سر نو و اختصاصا توسط خود را ندارد. بلكه آن چه توسط اجداد آن‌ها تجربه شده است به آن‌ها به صورت ارث منتقل مي‌گردد. 
با توجه به اینکه وظيفه انتقال تجربه بر عهده همتاي مادي روان يعني«مغز» انسان است. لذا مغز انسان نيز بايد ميراثي از گذشته‌هاي دور براي زندگي به روز انسان‌ها داشته باشد. براي نمونه ترس از مار و وحشت از تاريكي، ... جذبه منظره طلوع و غروب... از جمله اين ميراث است (هال، نوردبای،1973). اين گونه ميراث‌ها از«كليت» فراگيري برخوردارند به طوري كه خاصيت الگو را پيدا مي‌كند و از آن‌جا كه قدمتي بسيار كهن دارند«كهن الگو»ناميده مي‌شوند (جیکوبی،1974). یونگ معتقد است زبان ناخودآگاه، زبان نمادها است.  ناخودآگاه به واسطه رؤیا و اسطوره با انسان سخن می‌گوید و زادگاه هردوی آنها در ناخودآگاه فردی و جمعی است. وی رؤیای جمعی را اسطوره می‌نامد که در طی تاریخ، اقوام و ملل آن را دیده و به زبان تمثیل و نماد باز گفته‌اند در نمادها باورها ی مردم به زبان تمثیل و در قالب و تصویر یک نماد انتزاع شده و پیامی که حاوی باور مردم هستند را به مخاطبان انتقال می دهد. برای مثال به علت پیشنه تاریخی ایران و جغرافیای ایران زمین پادشاه یک نماد در ذهن ناهشیار جمعی فلات ایران زمین می باشد 
همانطور که بیان شد یونگ روانپزشک معروف معاصر معتقد است که اقوام یا ملت های مختلف دارای ناخودآگاه جمعی یا «نفس مشترکی» هستند و همه افراد یک قوم ندانسته در آن سهیم اند. نوعی ضمیر ناخودآگاه قومی یا ملی افراد یک قوم یا ملت را به طور ذهنی به هم پیوند می دهد و از راه تاریخ، فرهنگ و معتقدات فکری، به نسلها منتقل می شود. از آن جا که «نفس مشترک» بنا به این عقیده از نسلی به نسلی دیگر منتقل می شود پس اصل و جوهر اسطوره نیز از نسلی به نسلی دیگر منتقل می شود. بدین ترتیب، ذهن ناخودآگاه ما نیز به اندازه نیاکان مان اساطیری است. به طور کلی آن‌چه در درازنای زمان بر تبار انسانی گذشته است، آن‌چه بر پدران و مادران هر فرد یکی پس از دیگری در زندگانی آزموده‌اند، در ژرفای تاریک نهاد وی، در نهان‌خانه‌ای ناشناخته و رازآمیز که ناخودآگاهی جمعی است بر هم توده شده است و به یادگار مانده است ( کزازی، 1372). ضمیر ناخودآگاه -که به عقیده فروید مخصوص افراد است- توسط یونگ به قوم یا ملت نیز منتقل می شود. یعنی یک قوم یا ملت در مجموع دارای نوعی ضمیرناخودآگاه هستند. بنا به این نظر معنای راستین اساطیر در ناخودآگاه جمعی و در ضمیر ناخودآگاه پنهان است و پیش از آن که امری اجتماعی باشد، امری روانی و باطنی است.
با توجه به قدمت تاریخ زندگی و انسان در زمین، مردم سرزمینهای مختلف کهن الگوهای زیادی چه مشترک بین همه ی انسانها چه مختص خود آن قوم دارند، یکی از این کهن الگوها، نماد پادشاه می باشد. با توجه به پیشینه تاریخی مکتوب 2700 ساله پادشاهی در منطقه فلات ایران و بین اقوام ایرانی، پادشاه یک کهن الگو اساطیری می باشد، رابطه پادشاه در ملت ایران با ذهن ناهشیار جمعی یک رابطه روانی و باطنی است
به طور خلاصه برای شناخت عمیق فرهنگ یک ملت نمی توان از اساطیر آن بی خبر بود. ادبیات فارسی به ویژه در عرفان و حماسه، در بسیاری از مفاهیم به نحوی جدایی ناپذیر به اساطیر کهن ایرانی پیوسته است. یکی از آثار ادبی غنی شاهنامه فردوسی است، شاه نامه ،  نه ملا نامه نه جمهوری نامه بلکه شاهنامه و جایگاه تبدیل کهن الگوی شاهی به نماد شاه بر خواسته از ذهن ناهشیار جمعی ملت ایران را نشان می دهد.
شاهنامه (کتاب شاهان) که ابوالقاسم فردوسی در اوایل سده ۱۱ میلادی آن را به پایان برد، نه تنها یک شاهکار ادبی به شمار می‌آید، بلکه کتابی است که در طول قرن‌ها شناساننده ایران و ایرانیان می باشد.
پژوهشگران معمولا این کتاب را به سه دوره تقسیم می‌کنند: نخست دوره اسطوره‌ای، که با آفرینش جهان و فرمانروایی کیومرث، اولین پادشاه ایران (و نخستین انسان روی زمین)، می‌آغازد و به روایت‌هایی از جمله سرگذشت جمشید افسانه‌ای، سقوطش و دورشدن فره ایزدی از او، و همچنین ماجرای ضحاک دیوسرشت بیگانه، که به دست کاوه آهنگر زنده به گور شد می‌پردازد. 
یکی از مفاهیم شاهنامه "فر شاهی" می باشد که سعی شده است این اسطوره با تکیه بر کتاب های منوچهر جمالی تعریف و تفسیر شود. 

شاه همان شَه و در اصل همان سِه است. ("ش" پس از قرنها پیشرفت تدریجی گلو از "س" ساخته شد برای همین هنوز هم در عشایر لر به کوروش ، کوروس میگویند).

"ف" هم به همین شکل از "پ" ساخته شد.
فَر همان پَر است که نماد اوج و شکوه بوده. فَرّ شاهی همان پر شاهی یا پارسه و در اصل پَرِ سه تا یکتایی یا اوج سه تا یکتاپرستی است.

برای همین در کتیبه های ایرانِ سیمرغی (قبل از میترائیسم و زرتشت)، شاهان ایرانی، پَردار نمایش داده میشدند. (نماد فَروَهَر هم سه پر دارد) چون کسی شایستگی فرمانروایی ایران را داشته که در اوج سه ستایکتاپرستی باشد (بیشترین باور را به اندیشه تخم خودزایی هستی داشته باشد). یزدان ساده شده ایزدان و ایزدها است و ایزد هم که همان ای سه ت = هسته = هست = هستی است). بنابراین هر انسانی که از هستی ها بیشتر و بهتر پرستاری میکرده سزاوار داشتن فَرّ ایزدی= پرِ سه تا یکتایی= فَر شاهی میشده و پرستار ایران (سه ایی، شاهی، شاه) می شده. برای همین در شاهنامه، شاهان ایرانی، بسیار یزدان پرست (پرستار هستی و انسانها و موجودات) و در خدمت ایران و مردم بوده اند.
هر شاهی هم که به دلیل نخوت و خود بزرگ بینی از فرّ شاهی و ستایکتایی فاصله می گرفته و به #ثنویت (به شکل یهودیت و اسلام امروزی) میپیوسته در نهایت به سرانجامی ناگوار گرفتار میشده مانند ضحاک یا اسفندیار. 
و برای همین بوده که در ایران باستان، شاهان ایرانی بسیار دادگر بوده اند. برای همین است که در دنیا حتی یک سند درست و حسابی از پلیدی و متجاوز بودن شاهان ایران باستان وجود ندارد. 

ریشه شاه دوستی مردم کنونی ایران هم به بازتاب پیشینه بسیار خوب آن شاهان در ضمیر ناخودآگاه مردم برمیگردد که خون به خون در ما به ارث رسیده است و همین الان هم در ما وجود دارد. 
فردوسی در توصیف دوران درخشان و شکوفایی حکمرانیِ جمشید و آسایش و گشایشی که برای مردم فراهم آمده بود، چنین آورده است:

کمر بست با فرِّ شاهنشهی
جهان گشت سر تا سر او را رَهی(آزاد)
زمانه بر آسود از داوری
به فرمان او دیو و مرغ و پری
جهان را فُزوده بِدو آبروی
فروزان شده تخت شاهی بِدوی
چنین سال سیصد همی رفت کار
ندیدند مرگ، اندر آن روزگار
ز رنج و ز بدشان نَبُد آگهی
میان بسته دیوان به سانِ رَهی
به فرمانِ مردم نهاده دو گوش ( کاملا گوش به فرمان مردم بوده) 
ز رامش جهان پر زِ آوایِ نوش
در ادامه برای نشان دادن جایگاه سیستم اداری پادشاهی در ایران باستان که یکی از کهن ترین سیستم های فرمانروایی دنیا است و خصوصیات خاص و منحصر به فرد خود را داشت با تکیه بر مطالعات فیلسوف بزرگی همچون گئورگ ویلهلم فریدریش هگل تفسیر شود. این فیسلوف در قرن ۱۸ – ۱۹ سیستم پادشاهی ایران را  در مقایسه با سایر امپراتوری ها و تمدن های بشری در کتاب عقل در تاریخ در خصوص ایرانیان و امپراتوری آنها و تفاوت آن با سایر امپراتوری ها و تمدن های بشری، بسیار صریح بیان کرده است که قابل بررسی و در خور تأمل است.
قصد بر این نیست که در این نوشتار ، کتاب عقل در تاریخ را مورد بررسی جامع و کلی قرار بدهیم .اما نیکو است که بدانیم فیلسوف بزرگی همچون گئورگ ویلهلم فریدریش هگل در خصوص جامعه و امپراتوری ایرانیان باستان ، چه می اندیشیده است.
 هگل پس از پرداخت به خصوصیات جغرافیایی افریقا ، آسیا و اروپا ، سخنانی بنیادین در خصوص انواع حکومت ها در جهان ( خصوصا آسیا ) به میان می آورد و سعی بر آن دارد تا بتواند حکومتی را که بیش از پیش از خودکامگی و ایستا بودن ، بدور است را به مخاطبین خویش معرفی بکند.امپراتوری چین و مغول ، سرزمین خودکامگی خداسالارانه است.کشور در بنیاد خدا پدرشاهی است؛ فرمانروا ، پدری است که بر آنچه ما امور وجدانی می نامیم نیز سرپرستی می کند. در چین ، اصل پدرشاهی به نحوی سازمان یافته که کشوری به وجود آورده ولی نزد مغولان بدانگونه تکامل نیافته است. در چین رئیس کشور ، خودکامه ای است که دولتی منظم و سازمان یافته را که دارای سلسله مراتب پرشمار و پیچیده ای است، رهبری می کند. حتی کارهای دینی و خانوادگی از روی قوانین کشوری سامان می یابد و فرد دارای هیچگونه هویت اخلاقی نیست. فرق جهان هندی ( با چین و مغولستان ) در آن ( خصائص ) استواری است که فقط در درون فرهنگ قومی بسیار پیشرفته ای می تواند پرورش یابد. در اینجا کاست ها هستند که حقوق و تکالیف هر کس را معین می کنند. می توان اینگونه حکومت را بهین سالاری خداسالارانه نامید، بر فراز این اختلاف های ثابت ( طبقاتی )، معنوی پنداری، ولی جهان معنویتی که هنوز از جهان حسی فارغ نشده، حاکم است. روح چه بسا خود را تا پایۀ یگانگی خدا می رساند ولی نمی تواند در آن پایه زمانی دراز بپاید. 
در ایران ، یگانگی گوهری به صورت ناب در آمده است. مظهر طبیعی آن روشنایی است و ( مظهر ) روحانیت، نیکی است. این شکل حکومت را می توانیم پادشاهی خداسالارانه بنامیم. وظیفه شاه آن است که نیکی را به کار بندد. ایرانیان مردمان بسیاری را به زیر فرمان خود در آورده اند، ولی همۀ آنها را آزاد گذاشته اند تا ویژگی های خویش را نگاه دارند؛ از این رو حکومت آنان را می توان همانند امپراتوری دانست. در حالی که چین و هند در اصل خود بی حرکت مانده اند، ایرانیان ( نمایندۀ ) انتقال راستین ( تاریخ ) از شرق به غرب اند….(ص: ۲۷۱-۲۷۲)
… با امپراتوری ایران ، نخستین گام را به پهنه تاریخ پیوسته می گذاریم؛ ایرانیان نخستین قوم تاریخی هستند؛ ایران نخستین امپراتوری از میان رفته تاریخ است. در حالی که چین و هند در وضعیتی ثابت مانده اند و تا زمان ما همچنان به شیوه طبیعی و گیاهی زیسته اند، تنها ایران میدان آن رویدادها و دگرگونی هایی بوده است که از وضع زیستن تاریخ حکایت دارد. اگر امپراتوری های چین و هند جایگاهی برای خود در تاریخ داشته اند، تنها از دیدگاه خودشان و ما ( نه همسایگان و جانشینانشان ) بوده است. ولی ایران است که نخست بار آن فروغی که از پیش خود می درخشد و پیرامونش را روشن می کند سربر می زند. در جهان ایرانی ، یگانگی ناب و والایی را می یابیم که هستی های خاصی را که جزء ذات آن اند، به حال خود آزاد می گذارند؛ همچنین روشنایی که تنها نشان می دهد که اجسام به خودی خود چه هستند؛ این یگانگی تنها از آن رو بر افراد فرمان می راند که ایشان را برانگیزد تا خود نیرومند شوند و راه تکامل در پیش گیرند و فردیت خویش را استوار کنند…( ص: ۳۰۱-۳۰۲)
در چین ، کل اخلاقی را در تمامیت خود می یابیم ولی از ذهنیت در آن نشانی نمی بینیم – یعنی این تمامیت به اجزایی بخش شده است. ولی اجزاء گوناگون آن استقلالی از خود ندارند. در آنجا تنها نظم بیرونی این بیگانگی را می یابیم. در هندوستان جدایی ها نمایان می شوند؛ لیکن آیین جدایی در هندوستان باز خصلت غیر روحانی دارد. ذهنیت در آنجا به جلوه گری آغاز می کند، ولی چیزی که راه تکامل را بر آن می بندد این است که جدایی میان ( کاستی ها یا طبقات اجتماعی ) از میان برداشتنی نیست و روح همچنان گرفتار محدودیت ها پاکی روشنایی است که آیین ایرانیان است. آن نیکی انتزاعی و مجردی است که همگان توانایی یکسان برای دسترسی به آن دارند و همگان می توانند از آن یکسان برکت جویند : بدیسان در ایران ، پیش از سرزمین های دیگر، یگانگی به گونه و آیینی ( معنوی ) و روحی در می آید و نه به گونه پیوند بیرونی منظومه ای بی روح ، اینکه هر کس از این آیین بهره ای دارد به او آزرم و آبرویی شخصی می بخشد.
از دیدگاه سیاسی ، ایران زادگاه نخستین امپراتوری راستین و حکومتی کامل است که از عناصری ناهمگن ( بی گمان به معنای نسبی ) فراهم می آید. در اینجا نژادی یگانه ، مردمان بسیاری را در بر می گیرد ولی این مردمان فردیت  خود را در پرتو حاکمیت یگانه نگاه می دارند. این امپراتوری نه همچون امپراتوری چین ، پدرشاهی ، و نه همچون امپراتوری هند ، ایستا و بی جنبش ، و نه همچون امپراتوری مغول ، زودگذر ، و نه همچون امپراتوری ترکان ( عثمانی ) بنیادش بر ستمگری است.
برعکس، در اینجا ملت های گوناگون در عین آنکه استقلال خود را نگاه می دارند، به کانون یگانگی بخشی وابسته اند که میی توان آنان را خشنود کند.از این رو امپراتوری ایران روزگاری دراز و درخشان را پشت سر گذرانده است و شیوه پیوستگی بخش های آن چنان است که با مفهوم راستین کشور یا دولت ، بیشتر از امپراتوری های دیگر مطابقت دارد.( ص: ۳۰۳-۳۰۴ (
یکی برای همه، همه برای یکی!
همان گونه که قابل درک و لمس است ، حقانیت ملت ایران در تاریخ به عنوان یک ملت واحد ، متحد و پویا ، چنان شور و شعفی در تفکرات فلسفی هگل  ( در خصوص تاریخ کهن ) پدید آورده است که وی ایرانیان را نخستین ملت حقیقی و راستین جهان می داند. وی در قیاس حکومت ایرانیان با سایر حکومت ها ، برتری خاصی را نشانه ایرانیان می داند که آن برتری نیز بیشتر به دلایل خصلت های مردمی این سرزمین کهن ( ایران ) پدید آمده است که تمامی مردمان از فردیت مستقلی برخوردار هستند که آموزه های آیینی و حکومتی نیز باعث پیشرفت و پویایی آنها می شده است!.
این گونه سخن گفتن هگل در باب ایرانیان باستان من را به یاد این واژه می اندازد که می گوید «یکی برای همه، همه برای یکی»
در نتیجه با توجه با جایگاه شایسته و مناسب پادشاهی در ایران باستان آن ر امی توان یک کهن الگوی اساطیری برخواسته از ذهن ناهشیار جمعی دانست زیرا پادشاهی با توجه به گوناگونی اقوام ایران زمین یک نماد راستین و مفهوم بنیادی در لایه های ذهنی مردم است و به صورت ناخوادگاه یک رابطه عاطفی و باطنی با این شکل حکومت دارند.

محقق مرضیه پولادچنگ
منبع:
برداشتی از کتاب درآمدی به اساطیر ایران، نوشته شادروان شاهرخ مسکوب، ویراسته علیرضا جاوید، چاپ اول 1394، ناشر: انتشارات فرهنگ جاوید
یونگ، کارل گوستاو. (1382). اسطوره‌ای نو (نشانه‌هایی در آسمان)، ترجمه: جلال ستاری، تهران: نشر مرکز 
 هگل، گئورک ویلهلم.(1379). عقل درتاریخ، ترجمه: حمید عنایت، تهران: نشرشفیعی
مقالات منوچهر جمالی 

Hall,  Calvins & Vernon .J. Nordby.(1973) ,A Primer of Jungian psychology,  A mentor book, NewYork.p: 38-41
Jacobic, Jolande ,(1974),Comlex Archetype Symbolic in the Psychology of C.G. Jung, printing.p:48