آپارتاید جنسیتی در ایران، غروب سحرهای نسل آبی
تاریخ: 1398/06/28

زنان در ایران اجازه ندارند نوع پوشش خود را انتخاب کنند، به استادیوم بروند، دوچرخه سواری کنند، موتور سیکلت برانند، یا آواز بخوانند. زنان نمی توانند آزادانه در سواحل شنا کنند، حق طلاق ندارند، حق ولایت بر فرزندان خود را ندارند، نمیتوانند در برخی از رشته ها درس بخوانند و یا در برخی از مشاغل کار کنند.
تبعیضهای جنسی و آپارتاید جنسیتی علیه زنان ایران به همینها ختم نمیشود و بسیاری موارد دیگر را نیز شامل میشود.
«آپارتاید»، واژه ای آفریکانس با ریشه هلندی به معنای جداسازی و مجزا نگهداشتن است. تا همین چند دهه پیش، تنها بعد نژادی این واژه برای تبعیض نژادی سیاهپوستان و هندیان بومی آفریقای جنوبی به کار برده میشد. اما پس از انقلاب 57 در ایران، بُعد جنسیتی آن نمایان شد. فضاها و مشاغل تفکیک جنسیتی شدند، آنهم نه بصورت برابر،یا مساوی(در اتوبوسهای شرکت واحد قسمت زنانه کوچکتر است و صندلیها به مراتب کمتر از قسمت مردانه است.). برخی فضاها و مشاغل فقط مردانه شدند و در اختیار مردان قرارگرفتند. مکانهایی همانند استادیومهای ورزشی، کاملا مردانه شدند، مشاغل و مناصبی همچون بخش نظامیِ ارتش، قضاوت و ریاست جمهوری مردانه شدند. دوچرخه سواری برای زنان ممنوع شد و با نگاهی سکسیستی، تحریک آمیز اعلام شد. حق موتورسواری زنان نیز با همان بهانه از آنها گرفته شد. مناصبی همچون وزارت و نمایندگی مجلس علیرغم اینکه ظاهرا منع قانونی برای حضور زنان ندارند اما بدلیل وجود سیستمِ آپارتایدی، در بسیاری از دولتها (همانند دولت فعلی) اصلا وزیر زن  در کابینه نداریم؛و یا در مجلسِ شورایِ اسلامی تنها 17 نماینده از 290 نماینده، یعنی چیزی کمتر از 6 درصد نمایندگان آن زن هستند. تمامی این زنان نیز گزینش شده و توسط فیلتری به نام شورای نگهبانِ جمهوریِ اسلامی، که همانطور از نامش پیداست نگهبانِ جمهوریِ اسلامی است، نه نگهبانِ حقوقِ شهروندان، گزینش شدند.
همچنین؛ مدارس، برخی از دانشگاهها، آموزشگاهها، بوفه دانشگاهها، استخرها، و … جداسازی جنسیتی شده اند.
نظام سیاسی- حقوقیِ جمهوری اسلامی بر اساس «آپارتاید جنسیتی» و تبعیض علیه  زنان شکل گرفته است.
اولین  نمودهای آپارتاید جنسیتی در فرمان خمینی برای اجباری کردن حجاب نمایان شد. پس از آن قوانین تبعیض آمیز یکی پس از دیگری وضع شدند. تا بدانجا که اجبار و مداخله در نوعِ پوشش و جداسازیِ جنسیتی تا حریمهای شخصیِ شهروندان هم رسید. مداخله بسیج و پلیس برای اعمالِ جداسازی جنسیتی در میهمانیها و جشنهای خصوصی؛ بازداشت زنانِ به تعبیرِ آنها بیحجاب  که در میهمانیهای مختلط بازداشت میشوند، نشان دهنده عمقِ دخالتِ دولت و نهادهای رسمی در حریمِ خصوصی شهروندان، برای اجرای جداسازی جنسیتی در تمامی ارکانِ جامعه است.
این جداسازیهای جنسیتی با بهانه-های واهی-ای همچون تامین امنیت بیشتر برای زنان صورت میگیرد. در حالیکه این راهکار شکست خورده نه تنها کمکی به امنیت زنان نکرده؛ بلکه جامعه را برایشان بمراتب ناامن-تر از پیش کرده است. زنان در خیابانها و مجامع عمومي مورد انواع تعرضهای کلامی و فیزیکی قرار ميگيرند. درحاليكه مردان در هر ساعتی از شبانه روز ميتوانند از خانه خارج شوند؛ زنان در شب امنيت ندارند.
زنها بدلیل نوع پوشش‎شان مورد حملات فیزیکی و کلامی قرار میگیرند و هرروزه  تحقیرها، و تهدیدها علیه آنان بیشتر میشود.
جمهوری اسلامی همانند رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی که آپارتاید جنسیتی و جدایی سیاه پوستان از سفید پوستان را اعمال میکرد، زنان و مردان را در محیط‌های کار، اماکن عمومی، وسایل نقلیه عمومی و یا حتی در بوفه‎های دانشگاهها به طور کامل از یکدیگر جدا میکند. هدف از این آپارتاید جنسیتی نه چنانکه ادعا می‎کنند، تامین امنیت زنان؛ بلکه راندن زنان به کنج خانه‎ها، محدود کردن هر چه تمامترِ مشارکتهای اجتماعی آنان و خانه نشین کردن آنهاست. جداسازی‎های جنسیتی سبب و دستاویزی شده برای اعمال محدودیت، تحقیر، تهدید و خشونت علیه زنان و نا امن کردن خیابانها و فضاهای بیرون از خانه برایشان؛ که همگی بصورت هدفمند و تحت لوایِ قانون، بعنوان تاکتیکی برای خاموش‎سازی زنان و از بین بردن شأن و کرامت انسانی آنها، از سوی حکومتِ اسلامی اعمال میشود. این قوانین به صورت برنامه‌ریزی شده از سوی جمهوری اسلامی تصویب و اجرا میشود. زیرا برای تسلط مطلق بر هر جامعه‎ای زیرکانه‎ترین راه، تحقیر و محدود کردن زنانش است.
زندگی زن امروزی همانند زندگی زنِ دیروز نیست و دیگر نمیتوان از سیستم اندرونی_بیرونی استفاده کرد. این نگرش سبب نادیده گرفته شدن بسیاری از نیازهای زندگی زنِ امروزی در فضاهای عمومی شده است. به همین دلیل، زنان، علیرغم همه فشارها، علیه این آپاتاید و قوانین بد می‎ایستند و اعتراض میکنند. حتی به قیمت بازداشت شدن، زندانی شدن و کشته شدن.
سحرهای ایرانی، همانند سحر خدایاری، دختر آبی، زنانِ «نسلِ آبی» اند. اما نه آبیِ استقلال، نه آبیِ آسمانِ آزاد و نه آبیِ دریایِ رها، بلکه آبی-ای از جنسِ اندوه، از جنسِ دردِ تبعیض، و نسلی سوخته بودن. دختر آبی نماد سوختن یک نسل از زنان ایران است. زنان نسلِ آبی در یک چیز مشترکند. حزن و اندوهِ شلاقِ تبعیضهای جنسیتی و سرکوبهایی که تنها بدلیل زن بودن در کشوری اسلامگرا و ضد زن، متحمل میشوند. تبعیضها و سیاستهای تبعیض آمیزی که در زیر سایه دین، با قانون اساسی‌ای برگرفته از شرع اسلام، انجام میگیرد.
زنان ایرانی، سالها در کتابهای درسی از زنده به گور شدن دختران عربستانِ پیش از اسلام خوانده‎اند، اما اکنون زنده سوختن را دیده و زیسته‎اند. ندا آقاسلطان ها و سحر خدایاری ها دیده‎اند.
تا هنگامی که زنان از دیدگاه حکومت و قانون، جنسِ دوم محسوب شوند و به آنان تنها با دیدی آپارتایدی نگریسته شود هرگز به برابری و عدالت جنسیتی نخواهیم رسید. هنگامیکه نیمی از جمعیت کشور تحتِ آپارتاید جنسیتی هستند و تا زمانی که عدالت جنسیتی حاکم نشود، ادعای داشتنِ مردم سالاری و دموکراسی؛ شوخیِ مسخره‎ای بیش نیست. برای گفتن از دموکراسی و رسیدن به آن در اول گام، باید «عدالت جنسیتی» وجود داشته باشد.
در نهایت، زن و مرد، همگی قربانی دیکتاتوری‌-ای غرق در فساد و تبعیضیم. برای رهایی، باید «ما شویم» و ققنوس‌وار برخیزیم.

مهناز همدانیان