"حفظ تمامیت ارضی" در گرو پاسداری از یکپارچگی ملت ایران
تاریخ: 2020/10/09
"حفظ تمامیت ارضی" در گرو  پاسداری از یکپارچگی ملت ایران

مقدمه:
اصل "حفظ تمامیت ارضی کشور" یکی از شاه بیت های در "اسناد و تفاهمنامه هی"بسیاری از گروههای سیاسی مخالف حکومت اسلامی ایران است. گنجاندن چنین اصلی در ادبیات گروه های ایران دوست و ملتمدار سابقه از آگاهی کنشگران سیاسی و فرهنگی ایرانی بر اهمیت حفظ کشورشان دارد. اما آیا "اعلام وفاداری به ایران" به پاسداری از تمامیت ارضی ایران برای حفظ ایران و حاکمیت ملت ایران کافی است؟
در کشور همسایه ما عراق وضعیت طور دیگری است. کشور عراق و مرزهای از سوی عضو سازمان ملل متحد برسمیت شناخته شده اما چیزی بنام ملت عراق تنها در آرزوهای سکولارهای عراقی مانده است و نه در زندگی روزمره مردم این کشور.
آیا حفظ تمامیت ارضی یک کشور در گرو وجود یکپارچه ملت آن است؟

***

کشور ایران
اگر چه واژه ایران برای مردمش یادآور تاریخ و فرهنگ مشترک آنهاست و به آن عشق میورزند، اما به لحاظ حقوقی، کشور ایران که به لحاظ جغرافیائی در فلات ایران قرار گرفته سرزمینی است تاریخی با پیشینه هزاران ساله که مرزهای کنونی‌اش توسط سازمان ملل متحد و اعضای آن برسمیت شناخته شده‌اند. این کشور از پیش و پس از تشکیل سازمان ملل متحد همواره دارای حکمرانانی بوده است که، خوب یا بد، ایراندوست یا ایرانی ستیز، بر این کشور حکومت میکرده‌اند.
 
ملت ایران   
کشور ایران سرزمین مشترک مردمی است که در آن زندگی می کنند. به این مردم، بدون در نظر گرفتن نام، ثروت، زبان و باور دینی و غیر دینی، ایرانی میگویند و با هم ملت ایران را تشکیل داده‌اند. ایرانیها بدون هیچ تشریفاتی کشور ایران را به ارث برده و در نوبتی دیگر آن را در اختیار وارثان خود قرار می دهند. 
در واقع شهروندان ایران (ملت) مجموعاً مالک کشور خود هستند. این مالکیت مشاع پایهء حقانیت حاکمیت ملت بر کشور است. این حاکمیت شامل حق قانونگذاری، حق داوری و دادگستری و حق مدیریت کشور که  به این حق آخر دولت هم میگویند، میباشد.
لازم به توضیح است که موجودیت "ناحق حکمرانی" و وجود "حکمرانان مستید" در ایران حقانیت و صلاحیت ملت را از بین نبرده و این ملت همواره برای اعمال حاکمیت خود بر کشور مبارزه و تلاش کرده است.

اُمت‌مداری آتسوی اِتنیک‌مداری   
خمینی و اعوان و انصارش تلاش کردند بجای "ملت ایران" چیزی بنام "اُمت اسلامی" اختراع کنند که در واقع چیزی نبود جز اُمت فرقه شیعه ١٢ امامی سلطه آخوندها. اما از آنجا که ملت ایران نه از اختراعات جنگ طلبانه "خمینی چی ها" بلکه از واقعیات پبرامونشان پیروی کرده و میکنند اوهامات "اُمتی" هر روز نخ‌نماتر میگردند.
از سوی دیگر مدتی است که در بحثهای سیاسی گاهی بجای "ملت ایران" از چیزی بنام "اتنیک و اتنیکها" نام برده میشود که باید "حقوق سیاسی، حقوق اجتماعی و حقوق فرهنگی آنها برسمیت شناخته شوند". این ابرازات حاصل برداشت "اتنیکی" از مردم و ملت ایران است. نرد این مفسران ایران از اتنیکهای مختلفی تشکیل شده و این اتنیکها باید دارای حقوق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود باشند. اما روشن نیست که این اتنیکها چه کسانی هستند، در کجا زندگی میکنند و همچنین چه وجوه مشترکی اعضای یک اتنیک را بهم وصل میکند؟ آیا منظور اتنیک زبان مشترک، باور دینی و مذهبی مشترک، نحوه زندگی (کوچ یا ساکن)، و ... است؟ آیا دراویش که زباهای مادری گوناگونی دارند اتنیکشان "درویشی" است یا از هم جدا شده و در تقسیمات زبانی قرار میگیرند؟ این پرسش برای باورمندان به مذاهب متعدد سنی و متعدد شیعه نیز صادق است. آیا سیعیان و سنیها با فرقه های گوناگونشان اتنیکهای خودشان را دارند؟ تکلیف کرد شیعه و کرد سنی چیست؟ وضعیت اعضای یک اتنیک که ساکن شهرهای اتنیکهای دیگر هستند چیست؟ کُردها، بلوچها، عربها، ترکها، لُرها ... ساکن تهران و شهرهای مشابه چه وضعیتی خواهند داشت؟ ارومیه در قلمرو اتنیک کُرد است یا تُرک یا "مخلوط"؟ و دهها پرسش دیگر.
اگر "تئوری اُمت اسلامی" خمینی منطقه را به جنگ و خونریزی کشانید، تحقق "تئوری ایران اتنیکی" جنگ و خونریزی را به داخل ایران خواهد کشید، و البته جنگ سالاران همواره از جنگ بهره برده و تنها از راه گرم کردن تنور جنگ میتوانند بر اراده و جان و مال مردم مسلط شوند، چه زیر پرچم اسلام باشد چه پرچم اتنیک.  


تجربه عراق
کشوری که امروز عراق نامیده میشود در سال ١٩١٨، پس از شکست عثمانی از انگلیس با نام "ایالت عراق" تحت کنترل بریتانیا درآمد و در سال ١٩٣٢ بعنوان یک کشور استقلال یافت.
پس از سقوط حکومت صدام حسین بدست ارتش آمریکا و متحدینش در سال ۲۰۰۳  سیستم سیاسی جدیدی در عراق پایه گذاری شد. سیستمی که فعالین سیاسی آینده نگر ایرانی را بیش از پیش نگران ماجراجوئی و ایلخانی گرائی گروه های سیاسی - عشیرتی و گاهی مذهبی درون و بیرون مرزهای ایران کرده است.
       عراق در نظام سیاسی کنونی‌اش دارای یک قانون اساسی جدید و سیستمی دو ریاستی است. یعنی انتخاب رئیس جمهوری تشریفاتی، که میبایست کُرد باشد، و نخست وزیری شیعه مذهبِ منتخب پارلمان که  مسئول اجرائی امور کشور است. در عین حال عراق دارای یک پارلمان ملی است که رئیس اش باید سُنی باشد و اعضایش هم بر پایهء مذهب یا وابستگی عشره ای انتخاب می شوند. با همه این اوصاف، علیرغم خواست احزاب کُردی برای استقلال از عزاق، فعلا "تمامیت ارضی کشور عراق" حفظ شده است. یعنی کشوری بنام عراق و با مرزهای مشخص وجود دارد که هنوز هم توسط سازمان ملل متحد به رسمیت شناخته شده است. اما در درون کشور، "ملت عراق" بیشتر رؤیا و آرزوی سکولار دموکراتهای عراقی است تا واقعیت.

چند نمونه از تبعات اقلیمی کردن عراق و تجزیه ملت یه اجزای مذهبی و عشیره‌ ای: 
جمال المحمداوی، نمایندهء پارلمان و عضو کمیسیون انرژی عراق، روز ٩ مارس ٢٠٢٠ اعلام کرد که اقلیم کردستان روزانه ٣،١ میلیون بشکه نفت صادر می کند اما بر سر ٢٥٠ هزار بشکه نفت با دولت فدرال در بغداد چانه میزند.
       از سوی دیگر در غیاب ملت عراق گروه های قانونی و غیر قانونی، چه مذهبی و چه عشیره ای، بطور علنی، بیرون از چهارچوب حکومت مرکزی (کاریکاتوری) عراق با کشورهای دیگر در مراودات سیاسی، اقتصادی و امنیتی هستند و حکومت مرکزی، در این رابطه، محلی از اعراب ندارد.
در عین حال گروه های پیرو شیعه امامیه در عراق، که ساخته و مسلح شدهء توسط حکومت اسلامی چیره بر ایران هستند، با حضور آمریکا و متحدان اش در عراق نه تنها مخالفند بلکه هر از گاهی به عملیات نظامی علیه آنها دست می زنند. این در حالی است که هم‌زمان در مقامات حکومتی کُرد و سنی نه تنها موافق حضور نیروهای ائتلاف آمریکائی بوده و بلکه به آنها نیز یاری می رسانند.
مثال دیگر اینکه هفته های متمادی است که دانشجویان و مردم معترض در بغداد، بصره، نجف، و شهرهای "شیعه نشین"، علیه فساد، جنایت و تبه کاری حکومتگران دست‌ نشاندهء حکومت اسلامی ایران دست به تظاهرات می زنند. این در حالی که در اربیل و سلیمانیه و شهرهای اقلیم کردستان از پشتیبانی از این تظاهرات خبری نیست.

دستاورد تجربه عراق
این مثال ها، که می توان بسیار به آنها افزود، نشان می دهند که در غیاب "یک ملت" چگونه قدرت و حاکمیت سیاسی، که حق ملت عراق است، به احزاب و دار و دسته های مذهبی، ایلی و عشایری انتقال یافته است. یعنی عراق کشوری است که اگرچه تمامیت ارضی اش حفظ شده اما همزمان ملت عراق صلاحیت حقوقی و سیاسی خود را برای اعمال حاکمیت از دست داده است و بجای آن اجزای تفکیک شده مذهبی و ایل و عشایری "حقانیت و مشروعیت" کسب کرده و در مناطق تحت نفوذشان فرمانروئی می کنند.

ایران
کشور ایران سرزمین مشترک مردمی است که در آن زندگی می کنند. ایرانی ها، یعنی ملت ایران، بدون هیچ تشریفاتی این کشور را به ارث برده و در نوبتی دیگر آن را در اختیار وارثان خود که همان ملت است قرار می دهند. در واقع شهروندان ایران (ملت) مجموعاً مالک خانه (کشور) خود هستند. این ملک مشاع پایهء حقانیتِ حاکمیتِ ملت بر کشور است.

اینک شاهد آن هستیم که تعدادی از نویسندگان و فعالین سیاسی وابسته به گروه های زبانی مردم ایران را نه ملت بلکه اجزای "ملت ها و یا ملیت های ساکن ایران" می نامند. آنها، بر پایه تعریف شان از ملت و ملیت، خواهان تشکیل حکومت های خودمختار محلی و آموزش به زبان خود هستند. این خواست ها  چیزی نیستند جز خواست تجزیهء ملت ایران در اقلیم های زبانی و مذهبی و، در نهایت، نابودی کشور ایران.

در حالی که تلاش برای ایجاد "حکومت های محلی" بر پایه زبان، تیره و تبار یا دین و مذهب حاصلی جز جنگ و خونریزی بین اهالی محل و همچنین بین گروه های مسلح و دولت مرکزی ندارد، از سوی دیگر تلاش برای از بین بردن زبان فارسی به عنوان زبان مشترک و اداری همهء ایرانیان، که مهمترین شاخصه و نماد وحدت ملی آنهاست، اجزائی از برنامه اقلیمی کردن کشور ایران می باشند.

از این رو باور به اصل "حفظ تمامیت ارضی ایران"، و بدون تأکید بر "یکپارچگی ملت ایران"، در مورد شخصیت ها، سازمان ها و گروه های ایراندوست و ملت‌مدار نه تنها بسنده نیست بلکه نشانه تحمل ساده‌ لوحانهء فرافکنی دشمنان یکپارچگی ملت ایران است.

روزگاری «تجزیه طلب» به کسانی می گفتند که می خواستند تکه‌ای از خاک ایران را جدا کرده و خود در آنجا حکومت کنند. با تجارب امروز می توان ادعا کرد که صفت "تجزیه طلب" تنها به "خاک" اشاره ندارد بلکه شامل تجزیهء ملت نیز می شود.

کوتاه اینکه، آنچه باید پاسداری شود «یکپارچگی ملت ایران» در چهارچوب مرزهای شناخته شده بین المللی است.

منوچهر یزدیان – ١٨ ماه مه ٢٠٢٠