سخنرانی آقای بهمن امیر حسینی از حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) در وب همایش چهارم ژوئن 2020
تاریخ: 2020/06/04
سخنرانی آقای بهمن امیر حسینی از حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) در وب همایش چهارم ژوئن 2020


با درود خدمت حاضران محترم در نشست 
و بینندگان عزیز در یوتیوپ
   در وب همایش امروز،  به من وظیفه «ارزیابی چگونگی نگاه نسل های آینده به واقعه 1۵ خرداد سال ۱۳۴۲» محول شده است. 
روشن است ارزیابی نگاه و نحوه برخورد آیندگان چون نمی تواند بر پایه ارایه سند و مدرک باشد در واقع نظریه ای شخصی است که انشا گونه عرضه می شود. 
   وقایع ۱۵ خرداد سال ۴۲ بی تردید گام اول،  ولی ناموفق انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ است. شورش ۱۵ خرداد به تحریک و رهبری آخوندها و حمایت ضمنی قشر تحصیلکرده ای که امروز با عنوان ملی مذهبی از آن نام برده می شود، و به سرکردگی گروهی مرید چماق به دست و با شرکت قشرهای پایین شهری تهران صورت گرفت که خوشبختانه توسط دولت وقت قاطعانه سرکوب شد اما همان اندیشه با برنامه ریزی پیگیر توانست ۱۵سال بعد با آرایش و بزک خویش و جلب و جذب نیروهای غیرمذهبی و قشرهای متوسط جامعه ایرانی در شرایطی دیگر به پیروزی رسد.
   نظر آیندگان به ۱۵ خرداد همانند نظر امروزیان به این واقعه و ادامه موفق آن یعنی انقلاب اسلامی ۵۷   و چه بسا غلیظ تر به این دو رویداد است؛ بخشی کماکان آن را طلوع حکومت الهی و رهایی بشر خواهند دانست و برخی آن را تلاشی برای به قهقرا بردن و نابودی ایران تلقی خواهند کرد. 
نکته و پرسش اصلی ولی این است که شمار باورمندان به هر یک از این دو دیدگاه به چه میزان خواهد بود؟ 
   نظردهی درباره آینده ی هر جامعه ای بیشتر به پیشگویی و طرح احتمالات می ماند ولی یک امر ثابت شده تاریخی وجود دارد و آن این که هیچ حکومت و نظامی همیشگی و پایدار نمانده و دگرگونی های ژرف و باور نکردنی، گاه حتی سرنگونی به شکل های گوناگون، در آن رخ خواهد داد.
   این امر در مورد حکومت های استبدادی و سرکوبگر کاملا روشن است ولی حتی در جامعه هایی که حاکمان با رای مردم تغییر می کنند نیز صدق می کند. 
 آیا حکومت آمریکا در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما و دونالد ترامپ یکسان است؟ 
حتی عملکرد دوران جرج بوش پسر با دوره ترامپ تفاوت های بسیار دارد.
    در ایران کنونی،  نظام و حکومتی برگزیده رای آزادانه مردم بر سر قدرت نیست و نمی توان آن را با حکومت های ایالات متحده و یا اروپا سنجید،  ولی   می توان آن را با نظام های سرکوبگر مشابه قیاس گرفت   و    به تفاوت های حکومت روسیه در دوران استالین و خروشف و گورباچف و یا حتی پوتین 
و نیز شرایط در چین دوران انقلاب فرهنگی و امروز اشاره کرد.
 اریش هونکر رهبر آلمان شرقی در ژانویه 1989 اعلام کرد دیوار برلین هنوز صد سال دیگر برجا می ماند. اما ده ماه بعد نه از دیوار نشانی بود نه از دیوار ساز. 
نمونه های ایرانی آن شاید آموزنده تر باشند: صفویه، افشاریه، زندیه و قاجار و حتی پهلوی.
   حکومت یا نظام جمهوری اسلامی نیز از قاعده تغییر و ناپایداری در تاریخ جهان مستثنا نیست و بی تردید همواره بر اریکه قدرت نخواهد ماند و زمان تزلزل و خروج آن از صحنه فرا خواهد رسید، ولی نحوه خروج آن،  از یک سو به مقدار زیادی بستگی به عملکرد آن در رویارویی با خواست های جامعه و از سوی دیگر به اراده و سازماندهی ایرانیان خواهان دمکراسی وابسته است. 
بی شک تعیین دقیق زمان و و نحوه خروج از صحنه ی جمهوری اسلامی و ترسیم جزییات آینده جامعه ایران و بیان دقیق خواست های نسلی که امروز دوران نوجوانی و کودکی را می گذراند و یا شاید هنوز به دنیا نیامده، کاری غیرعلمی و بحثی تخیلی است.
   اما آینده برای ما چندان ناآشنا و بیگانه نیست. برای همه ما آنچه روزگاری آینده بوده اکنون به گذشته تبدیل شده است. آنچه زمانی هدف ما برای آینده خود بود و در نظر داشتیم، صرف نظر از رسیدن به آن یا نه، امروز گذشته ما است. 
   هرچند ترسیم آینده به نوعی رویاپردازی است ولی با استفاده از تجربه آینده هایی که تبدیل به گذشته شده اند می توان برخی خطوط مسلم آینده را امروز به روشنی دید زیرا بخشی از آینده  ادامه امروز و یا در واقع  فرآیند  تجربیات امروز است. 
   چگونه می توان تصور کرد که نسل آینده ایرانیان،  به واقعه 1۵ خرداد به نکویی و ستایش بنگرد، هنگامی که در آبان سال گذشته شاهد آن بودیم که در بیش از یک صد شهر ایران، جوانان، زیر سایه نیروهای تا دندان مسلح حکومت، فریاد می زدند   «جمهوری اسلامی نمی خوایم نمی خوایم». 
   در واقع باید دید شورش ۱۵ خرداد برای رسیدن به چه هدف و خواسته ای صورت گرفت   تا دریابیم آیا می تواند حتی امروز برای نسل جوان ایران مورد پذیرش باشد؟ چه رسد برای نسل آینده. 
   مخالفت با حق رای زنان یکی از چند عنصر اعتراض سال ۴۲ ملایان به دولت وقت بود،  اما خمینی هنگامی که به قدرت رسید، در برگزاری رفراندم جمهوری اسلامی، آری یا نه،  پا بر این خواسته شرعی خود و دیگر ملایان نهاد و زنان ایرانی را به شرکت در انتخابات فراخواند. 
   و در چهل سال گذشته صرف نظر از چگونگی برگزاری انتخابات، زنان نه تنها رای داده اند که به طور سمبلیک به نمایندگی مجلس و شوراهای شهر انتخاب هم شده اند،  حتی اگر برای نمایش و جور بودن جنس بوده باشد. 
   نکته دیگر مورد اعتراض در سال ۴۲،  موضوع عدم قید اعتقاد به دین اسلام برای نامزدان نمایندگی شوراهای شهر و سوگند نمایندگان برگزیده  به کتاب آسمانی مورد اعتقاد خود بود که در لایحه شوراها در نظر گرفته شده بود. 
   بایسته است اینجا به موضوع آقای سپنتا نیکنام اشاره کنم. وی زرتشتی و عضو شورای اسلامی شهر یزد و رئیس فعلی کمیسیون خدمات شهری این شورا است.
   نیکنام نخستین بار در سال ۱۳۹۲ و سپس در سال 1396 به عضویت شورای اسلامی شهر یزد انتخاب شد. ولی در سال 96 با شکایت نامزد حزب اللهی و شکست خورده انتخابات علیه انتخاب سپنتا نیکنام در شورا به دلیل زرتشتی بودن وی، دیوان عدالت اداری جمهوری اسلامی عضویت آقای نیکنام را به دلیل مسلمان نبودن معلق کرد.
   این پرونده پس از اظهار نظرهای فراوان، به شورای نگهبان فرستاده شد که به لغو عضویت نیکنام رای داد. محمد یزدی عضو شورای نگهبان که در عین حال نماینده استان قم در مجلس خبرگان، دبیر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و دبیر شورای عالی حوزه‌های علمیه در سراسر کشور است گفت:  «فقهای شورای نگهبان به اتفاق به توقف فعالیت نیکنام رای دادند و مخالفت با این تصمیم مخالفت با نظام جمهوری اسلامی ایران است.» 
   اما این سخنان قاطع محمد یزدی که ده سال ریاست قوه قضائیه و یک دوره ریاست مجلس خبرگان را نیز در انبان خود دارد، در برخورد با واقعیت های جامعه و مخالفت فعالان مدنی چون حباب ترکید و با پیگیری نماینده ایرانیان زرتشتی در مجلس شورای اسلامی، و واکنش و فشار افکار عمومی در فضای مجازی، 
مجمع تشخیص مصلحت نظام با اکثریت بیش از دو سوم اعضا به بازگشت سپنتا نیکنام به شورای شهر یزد رای داد. افزون بر این،  مجمع تشخیص مصلحت نظام با مصوبه ای زمینه حضور اقلیت‌های مذهبی را نیز در شوراهای شهر و روستا فراهم آورد.
   در واقع اگر سخنان محمد یزدی را میزان قرار دهیم، مجمع تشخیص مصلحت نظام با تایید عضویت سپنتا نیکنام در شورای شهر یزد به مخالفت با نظام جمهوری اسلامی پرداخت.   
   نظامی که نهادهای آن تحت فشار مردم این گونه علیه هم عمل می کنند و اصول خود را نفی می کنند چگونه می تواند نزد مردم اعتبار و آینده ای داشته باشد؟
   در جامعه ای که جدایی دین از حکومت و سکولاریسم امروزه به عیان یکی از خواست های اساسی روشنفکران و فعالان مدنی است و این اندیشه حتی در میان فعالان مذهبی غیردولتی هواداران بسیار یافته،  امکان ناپذیر است که بتوان در آینده ی این سرزمین، ایرانیان نامسلمان از جمله بهاییان، مسیحیان، زرتشتیان، کلیمیان و حتی ناباوران به هر نوع دین و مذهبی را از حقوق مدنی خود (شامل انتخاب کردن و انتخاب شدن در هر رده ای از مسئولیت های اجتماعی) محروم کرد. 
   نکته دیگر مورد اعتراض در خرداد ۴۲ ،  روابط بین دولت ایران و دولت اسرائیل بود. روشن است که در چهل سال گذشته جمهوری اسلامی دایه مهربانتر از مادر بوده و دشمنی با اسرائیل را سرلوحه سیاست خارجی خود ساخته است ولی به یاد داشته باشیم که سال هاست شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» نشان دهنده خواست واقعی اکثریت ملت ایران برای تصحیح جهت و زاویه سکان سیاست خارجی ایران در خاورمیانه است.
   فعالیت و کوشش مردمان،  نقش بزرگ و اساسی را در ثبات و یا تغییر هر وضعیتی دارد. ایرانیان در سال ۱۲۸۵ خورشیدی با انقلاب مشروطه و در سال ۱۳۵۷ با انقلاب اسلامی به خواست های آن دوره خود، خوب یا بد، رسیدند. 
احمد کسروی منشاء مشروطه را بیداری ایرانیان به مفهوم وقوف آن ها به عقب‌ماندگی و ضعف در برابر کشورهای پیشرفته و اعتراض به حکومت استبدادی می داند. 
شکی نیست که ایرانیان امروز از پدران پدران خود در دوره قاجار بسیار بیدارترند و ایرانیان فردا بسیار روشن تر و دنیا دیده تر و بی پرواتر از نسل امروز خواهند بود.
نه تنها هیچ دلیل و برهانی نیست که نسل جوان کنونی و یا نسل آینده ایران دیگر بار نتواند به خواست های سیاسی و اجتماعی خود یعنی سکولاریسم و دمکراسی دست یابد، بلکه میزان درصد باسوادان جامعه، ارتباط با دنیای آزاد، گسترش بی وقفه دسترسی همگانی به اطلاعات و ارتباطات بین مردم بر حتمی بودن  رهایی ایران از حکومت مذهبی و برقراری سکولاریسم و دمکراسی در ایران دلالت دارد.
   جامعه آینده ایران جامعه ای خواهد بود که تنوع اندیشه و دین و مذهب و گرایش سیاسی مردمان آن برخلاف دهه های گذشته نیازی به پنهانکاری ندارد و آشکار و بلند آوا خواهد بود.
   این سخنان شاید امروز با توجه به شدت سرکوب و اقتدار نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی دور از واقعیت و ساده لوحی و آرمانگرایی تام و خام به نظر آید ولی فراموش نکنیم هنگامی که میرزا ملکم خان در سال های ۱۸۵۸ / ۱۸۵۹ میلادی و در عهد سلطان صاحبقران خواستار تشکیل مجلس شورای ملی بود، آرزوهای خود را تنها به شیوه بیان خوابی که دیده بود می توانست بر کاغذ آورد. 
زمانی که ملکم خان «دفتر تنظیمات» یا «رساله غیبی» خود را می نوشت شاید کمتر از پنج درصد ایرانیان سواد خواندن و نوشتن داشتند و با این حال سرانجام در سال ۱۹۰۶ شاهد صدور فرمان تشکیل مجلس شورای ملی گشت. 
امروز که نزدیک به چهار میلیون جوان دانشگاه دیده در کشورمان داریم و حتی در بسیاری از روستاها از اینترنت استفاده می شود و در فضای مجازی بیش از پیش علیه مفاسد و رانت خواری بلندپایگان رژیم اسلامی افشاگری می گردد، ملت ایران زمانی بسیار کوتاه تر از آنچه ملایان بیم دارند و در کابوس آن به سر می برند،  تا دمکراسی و برقراری حکومتی سکولار فاصله دارد.